فلسفه و تاریخ علم کاشی

آیا نظرات علمی سلیقه ای هستند؟

discwo10
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

یکی از استدلال های رایج مروجان شبه علم و خرافات اشاره به ناقص بودن علم است. آنها می گویند دانشمندان هر روز یک حرف می زنند. یک روز چیزی را تایید و روز دیگر همان را رد می کنند. این حرف در کلیت خود چندان هم بیراه نیست. نظریه ها و فرضیه های علمی در گذر زمان تغییر می کنند. مثلا کیهان شناسی در طول تاریخ به شکل زیر توسعه پیدا کرده است:

نظریه تالس ← نظریه انکسیمندر←آریستارخوس←کپرنیک ← مدل کپلری ← مدل نیوتن← مدل اینشتین

این یعنی هر نظریه توانسته نظریه قبلی را مردود یا تکمیل کند و به عنوان نظریه جدید مطرح شود. اما این چیزی نیست که مدافعان شبه علم در صحبت های خود مطرح می کنند. آنها مفهوم  انباشتی cumulative بودن علم را کاملا جابجا متوجه شده اند و در جریان بحث ها در نهایت به این نتیجه می رسند که اصلا استدلال فایده ای ندارد و خیلی چیزها را باید با چشم دل و بدون نیاز به علم و منطق پذیرفت و مثلا به این شعر مولوی استناد می کنند که می گوید:

پای استدلالیان چوبین بد
پای چوبین،سخت بی تمکین بود

اما آیا همه ی نظرات از دیدگاه علم، محترم است؟ آیا هر دیدگاهی به نوعی بهره ای از حقیقت دارد و به عبارت دیگر پذیرش مفاهیم علمی، سلیقه ای است؟ پاسخ پرسش اول، آری است. البته نه خود نظرات. بلکه افرادی که نظرات را مطرح می کنند محترم اند. نظرات را می توان بی رحمانه به تیغ نقد سپرد اما خود افراد را باید محترم دانست. اما درباره سلیقه ای بودن علم باید گفت خیر. برخی باورها قطعا اشتباه هستند. صرف نظر از گوینده ی آن برخی نظرات حتی ارزش نقد و بررسی نیز ندارند. مثلا اگر کسی اصرار داشته باشد که مجموع زوایای داخلی یک مثلث (در هندسه اقلیدسی) ۱۹۰ درجه است چنین باوری قطعا اشتباه است‌ و هیچ ریاضیدانی نظر شخصی گوینده را تایید نخواهد کرد‌ . این درست است که علم با گذر زمان و با تصحیح و خطا مدام دقیق تر می شود و نظریات سازگارتر جایگزین نظریات ناکارآمد قبلی می شوند. اما نباید این سوء برداشت پیش بیاید که مثلا وقتی الگوی تامسون منسوخ می شود و ناکارآمد حالا دیگر مجازیم آن را با کیمیاگری و جادوگری جایگزین کنیم.

الگوی اتمی تامسون ←   الگوی رادفورد ← نظریه اتمی بوهر

درست است که علم کامل نیست. اما مثلا الگوی اتمی تامسون با نظریه ی اتمی رادرفورد جایگزین می شود.. مدل اتمی بوهر که توصیف بهتری از ماهیت اتم هاست جای نظریه اتمی رادرفورد را می گیرد. اینکه مثلا الگوی اتمی رادرفورد منسوخ می شود به این معنی نیست که مثلا به جای آن به اسطوره ها و افسانه ها و چاکراهای باور پیدا کنیم. مساله برا سر آن است که ما هر نظریه ای را با نظریه ای علمی بهتر و سازگارتر و دقیق تر و کامل تر و تجربی تر و عقلانی تر جایگزین می کنیم. اگر روزی علم فیزیک به این نتیجه برسد که نظریه نسبیت اینشتین ناقص است یا اشتباه است ، نظریه نسبیت جای خود را به یک نظریه عمیق تر و سازگارتر می دهد. نه به مثلا دیدگاه تالس یا انکسیماندر. اگر روزی به این نتیجه برسیم که نظریه نسبیت کار نمی کند، آن را با نظریه ای دیگر جایگزین می کنیم.
اما آیا مثلا نظریه دیگری که معتقد است “زمین بر روی شانه های تعداد فیلم غول پیکر واقع شده و آن فیل ها هم روی لاک یک لاک پشت ایستاده اند و لاک پشت غول پیکر نیز در دریایی بیکران شناور است” یک نظریه رقیب برای نسبیت خواهد بود؟
آیا ناقص بودن علم بدین معناست که اگر نظریه نسبیت ناکارآمد شود برای نظریه ای که می گوید تمام کیهان و جهان هستی روی لاک یک لاک پشت بزرگ یا شاخ یک گاو بزرگ قرار دارد هم اعتبار قائل شویم؟ اتفاقا شاید این نظریه بتواند تعدادی از پدیده ها را توضیح دهد. مثلا در پاسخ به این پرسش که چرا زمین لرزه رخ می دهد بگوید چون گاو غول پیکر زمین را از یک شاخ به شاخ دیگرش می اندازد. و اگر بپرسیم از کجا معلوم که گاوی بزرگ زمین را از یک شاخ به شاخ دیگرش انداخته بگوید: مگر نمی بینی که زمین لرزه شده است. چنین استدلالهایی و نظریه هایی مبتنی بر دور circular  از نظر علمی اعتبار ندارند و اگر علم بر مبنای این نظریه ها بنا شده بود چه بسا انسان هنوز در غارها زندگی می کرد. نظریاتی که محتوای منطقی ندارند و تجربه پذیر هم نیستند.

tumblr_inline_o2jjpl8rhb1sorhz5_500

بر اساس افسانه چینی پان-گو افسانه تمام کیهان در آغاز پیدایش جهان، درون یک تخم مرغ عظیم قرار داشت

مثلا در اساطیر باستانی چینی ها، کیهان با  ظاهر شدن موجودی به نام پان- گو Pangu آغاز می شود. بر اساس این افسانه تمام کیهان در آغاز پیدایش جهان، درون یک  تخم مرغ عظیم قرار داشت و درون این تخم مرغ نیز مملو بود از توده‌ای درهم و مخلوط از زمین و آسمان. علم و عقلانیت ، نه افسانه ها و اساطیر باستانی را تایید می کند و نه برای گزاره های  مبتنی بر دور circular  اعتباری قائل می شود. اگر راهی برای تفکیک علم از گزاره های بی معنا وجود نداشته باشد هر روزه می توان هزاران نظریه  بی معنا و بی پشتوانه تولید کرد. مثلا من می توانم ادعا کنم که در بدن انسان مولکولی وجود دارد به اسم tytypcxc53 که مولکول تشنگی است و باعث احساس تشنگی می شود. هر زمان که تشنه می شویم، در واقع این مولکول tytypcxc53 است که فعال شده است. یا بگویم داخل خورشید ماده ای وجود دارد به نام opioytz264dfg که عامل اصلی تولید نور و گرما است. عنصر opioytz264dfg تنها در خورشید وجود دارد و نمی توان آن را در آزمایشگاه مورد بررسی قرار داد. آیا علم برای ادعای شخصی و سلیقه ای ما اعتبار قائل خواهد شد؟ من فکر می کنم که نه! اما اگر کسی فکر می کند که علم جدید بین “نظریه های علمی” و “گزاره های شخصی ما” ارزش یکسان قائل است نظرش اشتباه ولی محترم است.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

دیدگاه شما چیست