فلسفه و تاریخ علم کاشی

کشف چیست و کاشف کیست؟

نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

کشف چیست و چگونه اتفاق می افتد؟ تفاوت بین کاشف و مخترع چیست؟ آیا قوانین طبیعت کشف می شوند؟  همه ی ما یک درک شهودی از مفهوم کشف در ذهن داریم. مثلا می توانیم حدودا تشخیص بدهیم که پیدا کردن فسیل ماهی مربوط به ۴۱۹ میلیون سال پیش به نوعی کشف است و نه اختراع. یا مثلا درکی روشنی از مفاهیمی مثل مشاهده و تجربه و کشف را در بررسی مثلا انفجار ابرنواختری در کهکشان M82 در ذهن داریم. در مباحث مرتبط با فلسفه ی علوم؛ تحلیل تاریخی پیشرفت علم و مفهوم اکتشاف علمی کمک بزرگی به درک خود مفهوم علم می کند. بسیاری از فیلسوفان علم معتقدند که دست یافتن به درک فلسفی از علوم بدون بررسی تحولات تاریخی آن اساسا ممکن نیست.جمله ای منسوب به ویل دورانت است که می گوید:

تاریخ را باید فیلسوفان بنویسند و فلسفه را مورخین.

یکی از مشهورترین فیلسوفان علم معاصر به نام  توماس کوهن نقش مهمی در توجه فیلسوفان علم به مساله ی تاریخ علم داشت. او در کتاب مشهور خود به نام ساختار انقلابهای علمی که به گواه روزنامه گاردین این کتاب یکی از صد کتاب  پر نفوذ قرن بیستم بوده به تفصیل درباره ی مفهوم اکتشاف بحث می کند و با چند  مثال تاریخی نشان می دهد که کشف، یک پدیده دفعی و یک شبه نیست. توماس کوهن می پرسد به راستی اکسیژن را چه کسی کشف کرده است؟ کارل شیله Carl Wilhelm Scheele یا جوزف پریستلی  Joseph Priestley یا لاوازیه  Antoine Lavoisier یا حتی پیر باین  Pierre Bayen؟ پریستلی در سال ۱۷۷۴ دقیقا نسبت به آنچه کشف کرده بود آگاهی نداشته و این لاوازیه بوده که یافته های او را توسعه داده و دریافته که این عنصر چیست. کدامیک از این دو یا چند تاریخ را باید مبداء کشف اکسیژن بدانیم؟ توماس کوهن می گوید کشف یک رویداد به خصوص و نقطه ای نیست که بتوان آن را به شخص یا زمان معینی نسبت داد. از دید او فرایند اکتشاف در بستر زمان اتفاق می افتد و افراد بسیاری در آن سهیم هستند.
در مقابل دیدگاه توماس کوهن ، پوزیتیویست ها برای تاریخ علم اهمیت چندانی قائل نبودند و دیدگاه شان این بود که فیلسوفان از تاریخ علم نکته ی چندانی نخواهند آموخت. از نگاه پوزیتیویست ها بین دو مقوله ی (کشف) و (توجیه) تفاوت و تمایزی وجود داشت.  کشف از نگاه پوزیتیویست ها فرایندی است واقعی و تاریخی که طی آن دانشمند به یک نظریه مشخص دست می یابد. اما توجیه، مبتنی بر شیوه هایی است که در آن دانشمند می کوشد به کمک آن نظریه ی کشف شده را توجیه کند و به عبارت ساده تر جایگاه آن نظریه را محکم کند. بنابراین بر اساس دیدگاه پوزیتیویست ها کشف فرایندی است روان شناختی که حتی تابع قوانین و قواعد دقیقی هم نیست. اما در مساله ی توجیه بحث بر سر از امور عینی و منطقی است. دست آخر پوزیتیویست ها بر این باور بودند که فیلسوفان علم باید خود را با مساله توجیه در علم مشغول کنند و نه با مساله ی کشف. مثال تاریخی آنها هم که به آن استناد می کردند موضوع کشف ککوله شیمیدان آلمانی بود که در سال ۱۸۶۵ ساختار ۶ ضلعی مولکول بنزن را کشف کرد. داستان مشهور آن است که ککوله در خواب ماری را دیده که این مار دم خود را در دهان گرفته و ککوله بر اساس این خواب ایده اصلی ساختار مولکول بنزن را در ذهن پرورانده است. پوزیتیویست ها با این مثال می خواهند بگویند که مهم نیست که در ابتدا یک نظریه علمی چطور و از چه طریقی کشف می شود. چه در جریان یک خواب، چه بر سر یک اشتباه یا فراموشکاری سهوی یا اتفاقی (مانند کشف اشعه ایکس در شب ۸ نوامبر ۱۸۹۵ توسط ویلهلم کنراد رونتگن Wilhelm Conrad Roentgen یا کشف پنی سیلین توسط الکساندر فلمینگ Alexander Fleming در سال ۱۹۲۸٫) اما مبنای کشف هرچه باشد و به هر روشی که انجام پذیرفته باشد می توان با توماس کوهن هم نظر بود که کشف ، یک پدیده ی یکباره نیست. کشف یک فرایند نقطه ای نیست و در بستر زمان اتفاق می افتد.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست