فلسفه و تاریخ علم

چرا اثبات یک نظریه غیرممکن است؟

غیر ممکن مشکل گره
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

علم طی قرن ها پیشرفت های خیره کننده ای داشته است. روشنایی شهرها؛ داروها و روش های درمانی موثر؛ خودروها و هواپیماها و سیستم های سرمایشی و گرمایشی و بسته بندی های صنایع غذایی و بسیاری چیزهای دیگر. با این وجود هنوز بر سر اینکه علم چیست اختلاف نظرهای فراوان وجود دارد و حتی از آن مهمتر بر سر اینکه علم چگونه آغاز می شود یا این پرسش که ماهیت آن استقرایی است یا قیاسی.
از نظر تاریخی فرانسیس بیکن Francis Bacon فیلسوف انگلیسی پایه گذار یک سنت فکری بود که همچنان در مقدمه برخی از بهترین و معتبرترین کتابهای علوم فیزیکی و زیستی به عنوان شالوده روش علمی تکرار می شود و این سنت فکری مبتنی بر آن است که علم با مشاهده آغاز می شود. این دیدگاه بیکنی مورد نقد عده ای از دانشمندان و فیلسوفان علم نیز بوده است. عده ای مانند پوپر که تماما علیه آموزه های فرانسیس بیکن قد علم کردند بر این عقیده بودند که نظر بیکن در باره نقطه آغاز علم با مشاهده بی معناست. آلبرت اینشتین در مجموعه سخنرانی های بزرگداشت هربرت اسپنسر در سال ۱۹۳۳ در آکسفورد که به روش علمی در فیزیک نظری اختصاص داشت خطاب به جمع گفت: به دانشمندانی که می گویند روششان استقرایی است اعتماد نکنید!

چارلز داروین می گوید: “چقدر عجیب است که کسی به این نکته توجه نکند که همه مشاهدات می بایست له یا علیه یک نظر باشد”

اینکه علم با «مشاهده» آغاز می شود بلافاصله این پرسش را به ذهن می آورد که دقیقا چه چیزی را باید مشاهده کرد. پوپر می گوید که مشاهده با ذهن خالى امکان‏پذیر نیست، چون مشاهده نیازمند وجود یک مساله است و ذهن خالى فاقد مساله است. طبق ایده او مثلا وقتی دانشمندی که ۱۰۰۰ نمونه سدیم را مشاهده می کند که همگی در آتش به رنگ زرد می سوزند، هیچ گواهی برای اطمینان صد در صد از درستی این گزاره که “سدیم زردرنگ می سوزد” ندارد. او می گوید اثبات یک نظریه ناممکن است چون استقرایی است. اینکه ۱۰۰۰ تکه سدیم در آتش به رنگ زرد سوخته؛ هرگز نمی تواند ما را به یقین برساند که سایر مواردی که در آینده مشاهده و مورد آزمون قرار می گیرند نیز به همین شکل خواهند بود. اما ابطال؛ ممکن است چون مبنای قیاسی دارد. کافیست یک تکه فلز سدیم یافت شود که در آتش به رنگ نسوزد.
در این صورت با قطع و یقین می توانیم بگوییم که این گزاره که “سدیم زرد رنگ می سوزد” نظریه ای نادرست است. از دید عده ای از فیلسوفان علم؛ علم زمانی آغاز می شود که یک اسطوره به چالش کشیده شده بشد و به عبارتی برخی از انتظارات ما اشتباه از آب درآمده باشند. این یعنی علم با مساله عملی یا نظری آغاز می شود و نه با مشاهده. مثال کلاسیک در این زمینه وقتی است که در پایین رفتن از پله ها در می یابیم که منتظریم پله دیگری هم سر راهمان باشد (پله ای که تمام شده و دیگر وجود ندارد) یا بالعکس پله ای که انتظارش را نداشته ایم سر راهمان می یابیم. یا وقتی در اتاقی نشسته ایم و صدای تیک تاک ساعت در آن شنیده می شود. ممکن است بشنویم که ساعت به ناگهان از کار می ایستد. این موضوع به معنای آن است که ما انتظار داشته ایم ساعت همچنان به کار خود ادامه دهد . این انتظار دقیقا همان چیزی است که بنای اصلی نظریه های علمی را پایه ریزی می کند. به بیان ساده تر ما کار خود را نه از مشاهدات بلکه همواره از مساله آغاز می کنیم. مسایل علمی یا نظریه ای که با دشواری مواجه شده است و به برخی انتظارات دامن زده وی آنها را برآورده نساخته است.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست