فلسفه و تاریخ علم کاشی

آیا واقعیت من با واقعیت تو متفاوت است؟

نوشته شده توسط عرفان کسرایی

اصطلاح‌ پست‌مدرنیسم‌ Post Modernism در قلمرو ادبیات‌ و فرهنگ‌ و مطبوعات‌ و فلسفه و جامعه‌شناسی و هنر بسیار شنیده می شود. اصطلاحی که در فارسی غالبا به فرانوگرایی، پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و فرا تجددگرایی  ترجمه شده و مقصود از آن هنوز محل مناقشه است. در اینکه پست مدرنیسم چیست و چه می خواهد و چگونه و چرا و با چه هدفی پا گرفته است دیدگاه های فراوانی وجود دارد. برخی معتقدند که پست مدرنیسم بیانگر بحران مدرنیته‌ و روح مضطرب‌ و بیمار تمدن‌ معاصر است. برخی از متفکران، پست مدرنیسم را تلاش روشنفکران چپگرا برای نابودی تمدن غربی می دانند. عده ای دیگر پا را از این فراتر گذاشته و  معتقدند پست مدرنیسم راهی است برای خودنمایی عده ای از مبهم نویسان بی استعداد . برخی مانند میشل فوکو و لیوتار ، پست‌ مدرنیسم‌ را  به‌ معنای‌ گسست‌ از مدرنیته‌  می دانند. برخی مانند هابرماس‌ پست‌ مدرنیسم‌ را به‌ نوعی مدرنیته متأخر و یا به عبارتی ادامه منطقی‌ و تکمیل‌ پروژه ناتمام‌ مدرنیسم‌ ارزیابی می کنند. لیکن پست مدرنیسم در نظرگاه کلی اصول و چارچوب مشخصی ندارد و اساسا اصول ستیز و به نوعی چارچوب گریز است اما صرف نظر از اینها معمولا چند پایه مشترک بین نگرش های گوناگون آن وجود دارد.  مثلا اینکه گفتمان های پست مدرن، عمدتا روی تکثرگرایی و پلورالیسم با یکدیگر توافق دارند. یا اینکه پست مدرنیسم تمام معرفت را محصول گفتمان می‌داند و می گوید حقیقت را نمی‌توان در یک معرفت و فرهنگ خاص محصور کرد. اما یک پایه مهم تر نیز در تمامی رویکردهای پست مدرنیسم به وضوح دیده می شود و آن چیزی نیست جز نسبیت گرایی relativism.
نسبیت گرایی در نگاه اول دیدگاه فوق العاده جذاب و عقلانی به نظر می رسد. حتی این تصور پیش می آید که فرد نسبیت گرا می تواند به پلورالیسم و تکثرگرایی باور داشته باشد و فرد مطلق گرا ، جزم اندیش است. افراد متفاوت، جهان را به صورت های متفاوتی می‌بینند و قضاوت می کنند. افراد در درک و تحلیل جهان، از مقوله‌هایی متفاوت بهره می گیرند و به همین سبب به نتایجی متفاوت در درک جهان می‌رسند. تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست. اما نسبی‌گرایی پای خود را از این ایده بدیهی و معقول ، فراتر می گذار و با گفتن اینکه همه چیز نسبی است ، می گوید ما باید با دیدگاه‌ها و نظرگاه های متفاوت مدارا کنیم . این مساله را تا حدودی با اغماض می توان پذیرفت. مثلا وقتی از افراد می خواهند که نقشه  عوارض جاده ای یک منطقه را بکشند. این نقشه کشی ممکن است به شکل ها و روش های مختلفی انجام شود. برخی ممکن است از بخشی از منظره یا نقشه صرف نظر کنند و آن را غیر مهم ارزیابی کنند. ممکن است دیگری اجزای جاده را بسته به درجه اهمیت آن ویا سلیقه شخصی نادیده نگیرد و نقشه متفاوتی طراحی کند. مثلا بوته ها و خارهای خشک که در حاشیه جاده وجود دارند در نقشه برداری ممکن است اهمیتی نداشته باشند. اما اگر در نقشه، مثلا صخره ای را به دلخواه بکشیم که در واقع در کناره جاده وجود ندارد در این صورت ما نقشه ی غلطی طراحی کرده ایم. دیگر بحث سیلقه مطرح نیست. اینجا بحث از تفاوت دیدگاه ها نیست. درست است که هیچ نقشه صحیح واحدی از یک منظره وجود ندارد اما این دلیل نمی شود که برای هر نقشه خیالی و غیرواقعی نیز اعتبار قائل شویم و بگوییم این نقشه هم در کنار نقشه های دیگر سهمی از حقیقت دارد. این نقشه به وضوح غلط است ولی نسبی گرایی تلاش می کند  بگوید که دیدگاههای متفاوتی که وقایع را توصیف می‌کنند فراتر بروند، هر یک سهمی از واقعیت دارند و به عبارت دیگر، واقعیت من با واقعیت تو متفاوت است.
نسبیت گرایی، شکل های گوناگونی دارد. اما همه این شکل های گوناگون نسبیت گرایی بر این دیدگاه ، اتفاق نظر دارند که معیار صدق و کذب گزاره‌ها افراد و گروه‌های اجتماعی هستند. نسبیت گرایی می‌تواند وجوه مختلفی داشته باشد، مثلا نسبی‌گرایی شناختی، نسبی‌‌گرایی معرفت‌شناختی یا حتی نسبی‌گرایی اخلاقی (داوری اخلاقی درباره خوبی یا بدی) یا زیبایی‌شناختی (داوری هنری درباره زشتی یا زیبایی). اما تصور کنید بر اساس همین باور نسبی گرایانه یک مورخ ممکن است بگوید: جنگ جهانی دوم با حمله نظامی بلژیک به لهستان شروع شد. نباید فراموش کرد که مقصود ما از نسبیت گرایی ، این نیست که مثلا برخی طعم دارچین را دوست دارند و برخی نیز آن را نمی پسندند. در اینجا صحبت از فکت ها و درستی و غلطی نیست. ذائقه متفاوت است و نسبی و یک نفر ممکن است بگوید اسپاگتی با پنیر پارمسان خوش طعم تر است از پنیر موزارلا یا گودا. اما در علم صبحت از فکت هاست و بحث در باره نسبی‌گرایی به مراتب پیچیده‌تر از اینهاست. در علم قرار بر این است که نظریه هایی  کارآمد برای توصیف جهان طرح کنیم. نظریاتی که با فکت ها سازگاری داشته باشند و به دور از سلیقه و ذائقه شخصی بتوانند جهان را توصیف کنند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

دیدگاه شما چیست