برگزیده فلسفه و تاریخ علم

ویتگنشتاین و شیوه ناتمام اتریشی

bw_ludwig
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

در تاریخ بیهقی درباره بوسهل زوزنی  آمده است:

چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست، چون او این مکرمت بکرد همه اگر خواستند یا نه بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و برخویشتن می‌ژکید. خواجه احمد او را گفت «در همه کارها ناتمامی».

تاریخ بیهقی ، تاریخ نگارش در حدود ۴۵۰ ـ ۴۶۰ هـ . (ص. ۲۱۵).

تعبیر “ناتمام بودن” در اینجا البته خود نیاز به شرح و بسط فراوان دارد و پیش از هر چیز باید روشن ساخت مقصود از ناتمام بودن چیست. اما زمانی که چنین تعبیری به آثار لودویگ ویتگنشتاین ، فیلسوف مشهور و بلندآوازه اتریشی نسبت داده می شود باید در به کار بستن آن وسواس به خرج داد. اغلب آثار ویتگنشتاین در قالب فراگمنت نوشته شده اند.  به عبارت دیگر در قالب نوعی شیوه ناتمام و مقطع نویسی. روشی که معمولا شبیه به یک سیستم فکری یا نظام فلسفی تمام عیار  و معمول نیست. برخی از صاحب نظران بر این عقیده اند که این ناتمام بودن می تواند احتمالا یک خصلت اتریشی باشد. برخی برای نشان دادن این که ناتمام بودن یک خصلت اتریشی است مثال های دیگری نیز می آورند. مثلا کار ساخت مناره ضلع شمالی کلیسای جامع سنت اشتفان St. Stephan در وین که از سال ۱۲۶۳ میلادی تا امروز اصولا هنوز ناتمام مانده است. یک بار در بحران های اقتصادی  سال ۱۵۰۰ میلادی و خطرات و تهدیدها و حملات ترک ها و همچنین یکبار افکار عمومی شهروندان وین که باور داشتند هانس پوکسباوم Hans Puchsbaum روح خود را به شیطان فروخته است و بنابراین ادامه کار ساخت مناره متوقف شد و در همان ۶۸ متر باقی ماند.  یا مثلا سمفونی ناتمام  h-Moll شماره هشت شوبرت Schubert را مثال می آورند یا تابلوهای نقاشی گوستاو کلیمت Gustav Klimt نقاش مشهور اتریشی (مثلا تابلوی ناتمام آدم و حوا در سال ۱۹۱۷). البته این مورد اخیر را از دید من نمی توان به مساله ناتمام بودن اتریشی نسبت داد چرا که این اثر هنری کلیمت به دلیل مرگ او در ۶ فوریه ۱۹۱۸ ناتمام مانده است. نظیر همین ماجرا درباره داستان مرد بی خاصیت (به انگلیسی The Man Without Qualities) اثر روبرت موزیلس Robert Musils هم گفته می شود. رمان مشهوری که یکی از نخستین رمان های مدرنیستی محسوب می شود و مانند مثال های بالا ناتمام است.

photo_2017-03-25_17-45-11

کلیسای جامع سنت اشتفان

ویتگنشتاین جایی این سبک نوشتار را نشانه ای از روح غالب یک دوره و زمانه به خصوص و  به صورت دقیق تر، نشانه زمانه ی خودش می‌دانست و نه نشانه ای از یک مکان جغرافیایی یا فرهنگی به خصوص مثل اتریش و فرهنگ اتریشی. او  در نامه‌ای که در ۱۰ مارس ۱۹۳۷ خطاب به لودویگ هنزل Ludwig Hänsel دوست دوران اسارت اش در دوران جنگ جهانی اول می نویسد می گوید:

“… کسی که مقطّع و تذکارگونه می‌نویسد، باید عملاً [مطلب را] «هضم کرده باشد»؛ در غیراینصوت، مقطّع‌نویسیْ فریبی بیش نخواهد بود. (البته می‌دانم که چقدر سبک مقطّع‌نویسی در نوشتار – خاصّه از طریق آثار [کارل] کراوس – جزئی از زمانه ماست. و اینکه چقدر هم من از او متأثّرم. باز هم به طریقی منفی. تو، هنزل عزیز، باید اکیداً حواس‌ات به هر طریقه‌ی مقطّع‌نویسی‌ای باشد: «فقط وقتی اوضاع را حقیقتاً جدّی گرفتی» – مثلاً ضمن نامه‌ی دلنشین‌ات – دیگر مقطّع‌نویسی‌ای نخواهی دید …”. (۱)

ویتگنشتاین ، غیر از به کار گیری این شیوه ی عجیب در نوشتار ، شخصیت پیچیده و عجیبی نیز داشته است. شاید به سختی به توان باور کرد که خانه ای در وین وجود دارد که طراحی آن را ویتگنشتاین انجام داده است. او هیچ آموزشی در معماری ندیده بود و با این حال هم برای خود و هم برای خواهرش خانه ای طراحی کرده که از بررسی جزییان آن می توان تا حدی به محتوای ذهنی این فیلسوف مشهور نیز پی برد. برخی گفته اند ساختار عجیب این ساختمان انعکاس دهنده بی قید و شرط فلسفه ویتگنشتاین در تراکتاتوس یا همان رساله منطقی-فلسفی است.

photo_2017-03-25_17-45-15

سنگ بنای یادبود روی دیوار خانه ای که لودویگ ویتگنشتاین در سال ۱۹۲۵ برای خواهرش مارگارت طراحی کرده بود‌

ادوین هیثکات Edwin Heathcote در مقاله ای با عنوان فلسفه و معماری “فیلسوفانی که خود خانه‌ شان را معماری کرده اند جزییات جالبی از این بنای خاص را تشریح می کند. از ساختمان این خانه که لودویگ ویتگنشتاین در سال ۱۹۲۵ برای خواهرش مارگارت Margarethe طراحی کرده بود‌ در حال حاضر به عنوان انیستیتو فرهنگی بلغارستان استفاده می شود. هیثکات  می نویسد : ویتگنشتاین در خانه‌ ای مجلل بزرگ شده بود که در ورودی آن یک فواره و مجسمه از آگوست رودن قرار داشت. افرادی مانند ریچارد اشتراوس، یوهانس برامس و گوستاو مالر Gustav Mahler به این خانه رفت و آمد داشتند. اما خانه‌ای که ویتگنشتاین برای خواهرش طراحی کرد، کاملا با خانه ای که در آن بزرگ شد متفاوت بود. ویتگنشتاین در طراحی این خانه با یک معمار جوان اهل به نام پاول اینگلمن Paul Engelmann که شاگرد و در عین حال دوست اش بود همکاری کرد. هیثکات  می نویسد ویتگنشتاین تا آنجا پیش رفت که معماری را به عنوان شغل خود در سربرگ نامه‌ها می ‏نوشت. ویتگنشتاین وسواس به خصوصی روی تناسب اتاق ها و پنجره ها داشت. وقتی که یکی از فلزکارهای در حال کار در ساختمان از ویتگنشتاین می‌پرسد: آیا یک میلی‏متر اینجا یا آنجا واقعا تفاوتی می‌کند؟ ویتگنشتاین پیش از آنکه مرد فلزکار جمله خود را به اتمام برساند فریاد می زند: بله! در برخی منابع نوشته اند که ویتگنشتاین یک سال تمام را به طراحی در و دسته‌های پنجره و همچنین سال‏های دیگر را به طراحی رادیاتورها پرداخته است. شوفاژهایی که به شکل وسواس گونه ای برای گوشه و کنج خانه طراحی شده اند. با این وجود این روایت ها تا حدی غیرواقعی و اغراق آلود به نظر می رسند. یکی از روایت  ها درباره‌ این خانه این است که ویتگنشتاین از نسبت اجزای یک اتاق و همچنین سقف آن که ۳۰ میلی‏متر بیشتر از حد انتظار بود راضی نبود. این جنبه از محتوای ذهنی یک منطق‌دان چندان هم عجیب نیست. چنین رفتاری به خصوص از فیلسوفی مانند ویتگنشتاین که دغدغه و وسواس فلسفی اش معطوف به کار بستن واژگان و کلمات و معنای آنها بود اصلا و ابدا بعید نیست.

۱)  Ludwig Wittgenstein: Public and Private Occasions, Klagge J. C., Nordmann A. (eds.), Rowman & Littlefield Publishers Inc. (2003), p. 301 «ویتگنشتاین در تبعید» نوشته جیمز سی. کلاگ با ترجمه احسان سنایی اردکانی

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

۱ دیدگاه

دیدگاه شما چیست