طبیعت و محیط زیست

بی‌اطلاعی از الفبای مدیریت حیات‌وحش دلیل مرگ پلنگ کردکوی

photo_2017-05-31_18-40-56
نوشته شده توسط فرناز حیدری

هیرکان نام پلنگ ماده‌ای بود که در مرداد ماه سال ۹۳ توسط افراد ناشناس مقابل اداره محیط‌زیست شهرستان کردکوی گذاشته شد و پس از دو سال مراقبت با تایید جمعی از کارشناسان و حضور رئیس سازمان حفاظت از محیط‌زیست، خانم دکتر معصومه ابتکار در پارک ملی گلستان با یک گردنبند ردیاب ماهواره‌ای رهاسازی شد. رویای زندگی آزاد این پلنگ در نهایت نه‌تنها به قیمت گزاف نابودی یک فرد از یک گونه در معرض خطر بلکه در حقیقت به بهای اعتبار مدیریت حیات‌وحش در ایران از دست رفت. سرنوشت به ظاهر شیرینی که جمعی آن را زندگی دور از دلالان حیات‌وحش، دور از باغ‌وحش و دور از قفس نامیدند؛ امروز به خواب آشفته‌ای بدل گردیده که پایان آن واقعیت تلخ رویارویی با مرزهای فراخ ناآگاهی از رموز حیات‌وحش در کشور است، هیرکان به دلیلی نامعلوم تلف شده و زمان مرگش علیرغم ردیابی ماهواره‌ای مشخص نیست!

بیایید درباره فیل در اطاق صحبت کنیم
لابد شما نیز روایت فیل در اطاق تاریک را شنیده‌اید، داستانی که شباهت زیادی با وضعیت تلخ حیات‌وحش در ایران دارد. ظاهر امر نشان می‌دهد که اینروزها همه کارشناس حیات‌وحش شده‌اند؛ از آن‌هایی که چند فیلم مستند می‌بینند تا آن‌ها که یک سفر به منطقه حفاظت‌شده می‌کنند تا آن‌ها که دانشجوی رشته‌های به ظاهر مرتبط هستند و خبرنگاران و خلاصه همه در دنیای مجازی حیات‌وحش تدریس می‌کنند. سر این کلاف آنجا به هم می‌پیچد که عده‌ای اسارت حیوانات را بد و آزادی به هر قیمت حتی به قیمت دروغ و ناراستی را خوب می‌دانند. بدیهی است که در این آشفته بازار یک روز عده‌ای خوشحال و فاتح و روز بعد یا سال بعد همان‌ها ناراحت و زانو در غم هستند. اجازه دهید که به اصل روایت پلنگ ماده بازگردیم، ابهامات در مورد مرگ پلنگ ماده کماکان به قوت خود باقی است. هیرکان چطور مرده است؟ لاشه حیوان کجاست؟ زمان مرگ چرا مشخص نیست؟ چه کسانی و با چه سمتی در سازمان حفاظت از محیط‌زیست از این مساله مطلع بوده‌اند؟ تکذیبه‌های نخست از جانب اداره کل محیط‌زیست گلستان را باید به چه حسابی گذاشت؟ اتهام تلف شدن مجهول پلنگ کردکوی دقیقاً متوجه چه کسی است؟ و در نهایت اینکه آیا آنچه در این اطاق است، یک فیل است؟

عالمان بی‌عمل در حوزه حیات‌وحش
تا اینجا چند موضوع ساده مطرح شد. موضوع نخست رهاسازی است، واژه‌ای زیبا و دلفریب که به دوری از قفس تعبیر می‌شود. موضوع دوم هم ردیابی با گردن‌بند ماهواره‌ای، عبارتی مدرن و بس اغواکننده که در اصل تکنیکی است که زیست­شناسان و محققان موسسات معتبر فعال در عرصه حفاظت از آن برای ارزیابی و پایش علمی الگوهای مهاجرتی و جابجایی­های حیات­وحش استفاده می­کنند. اکنون دو سوال مهم پیش می‌آید: هر آنچه که رها شد، زنده می‌ماند؟ هر ردیابی موفق است؟
پاسخ همه این سوالات را مدیریت حیات‌وحش اینطور می‌دهد:
بدیهی است که استقرار افراد یا جمعیت‌های جدید اغلب پرهزینه و دشوار است چرا که این فرآیند در اصل مستلزم یکسری تعهدات و الزامات بلندمدت می‌باشد. بعنوان مثال تجارب مختلف جهانی نشان داده که برنامه‌های گرفتن، بزرگ کردن، پایش و رهاسازی گونه‌های نادر و در معرض خطر همچون کندورهای کالیفرنیایی، شاهین‌های پرگرین و موش خرماهای پاسیاه اغلب میلیون‌ها دلار هزینه در بر داشته و در عین حال مستلزم سال‌ها کار، مطالعه و تحقیق است. مسلم است که چنین برنامه‌هایی می‌توانند به شدت بر احساسات عمومی تاثیر گذاشته و حتی اغلب انتقادات یا نکوهش‌هایی را به همراه داشته باشند و درست به همین دلیل است که از این برنامه‌ها ممکن است با عبارات تندی مثل دورریز پول (میلیون‌ها دلار هزینه تنها برای یک پرنده زشت!)، غیر ضروری (چرا گرگ‌ها باید اینجا باشند در حالی که جاهای دیگر به وفور یافت می‌شوند؟)، دخالت نابجا (ما نمی‌خواهیم دولت به ما بگوید که چه باید انجام داد!)، کار ضعیف (بیشتر حیوانات پس از رهاسازی مردند)، یا غیراخلاقی (چرا آخرین افراد فرضاً یک جمعیت اجازه ندارند که دور از دخالت‌های انسان در آرامش زیست کنند؟) یاد شود. اما علم مدیریت حیات‌وحش می‌گوید که پاسخ همه این انتقادات می‌بایست بی‌پرده و صریح داده شود.
اما چرا باید صریح و بی‌پرده اغراق کرد؟ برای آنکه ممکن است این راهکارها برای هر گونه در معرض خطر مناسب نباشند اما به هر شکل تکثیر در اسارت اصولی و برنامه‌ریزی شده و طرح‌های استقرار افراد و جمعیت‌های جدید بیش‌ترین امید را برای حفاظت از حیات‌وحش زنده نگه داشته‌اند و این بیش‌ترین امید برای حیات‌وحش نیازمند صداقت است.

علت مرگ پلنگ کردکوی جز ناآگاهی و پافشاری بر موضع اشتباه چیز دیگری نیست
بسیاری از کارشناسان در همان وهله نخست رهاسازی این پلنگ ماده را در طبیعت یک اشتباه بزرگ توصیف کردند و امروز مرگ تلخ این پلنگ ماده شاهدی بر ادعای آنهاست. اما چرا؟ واقعیت این است که برنامه‌های رهاسازی و استقرار مجدد افراد و جمعیت‌ها نیازمند در نظرگرفتن روابط اجتماعی و رفتاری حیواناتی است که در طبیعت رهاسازی می‌شوند. در مورد هیرکان چندین نکته مهم قابل‌تعمق وجود دارد:
۱) از همان ابتدا برنامه رهاسازی موجهی برای این حیوان تعریف نشد تنها جمعی از دامپزشکان و کارشناسان معتمد سازمان حفاظت از محیط‌زیست اجازه نزدیک شدن به هیرکان و برادرش را داشتند در حالی که سایر کارشناسان شناخته‌شده به معنای واقعی کلمه کنار زده شدند. ۲) آموزش‌های مناسب علیرغم ادعاها، هیچ‌گاه توسط افراد صاحب تخصص به هیرکان و برادرش ورکان داده نشد. ۳) مکان مناسب برای آموزش و رهاسازی اولیه در اختیار آن‌ها قرار نگرفت. ۴) دلایل مستند برای رهاسازی وجود نداشت، تنها توجیه حامیان این طرح دور نگه داشتن حیوان از اسارت و باغ‌وحش‌ها بود که البته آنهم دلیل دیگری بر ناآگاهی از الفبای حیات‌وحش است چرا که علم مدیریت حیات‌وحش اتفاقاً بر استفاده از ظرفیت‌های باغ‌وحش‌ها بشدت تاکید دارد. ۵) دست‌اندرکاران این پروژه هیچ‌گاه توجیه مناسبی برای اینکه چرا پارک ملی گلستان را بعنوان محل رهاسازی انتخاب کرده‌اند، ارائه ندادند. درست است که پارک ملی گلستان یکی از زیستگاه‌های ارزشمند از نظر حضور پلنگ‌های ایرانی است اما این مساله گویای یک واقعیت دیگر هم هست؛ رقبای کاربلد همیشه در صحنه برای هیرکان ۶) ردیابی ماهواره‌ای هیرکان توسط یک تیم کارشناسی انجام نشد. ردیاب را یک موسسه خارجی تهیه کرد اما کوچک‌ترین مشاوره‌ای از کارشناسان صاحب تجربه و آشنا با این گربه‌سان متفاوت گرفته نشد. ۷) تعیین علت مرگ هیرکان درست مشابه هزاران تلفات حیات‌وحش در هزار لای اما و اگرها گم شده است. مکان لاشه مشخص نیست، زمان تلف شدن علیرغم همه انکارها ظاهراً به چند ماه قبل بازمی‌گردد و هزار و یک اما و اگر که در روزگار امروز حیات‌وحش کشور ما بارها و بارها تکرار شده و متاسفانه جدی گرفته نشده تا آنکه امروز حتی مسوولان این پروژه ناموفق ادعا کرده‌اند که قرار است فرد نر، ورکان نیز بزودی رهاسازی شود لابد به جهت بر کرسی نشاندن حرف به هر بها!

خشت اول را چون نهد معمار کج…
حیوانات بویژه پستانداران و برخی پرندگان زمانیکه در طبیعت رشد می‌کنند، محیط پیرامون خود را بهتر می‌شناسند و چگونگی برقراری ارتباط با سایر اعضاء گروه‌شان را نیز یاد می‌گیرند. اما حیواناتی که در اسارت پرورش می‌یابند، ممکن است که آن مهارت‌هایی را که لازمه بقاء در محیط‌زیست طبیعی‌شان است، نداشته باشند و بعلاوه مهارت‌های اجتماعی لازم برای آنکه بتوانند با مشارکت یکدیگر غذا پیدا کنند، خطر را احساس کنند، جفت پیدا کنند، فرزندان خودشان را بزرگ و یا مهاجرت کنند، نیز نداشته باشند. بنابراین مسلم است که هیرکان‌هایی که در اسارت بزرگ می‌شوند، ممکن است که هم از جهت چگونگی پیدا کردن غذا در طبیعت و هم دور ماندن از شکارچیان چه پیش و چه حتی بعد از رهاسازی نیاز به یکسری آموزش‌های خاص داشته باشند. در کشورهای پیشرفته که علم مدیریت حیات‌وحش را به شکل اصولی اجرا می‌کنند، آنهایی که نقش مربی حیوانات را برعهده می‌گیرند، گاه از عروسک و گاه از صورتک‌هایی که بتواند ظاهر و رفتار والدین آن‌ها را شبیه‌سازی کند، استفاده می‌کنند و از این طریق است که حیوانات جوان‌تر یاد می‌گیرند که چطور باید هم‌جنسان خودشان را از انسان‌ها تشخیص دهند. آموزش‌ها به طوری است که در برخی موارد، حتی از افراد وحشی همان گونه بعنوان مربی حیوانات در اسارت استفاده می‌شود.
این یک واقعیت مسلم است که برخی گونه‌های جانوری اگر یکسری مراقبت‌های خاص دریافت کنند یا اگر پیش از رهاسازی به آن‌ها کمک بشود، احتمال بقای بیش‌تری خواهند داشت که به این روش رهاسازی ملایم  یا Soft release گفته می‌شود. برخی حیوانات را حتی در مرحله رهاسازی هم می‌بایست باز تغذیه و مراقبت کرد تا اینکه بتوانند روی پای خودشان بایستند، شاید گاهی هم لازم باشد که آن‌ها را دوباره بگیرند بنابراین رهاسازی به قصد معرفی حیوان به طبیعت در عمل زمان‌برتر از آن چیزی است که در ایران تصور می‌شود چرا که انس گرفتن حیوان با محیط جدید کار یک روز و دو روز نیست. از طرفی حیواناتی مانند هیرکان که ناگهان از اسارت در محیط طبیعی رها می‌شوند و هیچ‌گونه کمکی هم مثل مکمل‌های غذایی و …  دریافت نمی‌کنند یعنی اصطلاحاً وارد مرحله رهاسازی دشوار یا Hard release می‌شوند، ممکن است که حتی از مناطق حفاظت‌شده دور شوند یا به جای دوری از عوامل خطرساز به آن‌ها نزدیک شوند و نتیجه هم بالطبع چیزی به جز هدر رفتن تلاش‌ها نبوده و نیست. گاهی اگر احساس شود که حیوان نمی‌تواند در طبیعت دوام بیاورد یا قادر به بقا نیست، بالاخص در دوره‌های خاصی مثل دوره‌های خشکسالی یا کاهش مواد غذایی، دخالت انسان ضرورت پیدا می‌کند. به هر حال در هر مورد، باید یک تصمیم گرفته شود و آن تصمیم این است که آیا بهتر است به یک گونه خاص فرضاً گاه و بیگاه کمک کرد یا اینکه باید به افراد آن گونه فشار آورد که برای زیستن متکی به خودشان باشند و این تصمیم را فقط کارشناسانی می‌توانند بگیرند که تجربه سال‌ها مطالعه و بررسی رفتارهای حیوانات مشابه را داشته باشند. خصوصاً این مساله بسیار مهم است که تاثیرات فعالیت‌های انسانی اعم از کشاورزی یا حتی شکار در رهاسازی به طور دقیق مشخص شود و تاثیرات چنین فعالیت‌هایی تا حد امکان به حداقل برسد.
برنامه‌های استقرار افراد و جمعیت‌ها برای پرنده‌های عادی و یا پستاندارانی که امکان شکار آن‌ها وجود دارد، همیشه خیلی گسترده بوده و بالطبع زیست‌شناسانی هم که خواسته‌اند چنین کارهایی انجام دهند، مجبور بوده‌اند که موارد متعددی را مدنظر قرار دهند. تجزیه و تحلیل بسیاری از برنامه‌های رهاسازی گونه‌ها نشان داده که رهاسازی موفق معمولاً در زیستگاه‌هایی رخ می‌دهد که کیفیت زیستی بهتری دارند و در ضمن آن حیواناتی موفق‌تر هستند که از طبیعت گرفته شده‌اند در حالیکه حیوانات پرورش یافته در اسارت، اغلب شانس چندانی برای بقاء ندارند. معیار کلیدی موفقیت یک برنامه معرفی مجدد این است که آن حیوان یا در برخی مواقع آن جمعیت بتواند خودش را سازماندهی کند و به صورت مستقل در زیستگاه جدید دوام بیاورد. در حقیقت احتمال موفقیت پرو‌ژه‌هایی مانند معرفی مجدد پستانداران، پرندگان، خزندگان، دوزیستان و ماهیان در معرض خطر معمولاً پایین است و به همین دلیل پیشنهاد می‌شود که روش‌های پیشرفته و به روز در این موارد بکار بسته شوند. میزان اندک موفقیت طرح‌های رهاسازی بخوبی موید این واقعیت است که چرا مساله حفاظت از گونه‌های در معرض خطر و بهبود وضعیت زیستگاه آن‌ها بیش‌ترین اولویت را دارد.
واضح است که نظارت بر چنین برنامه‌هایی به منظور مشخص شدن اینکه تلاش‌ها تا چه اندازه به اهداف از پیش تعیین شده رسیده‌اند و یا حتی چقدر با آن‌ها فاصله دارند، ضروری است. ممکن است نیاز باشد که نظارت سال‌ها یا حتی دهه‌ها ادامه پیدا کند چرا که در حقیقت اکثر معرفی‌های مجددی که ظاهر موفقی دارند، محکوم به شکست هستند. هزینه‌های معرفی‌ مجدد نیز می‌بایست مورد ارزیابی قرار گیرد و ثبت شود تنها از این طریق است که می‌توان روش‌های موثر و کم‌هزینه را شناسایی کرد. به عنوان مثال، در مورد سگ‌های وحشی آفریقای جنوبی هدف اصلی معرفی مجدد تشکیل ۹ گروه جمعیتی مستقل ظرف ۱۰ سال بود اما هزینه این معرفی مجدد در عمل ۲۰ برابر حفاظت از جمعیت‌های موجود در مناطق حفاظت شده تخمین زده شد. اکنون پرسش اینجاست که کدامیک از این بایدها برای هیرکان اجرا شد.

درباره نویسنده

فرناز حیدری

فرناز حیدری کارشناس ارشد مهندسی محیط زیست است. او درباره‌ تازه ترین روش‌های مطالعه بر روی گونه‌های مختلف جانوری و گیاهی، فناوری‌های نوین زیست‌محیطی و راهکارهای علمی مبارزه با تهدیدات زیست‌محیطی می‌نویسد.

۲ دیدگاه

دیدگاه شما چیست