سرویس انسان شناسی

آیا جنگ ها ناشی از اختلاف زبانی است؟

نوشته شده توسط عرفان کسرایی

چند روز پیش نبرد خیابانی بین انگلیسی زبانان و فرانسه زبانان در شهر بامندا در کشور کامرون آشوب بزرگی بر پا کرد و در جریان این نبردها یک نفر نیز جان خود را از دست داد. داستان از اینجا شروع شد که چند معلم زبان انگلیسی طی یک راهپیمایی اعلام کرده بودند که سیستم آموزشی کامرون بیش از اندازه بر زبان فرانسوی استوار شده و انگلیسی‌زبانان کامرون را نادیده می گیرد و به آنها به چشم شهروند درجه دو نگاه می‌ کند. اما به راستی چرا زبان تا بدین حد برای ما اهمیت دارد؟ آیا ممکن است جنگ ها و منازعات بین المللی در واقع منازعه بر سر فهم متفاوت از واژگان باشند؟ آیا ممکن است معاهدات بین المللی که به زبان انگلیسی نوشته می شوند پس ار ترجمه؛ مورد تفسیرهای متفاوت قرار بگیرند و موجب اختلاف شوند؟ این دیدگاه که زبان در شکل گیری محتوای فکری ما نقش بازی می کند موضوع جدیدی نیست.
وینستون چرچیل در کتاب خود با نام “جنگ جهانی دوم” می‌گوید :  یکی از دلایل شکست ژاپن در نبرد میدوی، ماهیت دست و پاگیر زبان ژاپنی بود. (The Language Hoax by John H McWhorter, Times, Oliver Kamm July 19 2014) اما آیا ممکن است اختلافات ما ناشی از نوعی سوء تفاهم زبانی باشد؟ پاسخ به این پرسش بی نهایت دشوار است. چرا که بلافاصله می توان مثال های نقض فراوان طرح کرد که در آن اهالی یک زبان (و به تبع آن اهالی یک فرهنگ مشترک) هم نمی توانند به درک مشترکی از یک موضوع برسند و بر سر تفسیر و برداشت کلمات و اظهارات یکدیگر به اختلاف بر می خورند. این اختلافات بسته به اهمیت و حساسیت آن می تواند به تدریج به کشمکش ها و حتی زد و خورد منجر شوند. کم نیستند مناظرات تلویزیونی که طی آن دو طرف؛ با وجود اینکه به یک زبان مشترک صحبت می کردند؛ آنجایی که بحث بالا گرفته و عصبانیت و پرخاش بر فضای دیالوگ حاکم شده به ضربات مشت و پرتاب صندلی به یکدیگر روی آورده اند.

آیا همه مفاهیم را می توان با ترجمه منتقل کرد؟
پوپر، فیلسوف علم در کتاب اسطوره چارچوب The Myth of the Framework می نویسد که ممکن است یک گزاره در یک زبان اساسا قابل ترجمه به زبان دیگر نباشد. یعنی یک وضع حال در یک زبان برای اهالی آن زبان قابل فهم بوده اما هیچ ترجمه ای مثلا در زبان فرانسه برای آن وجود نداشته باشد.  هر کسی که غیر از زبان مادری خود؛ زبان دیگری را نیز یاد گرفته و به زبان دیگری هم تکلم می کند به تجربه در می یابد که بسیاری از شوخی ها و کلمات قصار و نکات ظریف کلامی در یک زبان؛ اصولا قابل ترجمه به زبان های دیگر نیست. این سوء تفاهم ها می تواند به بروز اختلاف نیز منجر شود. مثلا در زبان و فرهنگ فارسی تاکید زیادی روی تفکیک ضمایر (تو) و (شما) می شود در حالیکه این تفکیک در زبان انگلیسی موضوعیتی ندارد.
یک دانشجوی دانمارکی اهل کپنهاگ که در دانشگاه ماینتس آلمان تحصیل می‌کند، در یک مصاحبه‌ای که در مجله آلمانی تسایت آنلاین zeit online منتشر شده بود می‌گوید: من باید در آلمان استادان را، شما، خطاب کنم. این به نظر من خیلی عجیب و غریب است. چون این‌طور آدم از مخاطب خود فاصله می‌گیرد. در دانمارک ما همه را “تو” خطاب می‌کنیم. در فرهنگ ما در نهایت فقط ملکه را با “شما” خطاب می‌کنند. در زبان آلمانی اصطلاحی رایج است که مثلا اگر پایان ساعت اداری ایستگاه قطار ساعت ۱۴ باشد؛ می گویند “لطفا فهم داشته باشید که به درخواست مراجعه کنندگان پس از ساعت ۱۴ رسیدگی نخواهد شد”. در زبان فارسی و در ذهن خواننده فارسی زبان؛ تعبیر “لطفا فهم داشته باشید” قدری غیرمودبانه و حتی توهین آمیز تلقی خواهد شد.
در حالیکه این بیان در زبان مبداء ابدا توهین آمیز نیست و از قضا یک صورتبندی عادی و معمول از یک جمله روزمره اداری است. در جریان ترجمه باید همیشه مولفه های فرهنگی زبان مبدا و مقصد را در نظر داشت. اگر چه برخی مفاهیم علی الاصول قابل ترجمه به زبان هادی دیگر نیستند. مثلا هرگز نمی توان برای یک مخاطب غربی توضیح داد که مقصود حافظ از این بیت که می گوید: “به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید؛ که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها” چیست. کافیست تصور کنیم که یک مترجم نا آشنا با زبان مبداء؛ اصطلاح it rains cats and dogs را در فارسی به صورت تحت الفظی برگرداند و بنویسد: سگها و گربه ها از آسمان می بارند. یا حتی در یک مورد؛ یک مترجم؛ اصطلاح  er kannte die Stadt wie seine Westentasche را از زبان آلمانی و بدون در نظر گرفتن ویژگی های زبان مبدا و مقصد؛ به شکل زیر ترجمه کرده بود:

“او شهر را مانند جیب غربی خود می شناخت”

غافل از اینکه حتی اگر می خواستیم این جمله را کلمه به کلمه و تحت الفظی معنی کنیم باید می گفتیم او شهر را مانند جیب جلیقه خود می شناخت. که البته باز هم در فارسی بی معناست و باید مثلا می گفتیم او شهر را مانند کف دست خود می شناخت.

آیا ممکن است یک جمله در یک زبان درست و در یک زبان دیگر غلط باشد؟
آلفرد تارسکی Alfred Tarski معتقد بود دو چیز را باید از یکدیگر تفکیک کرد. یکی شی زبان Object language و دیگری فرا زبان Meta language. به نظر تارسکی غیرممکن است که از دو گزاره ای که ترجمه یکدیگر هستند یکی صادق باشد و دیگری کاذب. بنابر این اگر مثلا یک گزاره در زبان فارسی؛ صادق بوده و با امور واقع بیرون تطابق داشته باشد و  در عین حال زبان دیگری مثل زبان انگلیسی  وجود داشته باشد که همان امر وقع را توصیف کند؛ گزاره زبان انگلیسی نیز صادق خواهد بود. از نظر تارسکی؛ صادق بودن یک گزاره اساسا مستقل از زبان است و  غیرممکن است که از دو گزاره که ترجمه یکدیگر هستند یکی صادق باشد و دیگری کاذب. اما همه چیز به همین جا ختم نمی شود و همه با تارسکی هم عقیده نیستند. باز می گردیم به پرسش اصلی این یادداشت مبنی بر اینکه آیا جنگ ها ناشی از سوءتفاهم های زبانی است؟
پاسخ به این پرسش به سادگی با گفتن آری یا خیر ممکن نیست و در تحلیل و بحث همچنان باز است. جنگ ها و منازعات و مناقشات؛ چه در قالب بمباران های هوایی و موشک باران شهرها باشد و چه در جدال های لفظی شهروندان عادی در کامنت های شبکه های اجتماعی؛ ناشی از اختلاف نظر است. اینکه آیا اختلاف نظر؛ ماهیت زبانی دارد و از دل تفاوت زبانی در می آید یا چیز ورای اختلاف در زبان است موضوعی است که همه بر سر آن توافق ندارند و خود نیز محل اختلاف است.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک ، منطق ریاضی و مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ علم (تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم)

۱ دیدگاه

  • برخی مشکلات ترجمه که برشمردید، به واسطه گرته برداری یا ترجمه لفظ به لفظ هست.
    همان جمله ““لطفا فهم داشته باشید””
    اگر علاوه بر زبان ، شناخت روانی و جامعه شناسی هم داشته باشد، میتواند گفت:
    خواهش می کنم درک کنید.
    در واقع لحن جمله از آمرانه به درخواست تبدیل می کینم.
    در واقع ترجمه خییل از متون لازمه اش اطلاع دانش و فضای آن متن هم لازم است.

دیدگاه شما چیست