فلسفه و تاریخ علم

دنیای ترسناک بدون علیّت

علیت دومینو
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

«علیت» مفهومی نیست که تنها در فلسفه و منطق موضوع بحث باشد. هر توضیح و تبیین علمی که در هر مساله فیزیک یا زیست شناسی یا فیزیولوژی طرح می کنیم و یا هر برنامه ریزی که برای وارد شدن یک فضاپیما به مدار یک سیاره صورت می گیرد مبتنی بر علیت است. وقتی در یک مساله فیزیکی؛ دلیل حرکت یک قطعه آهنربا یا فنر را توضیح می دهیم؛ یا مدت زمان لازم برای آب شدن یک قطعه یخ ۱۰۰ گرمی در یک ظرف آب جوش ۱۰۰ درجه سانتیگراد را پیش بینی می کنیم در واقع از پیش پذیرفته ایم که در جهان چیزی وجود دارد که بر اساس آن؛ یک سری از وقایع؛ به علت برخی دیگر اتفاق می افتند.
علیت از دوران یونان باستان موضوع مناقشه و بحث فیلسوفان بوده است و مثلا ارسطو علیت را در ۴ سطح؛ علت مادی؛ علت صوری؛ علت فاعلی و علت غایی تعریف کرد و بعدها دیوید هیوم David Hume فیلسوف اسکاتلندی؛ علیت را فاقد ضرورت منطقی دانست و اعلام کرد انتظار آمدن یک چیز در پی چیزی دیگر، در واقع در خود آن چیزها نیست؛ بلکه پس زمینه ذهنی دارد و چیزی است که ما در سراسر زندگی خود به آن عادت کرده ایم. از دید هیوم آن چیزی که وجود دارد صرفا تعاقب دو پدیده به دنبال یکدیگر است و به نوعی فقط یک تقارن زمانی.
مثلا ممکن است هر روز راس ساعت ۶ صبح ببینیم که با عبور قطار از مقابل مدرسه؛ و بلافاصله پس از آن زنگ یک مدرسه نیز به صدا در می آید. این دو رخداد همزمان ممکن است وجود یک رابطه علّی را  به ذهن متبادر کند در حالیکه هیچ بستگی و ربط علی بین این دو پدیده وجود ندارد و هیچ کدام معلول دیگری نبوده اند.
هیوم از «تعاقب همیشگی» Constant conjunction برخی پدیده ها صحبت می کند و مثلا می گوید وقتی به دنبال هر رعد و برق باران می‌بارد به این معنی نیست که رعد و برق؛ علت بارش باران است. رودولف کارناپ فیلسوف علم در کتاب مشهور خود مبانی فلسفی فیزیک می نویسد: ما عموما در پی یافتن علتی واحد برای پدیده ها هستیم. در حالیکه مثلا در جریان یک تصادف رانندگی ممکن است یک نفر لغزنده بودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو؛ حواس پرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند.
اینکه کدام یکی از اینها در واقع “علت” بروز سانحه بوده است به سادگی امکان پذیر نیست. علیت در ذهن آدمی یک رابطه نامتقارن است. مثلا اگر اتصال برق علت آتش سوزی باشد؛ عقل سلیم نمی پذیرد که آتش سوزی علت اتصال برق باشد. هر چند در سیستم های پیچیده (سیستم های کنترلی با فیدبک) و یا موارد دیگر تشخیص اینکه دقیقا چه چیزی دلیل دیگری است پیچیده تر از این حرفهاست. شاید مایه تعجب باشد ولی واقعا یکی از دغدغه های فلسفی این است که مثلا از کجا می توان با قطع یقین دانست که “بیماری روانی” به دلیل “عدم تعادل شیمیایی در مغز” و یا “نقص ناقل شمیایی سرتونین” رخ می دهد یا “عدم تعادل شیمیایی در مغز”؛ معلول “بیماری روانی است”؟
این جدل های فکری بر سر مفهوم علیت؛ با توسعه فیزیک جدید و مکانیک کوانتومی به خصوص در قرن بیستم بار دیگر به بحث های فلسفی بین فیزیکدانان دامن زد. یکی از رایج ترین تعابیر فلسفی مکانیک کوانتومی که به تعبیر کپنهاگی (Copenhagen interpretation) شهرت دارد و از سوی نیلز بوهر و هایزنبرگ ارائه شده بود؛ به صراحت مورد مخالفت آلبرت اینشتین قرار گرفت.
جمله مشهور او که “خداوند در خلقت جهان، تاس نمی ریزد” به وضوح ریشه در ناخشنودی وی از کنار گذاردن علیت و رویدادهای منفرد به سود یک تعبیر صرفاً آماری دارد. شاید حق با هیوم باشد که علیت صرفا یک عادت روانی است و نه چیزی بر پایه ضرورت منطقی. ما به لحاظ روانی نمی توانیم دنیایی که  بدون علیت و شبکه ترتب حوادث کار می کند تصور کنیم. چنین دنیایی بی نهایت ترسناک و وحشت آور خواهد شد.
کافیست تصور کنیم که در دنیایی زندگی می کنیم که برق در آن؛ گاهی منجر به مرگ انسان می شود و گاهی نه. خورشید گاهی طلوع می کند و گاهی نه و هیچ تضمینی نیست که مثلا اگر از هواپیما به پایین میپریم و چتر را باز می کنیم سالم به زمین برسیم. یک بار مقاومت هوا عمل می کند و یکبار دیگر نه. چنین دنیایی قابل پیش بینی نیست و ما از دنیایی که وقایع آن قابل پیش بینی نباشد می ترسیم. دلیل آن هم واضح است؛ در این صورت نمی توانیم خود را در برابر حوادث احتمالی آماده کنیم و جان به در ببریم. ما عادتا دوست داریم در دنیایی زندگی کنیم که در آن؛ رخدادها با یک نظم قابل پیش بینی و بر اساس یک نوع علیت قابل محاسبه کار کند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

۳ دیدگاه

  • می‌شود بخش پایانی مطلب را با دیدگاه‌های کانت دربارۀ علیت مطابقت داد. همان‌طور که ذکر شده هیوم معتقد بود که فقط عادت است که به ما وجود تسلسل منطقی حادثات را در طبیعت می‌باوراند. کانت دقیقاً بر این عقیده است که آن‌چه را هیوم نشان‌دادنی نمی‌دانست، همان ویژگی فطری و ذاتی خرد آدمی است و قانون علیت از آن جهت همیشه معتبر است که «فهم» آدمی هر حادثه را در ارتباط با علت و معلول مورد ملاحظه قرار می‌دهد. در واقع او مانند هیوم باور دارد که ما نمی‌توانیم هیچ گونه یقینی دربارۀ طبیعت حقیقی «ذات مستقل» جهان برای خود داشته باشیم. ما فقط می‌توانیم این را بشناسیم که جهان «برای ما» چگونه است، یعنی برای نوع بشر: همان عبارت مشهور که میان «خود شیء به صورت ذات مستقل» و «شیء آن‌چنان که برای من وجود دارد» تفاوت وجود دارد.
    در نهایت اینکه: از یک سو ما عناصر خارجی را در اختیار داریم که نمی‌توانیم آن‌ها را قبل از آن که تجربه کرده باشیم بشناسیم و این عناصر را «مواد» علم و دانایی می‌نامیم. از سوی دیگر ویژگی‌ها و خصوصیت‌های عقل و خرد انسانی را داریم، به عنوان مثال اینکه هر واقعه را در زمان ومکان ادراک نماییم یا آنکه آن را در ارتباط با علت و معلول بگذاریم، و این آن چیزی است که ما می‌توانیم آن را «صورت» یا شکل علم و دانایی بنامیم.

دیدگاه شما چیست