علوم پایه

آیا «داروین جدید» فریبکار بوده است؟

Paul Kammerer - داروین جدید
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

وقتی در سال ۱۹۲۶ پل کامرر Paul Kammerer متهم شد که در آزمایش معروفش یعنی «انتقال صفات اکتسابی» بر روی وزغ ماما Alytes cisternasii مرتکب فریبکاری شده است، خودکشی کرد. مطالعه تازه‌ای نشان می‌دهد چگونه پیشرفت‌های اخیر «وراژن‌شناسی» مولکولی و بررسی مجدد توصیفات او نشان می‌دهد آزمایش‌هایش کاملاً درست بوده‌اند.
فریبکاری کامرر شاید یکی از بحث‌برانگیزترین اسرار تاریخ زیست‌شناسی باشد. او در اوایل قرن بیستم، یک دانشمند تکاملی مشهور بود و در صفحات نیویورک‌تایمز، او را «داروین جدید» می‌خواندند. آزمایش‌های او شواهد زیادی ارائه داد که تجربیات زندگی زیست‌محیطی تأثیری مستقیم و قابل‌انتقال بر فرزند دارد، فرضیه‌ای که ماسبق باهوش او لامارک و شخص داروین مطرح کرده بودند. کامرر در یکی از معروف‌ترین آزمایش‌هایش اثبات کرد که چگونه می‌توان یک گونه خشکی زی وزغ ماما را وادار کرد در آب زندگی و جفت‌گیری کنند، اگر در فضایی نگهداری شود که به صورت تصنعی گرم شده است. این وزغ‌های «آبزی» اصلاح‌شده تخم‌هایی گذاشتند که به وزغ‌هایی تبدیل شدند که میلی درونی به زندگی و جفت‌گیری در آب داشتند، حتی اگر در وضعیت عادی و بدون گرمای تصنعی پرورش می‌یافتند. کامرر گزارش داد در نسل‌های متوالی وزغ‌های آبزی بر روی انگشت‌های وزغ‌های نر پینه‌های شست پدیدار می‌شود. آن‌ها زمختی‌های تیره‌رنگ و سفت پوست هستند که معمولاً در وزغ‌های مامای ماده وجود ندارند اما در سایر گونه‌های آبزی وجود دارند و از آن‌ها برای چسبیدن به ماده‌ها در زمان رابطه جنسی استفاده می‌کنند. علاوه بر این کامرر یکی از نرهای آبزی را به جفت‌گیری با یک ماده خشکی‌زی عادی آزمایش نشده وادار کرد و در اولین نسل صد درصد وزغ‌های ماما آبزی بودند و در نسل دوم حدود سه‌چهارم وزغ‌ها آبزی بودند. ازاین‌رو صفات اصلاح‌شده بر اساس قواعد ژنتیک مندل منتقل شده بودند، همان چیزی که ما در مدرسه آموخته‌ایم.
در سال ۱۹۲۶ دانشمند جی.کی نوبل یک گونه ثابت و پیر یک وزغ آبزی آزمایشی را بررسی کرد و دریافت انگشت‌ها با جوهر هندی تزریق شده است تا شباهتی مصنوعی به پینه شست ایجاد شود. رسوایی بزرگی به بار آمد و کل سرمایه علمی کامرر زیر سؤال رفت. کامرر اندکی بعد خودکشی کرد و گرچه نامه‌هایی از او برجای ماند که نشان می‌داد آزمایش‌هایش درست بوده است، بسیاری خودکشی او را پذیرش گناه تلقی کردند. ازاین‌رو پل کامرر به نماد فریبکاری علمی و داستانی قوی در مورد شکست نهایی و بی‌اعتباری علمی مطالعات «انتقال صفات اکتسابی» تبدیل شد. این دیدگاه اصلی او بود، گرچه برخی از بی‌گناهی او دفاع کرده‌اند. هم‌عصران او در شوروی اتهام فریبکاری را نپذیرفتند و حتی دراین‌باره فیلمی ساختند که روایت می‌کرد چگونه کامرر (که یک یهودی چپ‌گرا بود) در زمان شکل‌گیری نازی در اتریش فریب دشمنانش را خورده است.
در پرتو اکتشافات عظیم اخیر، تیمی از محققان از دانشگاه شیلی، دانشگاه فنی مونیخ و دانشگاه لینکوپینگ به بررسی مجدد توصیفات کامرر از آزمایش‌های وزغ ماما پرداختند و نتایج آن را در مجله جانورشناسی تجربی منتشر کردند.
این گروه دریافتند توصیفات کامرر کاملاً در چارچوب احتمالاتی است که وراژن‌شناسی مدرن پرده از آن‌ها برداشته است. این خود جایگزین مهمی برای فریبکاری و ناممکن بودن آزمایش‌های او است. به‌هرحال آن‌ها جزئیات بسیار ویژه‌ای را در مورد آزمایش‌ها تائید کردند: تسلط در جفت‌گیری متقابل به جنسیت دو وزغ بستگی دارد، به‌طوری‌که اگر کامرر یک نر خشکی‌زی را با یک ماده آبزی ترکیب می‌کرد، اولین نسل به‌طور کامل وزغ‌های خشکی‌زی و سه‌چهارم نسل بعد نیز وزغ‌های خشکی‌زی بودند. تغییر تسلط برحسب جنسیت (که «والد تأثیرات اولیه» نام دارد) مدت‌ها برای دانشمندان محرز بوده است ولی به‌تازگی معلوم شد آن‌ها درنتیجه سازوکارهای وراژنی بوده‌اند. کامرر و سایر پیروان لامارک هرگز برای این جزئیات اهمیت قائل نشدند و آن‌ها را کمی بیش از کنجکاوی خواندند. با این حال چون سازوکارهای وراژنی در چندین آزمایش مدرن این تأثیرات را ایجاد می‌کنند، شباهت بسیار زیادی ایجاد می‌شوند که قویاً نشان‌دهنده درستی آزمایش‌های وزغ ماما است. هنوز دلیل قطعی وجود ندارد که اگر توصیفات کامرر صرفاً زاییده تخیل بودند، چرا باید این جزئیات را ابداع کرده است.
بررسی عمیق و تازه توصیفات کامرر جزئیات مهمی در مورد آزمایش‌ها برملا کرده است که نشان می‌دهد سازوکار وراژنی بر سایر جایگزین‌های موردبحث ارجحیت یافته است. آزمایش‌های جدید هم‌چنین ادعاهای اخیر مبنی بر این‌که کامرر نتایجی متغیر و غیرقابل اتکا از آزمایش‌های خود ارائه می‌داده است، کاملاً رد کرده‌اند.
چرا اغلب هم‌عصران کامرر آزمایش‌هایش را باور نمی‌کردند؟ به احتمال زیاد به این دلیل که آمادگی پذیرش آن نتایج را که اغلب از نظر مفهومی گیج‌کننده و درک آن‌ها بدون دانش مدرن سازوکارهای مولکولی وراژنی دشوار بود، نداشتند.
درواقع کامرر در عصر خود روش تفکر منحصربه‌فردی داشت. زمانی که اغلب هم‌عصرانش «مندالی» یا «لامارکی» شده بودند، او اصول تجربی هر دو مکتب فکری را ابداع کرد. او هم‌چنین در بین لامارکی ها متمایز بود زیرا باور نداشت که انتقال صفات اکتسابی لزوماً تدریجی یا سودمند باشد و بتواند صفات خنثی یا مضری بیافریند.
مقاله‌ای که اخیراً به قلم وارگاس، کرابیچلر و گوررو-بوسانا منتشر شده، هم‌زمان است با انتشار کتابی به زبان آلمانی تحت عنوان «ماجرای پل کامرر» به قلم روزنامه‌نگار کلاوس تاچور. این کتاب داده‌های تاریخی تازه و عظیمی در مورد شرایط عجیب حول کشف پینه‌های شست تزریق شده با جوهر ارائه می‌دهد و قویاً معتقد است علیه کامرر واقعاً توطئه شده بوده. این کتاب در کنار رویکرد علمی وارگاس و همکارانش، شواهدی بی‌سابقه ارائه می‌دهد که حاکی از درستی آزمایش‌های وزغ ماما است. وارگاس و همکاران برای تشویق به انجام تحقیقات بیشتر در مورد وزغ ماما، مدلی از سازوکار وراژن‌شناسی شناختی ارائه داده‌اند که می‌تواند نتایج مدنظر کامرر را با فرضیات خاص ارائه دهد و می‌تواند با آزمایش سنجیده شود. تحقیقات جدید در مورد وزغ ماما نه تنها ممکن است منجر به کشف یکی از فریبنده‌ترین اسرار در تاریخ زیست‌شناسی شود، این احتمال نیز وجود دارد که پیشرفت‌های علمی مهمی در مورد سازوکار وراژن‌شناسی در روند تکامل و انطباق به دست آید.
شاید وراژن‌شناسی مدرن اتهامات را از نام کامرر بزداید، اما در حال حاضر مشغول انجام کاری است که احتمالاً سهم ادا نشده آن به علم است. کامرر در آخرین بند مقاله‌اش در مورد جفت‌گیری متقابل، به این واقعیت اشاره می‌کند که مندل در زمان زنده بودن نادیده گرفته شد: «شاید اثر من بسیار بهتر از ماسبق بزرگ خود اثر مندل عمل کند؛ شاید کارکرد مفید آن در علم و اقتصاد پیش از مرگ مؤلف و پیش از گذشته چند دهه کشف شود!»

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

۲ دیدگاه

  • به نظر من که سایت شما خیلی مفید است و جای چنین سایت هایی به شدت خالی است. به نظر من برای آن که این سایت مفیدتر شود، چند کار مهم باید صورت گیرد.
    ۱٫ به نظر می رسد که ترجمه ها ویراستاری نمی شوند. این کار باعث شده است که متن ها بسیار گنگ و حاوی غلط های بدیهی انشایی باشند. مثلا این جمله: “هنوز دلیل قطعی وجود ندارد که اگر توصیفات کامرر صرفاً زاییده تخیل بودند، چرا باید این جزئیات را ابداع کرده است”. که درست آن این است: “هنوز دلیل قطعی وجود ندارد که اگر توصیفات کامرر صرفاً زاییده تخیل بودند، چرا باید این جزئیات را ابداع کرده باشد”.
    ۲٫ استفاده از کلمات ناشناخته برای مخاطب عام. مثلا اصطلاح “وراژن” که کاملا ناشناخته است. به نظر من، به جای ترجمه یک مقاله، باید آن مقاله برای مخاطب ایرانی بازنویسی شود و در آن اصطلاحات و مفاهیم توضیح داده شوند.

دیدگاه شما چیست