کاشی مقالات

آیا علم می تواند شکل گیری داعش را توضیح دهد؟

داعش
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

وقتی می گوییم چرا داعش شکل گرفته است در واقع می خواهیم بدانیم که دلیل یا به عبارت دقیق تر “علت” ظهور داعش چه بوده است. برخی ممکن است در تفاسیر خود تنها یک علت را نام ببرند و برخی دیگر یک مجموعه عوامل را که از دید آنها دست به دست هم داده اند تا چنین گروهی با چنین ایدئولوژی شکل بگیرد. این سنخ علت یابی را می توان “ریشه یابی پدیده ها” نیز نامید. اساسا  کار بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی این است که پدیده های اجتماعی یا فردی را ریشه یابی کرده و یا بتوانند توضیح دهند. اما این علت یابی گاهی بی نهایت دشوار و بلکه کاری است پر از احتمال خطا. بر خلاف علوم طبیعی که می توان در آزمایشگاه دریافت که مثلا A علت B است یا نه ، در علوم انسانی چنین چیزی تقریبا محال است. مثلا مورخی که در پی یافتن علل و ریشه های انقلاب فرانسه است ممکن است بگوید  دلیل وقوع انقلاب فرانسه این بود که از سال ۱۷۸۸ مشکلات اقتصادی و کمبود مواد غذایی در فرانسه آغاز شده و قیمت گندم ۵۰ درصد افزایش یافته بود. دیگری ممکن است بگوید دلیل بروز انقلاب فرانسه پخش شایعه تیراندازی سربازان آلمانی به سوی فرانسویان بود که باعث شد مردم برای دفاع از خود به اسلحه خانه یی حمله کرده و تفنگ های بدون باروت به دست آورند. در ادامه این زنجیره رخدادها جمعیت به سوی قلعه باستیل حرکت کرد و انقلاب فرانسه با فتح باستیل جرقه خورد.
اما مساله علت یابی به این سادگی ها هم نیست. دست کم فیلسوفان به مساله علیت به این سادگی ها نگاه نمی کنند. مثلا دیوید هیوم  فیلسوف مشهور اسکاتلندی قرن ۱۸ از تعاقب همیشگی Constant conjunction پدیده ها صحبت می کند و می گوید اینکه به دنبال هر رعد و برق باران می‌بارد ابدا به این معنی نیست که رعد و برق، علت بارش باران است. رودولف کارناپ فیلسوف علم معاصر جایی در کتاب خود با عنوان فلسفی فیزیک می نویسد:

ما عموما در پی یافتن علتی واحد برای پدیده ها هستیم. در حالیکه مثلا در جریان یک تصادف رانندگی ممکنن است یک نفر لغزنده بودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو، حواس پرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند. کارناپ پیش ببریم. فرض کنید می خواهیم علت برخورد دو ماشین در یک بزرگراه را بررسی کنیم. باید بدانیم ماشین ها چطور در حرکت بوده اند و رانندگان چه کار می کرده اند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده؛ خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان می تابیده؟ این نوع سوالات می توانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. مکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت سهم مهمی در نیجه نهایی داشته اند.در زندگی روزمره اغلب طالب علت واحدی برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که وقعیت را دقیق تر بررسی می کنیم می بینیم که پاسخ های متعددی می توان داد که بستگی به دیدگاه طرح کننده سوال دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: می دانید؛ من قبلا بارها گفته ام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده می شود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت می کند.

به نظر می رسد حق با کارناپ است. ممکن است یک مهندس بگوید که علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه  خود به حادثه نگاه می کند و این عامل را تنها علت ارزیابی می کند. اگر نظرات مهندس راه سازی مورد توجه قرار می گرفت و آسفالت تازه ای در جاده می کشیدند جاده موقع باران تا آن حد لغزنده نمی شد. به عبارت دیگر اگر کلیه شرایط دیگر ثابت می ماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد. برخی دیگر ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. مثلا پلیس راه که علل سوانح جاده را بررسی می کند ممکن است بخواهد بداند که آیا راننده از قواعد راهنمایی و رانندگی تخطی کرده است یا نه. شغل پلیس راه نظارت برقوانین راهنمایی و رانندگی است و اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده ، یک پلیس آن را علت تصادف می داند. یا حتی یک روانشناس ممکن است بگوید که راننده پشت فرمان حالت عصبی داشته است. هیجان و نگرانی های راننده به حدی زیاد بوده که با رسیدن به چهارراه به نزدیک شدن ماشین دیگر توجه نکرده است. این روانشناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده را می توان علت سانحه دانست. هرکسی عاملی را بر می گزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقمند است و به نظر وی این عامل جالب تر و قطعی تر از سایر عوامل است. اتفاقا روانشناس هم درست می گوید. چه بسا اگر راننده عصبانی نمی بود، حادثه هم اتفاق نمی افتاد. هر یک از این افراد با نگاه کردن به کل تصویر از دیدگاه خود، شرایط خاصی را علت بروز سانحه می دانند و از قضا به درستی هم می گویند: اگر این شرط وجود نمی داشت، این حادثه اتفاق نمی افتاد. اما هیچ کدام از این افراد به این سوال کلی تر که تنها علت حادثه چه بوده هیچ پاسخی نمی دهند و هر کدام صرفا با اشاره به شرایط به خصوصی که در بروز نتیجه نهایی سهم داشته جوابهای ناقصی را ذکر کرده اند.

آیا ظهور داعش یک علت دارد؟
این پرسش ممکن است در ابتدا بسیار بدیهی و ساده انگارانه تلقی شود. مسلما نه! اما تصور کنید یک سیاستمدار ، یک اکولوژیست، یک زیست شناس، یک اقتصاد دان هرکدام از زاویه دید خود ، زمینه شکل گیری داعش را علت یابی کنند. از آنجایی که هر علتی ، خود معلول علت دیگری است و پدیده های اجتماعی به نوعی یک دومینو از سلسله رویدادها هستند همیشه می توان یک گام به عقب تر بازگشت و چیز دیگری را دلیل یک رخداد یا ظهور یک پدیده دانست. مثلا یک مورخ ممکن است ریشه شکل گیری داعش را در تحولات موسوم به بهار عربی (انقلاب‌ها، خیزش‌ها و اعتراضاتی که از سال ۲۰۱۰ به این سو در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا شکل گرفت) جستجو کند.
دیگری ممکن است سرنخ این دومینو را در خودکشی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، دستفروش تونسی جستجو کند. او در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ در اعتراض به توقیف کالاهایش و سیلی تحقیر آمیزی که یک مأمور شهرداری به صورت او زده بود خود را در مقابل ساختمان شهرداری به آتش کشید. خودکشی بوعزیزی سرآغاز شکل گیری انقلابی در تونس شد که به حکومت ۲۳ ساله زین‌العابدین بن علی بر این کشور پایان داد. یک اکولوژیست ممکن است به دنبال دلایل دیگری (مثلا خشکسالی که باعث شده باشد آن جوان تونسی به دست فروشی رو بیاورد) باشد.
یک تحلیلگر سیاسی ممکن است بگوید تصمیم حاکم غیرنظامی آمریکایی عراق، پل برمر بعد از اشغال نظامی این کشور مبنی بر انحلال ارتش عراق، علت ظهور و شکل گیری داعش است. این تحلیل ممکن است اشتباه نباشد. یک مورخ یا تحلیلگر دیگر ممکن است ریشه ی مشکلات خاورمیانه را در توافقنامه سایکس-پیکو Sykes–Picot Agreement جستجو کند و بگوید این توافق‌نامه بود که به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد و ریشه مشکلات کنونی در منطقه به توزیع ناعادلانه ثروت یا حتی ناهمگونی قومیتی در این تقسیم بندی باز می گردد. شاید این مفسر هم درست بگوید. اگر این توافق نامه نبود شاید امروز داعشی هم وجود نمی داشت. اما آیا عقلا و منطقا می توان تنها و تنها یک علت برای ظهور یک پدیده ذکر کرد؟ نباید فراموش کنیم که ارتباط بین پدیده ها الزاما هم به معنی وجود یک رابطه علّی بین آنها نیست. مثلا ممکن است تعداد لک لک ها در یک منطقه با نرخ زاد و ولد مرتبط باشد. اما در واقع هیچکدام از این دو دلیل دیگری نیست و مثلا پای یک عامل سوم در میان باشد که هم روی تعداد لک لک ها و هم روی نرخ زاد و ولد تاثیر می گذارد. عامل سومی مثل گستردگی یک منطقه. این عامل سوم گاهی هم می تواند کاملا پنهان بماند یا اساساً حتی وجود هم نداشته باشد. ارتباط بین دو رویداد می تواند در یک بازه زمانی مشخص از قضا کاملاً تصادفی هم باشد. هر چقدر بتوانیم حجم بزرگتری از اطلاعات را مورد بررسی قرار دهیم، احتمال اینکه میان پدیده های نامربوط و کاملاً مجزا ، یک همبستگی و ارتباط پیدا کنیم بیشتر می شود.  اگر این ارتباط ها بصورت رابطه ی علت و معلولی تفسیر شوند بی نهایت بی معنا خوهد بود. برای نشان دادن این بی معنایی وبسایتی به نام tylervigen نشان می دهد که برای مثل حتی می توان بین نرخ طلاق در ایالت مین و سرانه مصرف مارگارین در امریکا یک ربط پیدا کرد. یا بین سرانه مصرف پنیر و میزان مرگ میر افرادی که در اثر پیچیدن ملافه در رختخواب جان خود را از دست می دهند.
حال دلیل ظهور داعش چیست؟ نفت؟ خشکسالی؟ بیکاری؟ ایدئولوژی بنیادگرایانه؟ شکل گیری القاعده؟ حملات یازدهم سپتامبر؟ انحلال ارتش حکومت عراق توسط پل برمر در خرداد ۱۳۸۲؟ خودکشی طارق طیب محمد بن بوعزیزی، دستفروش تونسی؟ عقده های به جا مانده از دوران کودکی یا حتی تنبیه در مدارس خاورمیانه؟

باید دید تحلیلگران و کارشناسان مختلف با رویکردهای گوناگون چه ایده ای در این زمینه دارند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

۱ دیدگاه

دیدگاه شما چیست