کاشی گزارش

نسل آینده دانشمندان ایرانی کجا هستند؟

مهدی صارمی فر - روزنامه نگار علم
نوشته شده توسط مهدی صارمی فر

پنجشنبه گذشته (٢٠ آبان)، سالن اصلی پردیس علوم دانشگاه تهران، میزبان مراسم اختتامیه پنجمین هفته ترویج علم ایران بود. این هفته، یک مناسبت «رسمی» سالانه است که به روز ترویج علم یا به‌ اصطلاح جهانی آن روز «علم در خدمت صلح و توسعه» ختم می‌شود. ۱۷ سال است که در چنین روزی، جایزه «ترویج علم ایران» به گروهی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین افراد که تلاش می‌کنند نهال ضعیف علم و دانش در ایران‌زمین پا بگیرد، اهدا می‌شود.
امسال نیز مثل سال‌های قبل تعدادی چهره حقیقی و حقوقی مشهور در زمینه ترویج علم، در کنار تعدادی از دلسوخته‌های گمنام علم و دانش از نقاط دوردست کشور و البته معلمی نمونه از عشایر (به یادبود معلم بزرگ عشایر قشقایی، مرحوم بهمن‌بیگی) هشت جایزه ترویج علم در سال ۱۳۹۵ را از آن خود کردند. {برای مشاهده برگزیدگان امسال این خبر را ببینید}
انتظاری نیست که در محیط عمومی کشور که علم و دانش جایگاه چندان مطلوبی ندارد، چنین رویدادهایی، جذابیت یا برد خبری پیدا کنند و برای مردم مهم باشد که چه کسی امسال این جایزه را برده است، اما متأسفانه آشکارا می‌بینیم حجم توجه و استقبال از مراسم هفته ترویج علم و نمایشگاه‌ها و سایر رویدادهای جنبی این هفته، حتی از سوی حرفه‌ای‌های این حوزه هم، هر سال کمتر می‌شود.
امسال متأسفانه نه از افراد، نهادها و گروه‌هایی که باید نقش مؤثری در ترویج علم داشته باشند، خبری جدی بود و نه حتی بخش‌هایی که وظیفه سازمانی آنها، ترویج علم است، دیده شدند.
این در حالی است که در روزگاری نه‌چندان دور، هفته ترویج علم و رویدادهای پیرامونی آن محلی برای ملاقات دوستداران علم و دانش در همه سطوح بود، از استادان برجسته دانشگاه و مقام‌های وزارتی گرفته تا دانش‌آموزان و نوجوانان شیفته علم و فناوری در محل‌هایی دوستانه، دور دستگاه‌های عجیب و غریب آزمایشگاهی و تلسکوپ و… جمع می‌شدند یا پنل‌های سخنرانی بنا بر ظرفیت خود، میزبان اندکی از این مشتاقان علم بودند، اجتماع کوچکی از کسانی که «علم» حلقه اتصال آنها بود. اما نگاه به بخش‌هایی از بیانیه ناامیدانه هیأت‌مدیره انجمن ترویج علم ایران بسیار تأمل‌برانگیز است: «تجربه امسال انجمن ترویج علم در برگزاری این هفته نشان داد که میان ایده‌آل‌های نظری و آنچه در عمل رخ می‌دهد، شکاف قابل‌ملاحظه‌ای وجود دارد. نهادها و دستگاه‌ها و سازمان‌هایی که وظیفه تعریف‌شده و ذاتی‌شان حمایت از علم و کمک به ترویج آن است، نه درک چندان درستی از مفهوم علم و ترویج آن دارند و نه علاقه‌ای به ارائه کمک‌های ولو اندک در امور اجرائی و ستادی… .» در فضایی که در آن نهادهای علمی به راه خود می‌روند و عموم مردم نیز چندان دغدغه پیگیری، نظارت و ارزیابی دستاوردهای علمی و فناورانه را ندارند، جایگاه نهادهای واسطی که می‌کوشند میان این دو قطب پل بزنند، کجاست؟
آیا باید فعالیت‌های ترویجی را هم به فهرست بلندبالای آیین‌نامه‌های ارتقای اعضای هیأت علمی افزود و برای آن هم امتیازاتی در نظر گرفت و قاعده بازی نامبارک «منتشرکن تا زنده بمانی» را پذیرفت، یا چشم امید به فضاهای کمتر اداری بیرون از دانشگاه داشت و ترویج علم را در قالب نهادها و فعالیت‌های مدنی پیش بُرد؟ اما هیأت‌مدیره انجمن ترویج علم ایران که خود تعدادی از استادان برجسته دانشگاه هستند که در نهادهایی مانند وزارت علوم، شورای سیاست‌گذاری پژوهش، فرهنگستان علوم ایران، انجمن حکمت و فلسفه ایران و… درجات بالایی داشته‌اند، از چه افراد و دستگاه‌هایی انتظار حمایت «ولو اندک اجرائی و ستادی» دارند؟
١- معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری: این نهاد، برآمده از خواست رئیس دولت قبل است که خواهان حذف مشاوره و استفاده از خرد جمعی به بهانه نداشتن زمان کافی بود. وقتی «محمود احمدی‌نژاد» در یک شب تعداد زیادی از شوراهای عالی (ازجمله شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری) را از صفحه روزگار محو کرد، نهاد معاونت علمی ریاست‌جمهوری تأسیس شد تا یک ساختار «سلسله‌مراتبی» جای یک ساختار «مشاوره‌ای» را بگیرد. اینکه با وجود همه معضلاتی که در سال‌های گذشته از اختلاف ساختاری بین این نهاد و وزارت علوم عیان شده بود و با گذشت بیش از سه سال از مأموریت دولت تدبیر که «خرد جمعی» را از ورودی‌های اصلی خود می‌داند، هنوز هم این معاونت، برخلاف ساختارهایی مثل معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری، در وضعیت گذشته باقی مانده‌، علتش روشن نیست. به‌هرحال این نهاد ساختگی هیچ‌گاه به بدنه اصلی نهاد کوچک و ضعیف علم در ایران پیوند نخورد و به‌نظر هم نمی‌رسد که بتوان به آن امید داشت. زیرا برآمده از دل ساختارهای رو‌به‌رشد نبود و به روش‌های ناپایدار توسعه، به‌ویژه درآمد نفت صددلاری آن سال‌ها متکی بود. اما امروز شاید عکس‌های  یادگاری در سفرهای برون‌مرزی تنها کاربرد این پست برای کشور است. نهادی که با کاهش سطح اعتبار به «بنیاد ملی نخبگان»، نه‌تنها چیزی از فعالیت‌های آن کم نخواهد شد، بلکه حداقل پژوهشگران کشور در پروژه‌های کلان، وضعیت روشن‌تری نسبت به قبل پیش‌روی خود خواهند دید. دوستداران و مروجان علم هم دیگر با امیدهای پوچ از سوی سازمان‌های خلق‌الساعه عجیب‌وغریبی مانند «ستاد ویژه فرهنگ و اقتصاد دانش‌بنیان» روبه‌رو نخواهند بود و به‌دنبال نهادسازی واقعی خواهند رفت.
٢-وزارت علوم، تحقیقات و فناوری: این وزارتخانه با عملکرد مجلس قبل در استیضاح وزرا، تبدیل به یکی از ضعیف‌ترین نقاط دولت شده و با تغییر مجلس انتظار می‌رفت که ریاست‌جمهوری، وزارت علوم را دوباره در کابینه‌اش احیا کند. تلاش نافرجام این وزارتخانه برای تصویب بودجه هفت‌ هزار میلیارد تومانی برای پژوهش در کشور که باعث عقب‌ماندگی کشور از اهداف بلندمدت توسعه‌ای خود می‌شود، یکی از نقاط ضعف این وزارتخانه بود. در چنین شرایطی پژوهشگران و دانشمندان و علاقه‌مندان به توسعه علمی کشور چگونه می‌توانند چشم‌به‌راه کمک‌های وزارتخانه‌ای باشند که با تغییر فعل «موظف است» به «مجاز است»، در بند مربوط به سهم پژوهش از تولید ناخالص داخلی در بودجه ۱۳۹۵، تمام برنامه‌های بلندمدتش زیر سؤال می‌رود؟ وقتی وزیر علوم به‌جای عذرخواهی به خاطر اهمال در اصلاح نظام ارتقای استادان و جلوگیری از تقلب سیستماتیک علمی، مجلات علمی مانند نیچر و ساینس را (که پاکدستی علمی آنها در «قرون گذشته» موجب کسب بالاترین اعتبار نزد دانشمندان همه جهان برای آنها شده) متهم می‌کند که به رشد چشمگیر ما حسادت کرده و مدعی می‌شود مقالاتی (که دزدی در آنها محرز شده) را با قصد و نیت حذف می‌کنند، چه می‌توان گفت؟ آیا باید در این شرایط اصلا تقاضای کمک برای ترویج علم کرد؟ {در همین رابطه این یادداشت را بخوانید}
٣- وزارت آموزش‌وپرورش: البته اکنون که وزارت آموزش‌وپرورش تغییراتی جدی کرده ‌است، متولیان فعلی امور، زمان زیادی برای نشان‌دادن توجه خود به گسترش و ترویج «دانش» بین «دانش‌آموزان» نداشته‌اند. اما همه می‌دانیم که مهم‌ترین معضل وزارت آموزش‌وپرورش، انبوه معلمان حق‌التدریسی و بدون بیمه و همین‌طور نوسازی مدارس کشور است. اصلا انتظاری هم نمی‌رود که نهادی که بیش از ۳۰ سال، تلاش‌های یکی از بزرگ‌ترین مروجان علم کشور، معلم بزرگ همه دانش‌آموزان این سرزمین، مرحوم سرکار خانم «توران میرهادی» را در شورای کتاب کودک عمدا نادیده می‌گیرد و در برابر توزیع فرهنگ‌نامه کودکان و نوجوانان، مهم‌ترین میراث فکری او، در کتابخانه‌های مدارس می‌ایستد، اهمیت «انجمن ترویج علم» را که یکی از نهادهایی است که این معلم بزرگ کودکان سرزمین‌مان تأسیس کرده، درک کند؟  اما اکنون که این همه نهادهای درشت و ریز به اصطلاح «علمی»، حول موضوع «علم و دانش» شکل گرفته‌اند، هیچ تلاشی برای توسعه و ترویج علم در کشور نمی‌کنند و اصلا هیچ امیدی هم به آنها نمی‌توان داشت، چه باید کرد؟
همان‌گونه که انجمن ترویج علم ایران در پایان بیانیه‌اش نوشته: “برگزاری سالانه هفته ترویج علم در ایران، نشانه‌ای است از اینکه هنوز باوجود تمام دشواری‌ها و موانعِ موجود، کسانی در ایران به مقوله ترویج علم می‌اندیشند و می‌کوشند، با کاستن از فاصله موجود میان نهادهای تولیدکننده علم و عموم مردم، درک و علاقه عمومی را به علم افزایش دهند.” شاید تذکر مجدد این نکته در پایان هفته ترویج علم، بی‌مناسبت نباشد که جلب اعتماد عمومی به علم، تشویق دانش‌آموزان برای پیوستن به نسل آینده دانشمندان، حمایت از نهادهای تولیدکننده علم و سرانجام دخالت‌دادن نظرات و حساسیت‌های عمومی در تصمیم‌های مربوط به علم و فناوری، ممکن نخواهد بود مگر از راه داشتن برنامه‌ای منسجم و پایدار برای بسط اندیشه علمی میان عموم مردم و تشویق دانشمندان به برقراری ارتباطاتی سازنده‌تر با مردم. در یک کلام، ترویج علم در زمره منافع و خیرهای عمومی است که نفع و نتیجه آن به همه نهادها، دستگاه‌ها و افراد دخیل در رشد و توسعه علمی می‌رسد و دقیقا به همین دلیل، باید از حمایت همه آنان برخوردار باشد.

+ این یادداشت پیشتر در روزنامه شرق منتشر شده است.

درباره نویسنده

مهدی صارمی فر

۱ دیدگاه

  • در میان نهادهای ذکرشده نام سازمان فضایی را نیز باید افزود که هیچ گاه توجه درخوری به مقوله ترویج علم نداشته است. هنوز یادمان نرفته است که سیروس برزو، پدر ترویج علم فضایی کشور، همین سال گذشته در اعتراض به این سازمان از دریافت جایزه ترویج علم خود خودداری کرد.

دیدگاه شما چیست