فلسفه و تاریخ علم

آیا فیلسوفان غمگین اند؟

غمگین ناامید ناراحت
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

عموما رایج است که گفته شود فلسفه انسان را دیوانه می کند. کم نیستند والدینی که فرزندان خود را از مطالعه فلسفه منع می کنند. مشابه این داستان برای رشته روانشناسی یا حتی روانپزشکی  هم صادق است. عوام که وظیفه روانشناسی یا روانپزشکی را درمان دیوانگی می دانند اظهار می کنند روان درمان ها خود نیز به تدریج دیوانه می شوند. اما باز گردیم به پرسش اصلی این یادداشت. آیا فیلسوفان به راستی غمگین تر از سایر مردم اند؟

تصور عمومی از فیلسوف

به راستی با تصور یک هنرمند نقاش؛ یک ریاضیدان؛ یک فیلسوف؛ یک روانکاو ؛ اولین چیزی که به ذهن می آید چیست؟ شاید تصور اغلب ما از یک فیلسوف؛ مردی با موهای پریشان و رفتاری وسواسی؛ همراه با پیپ بر لب و نگاهی غمگین که به دور دست ها دوخته شده باشد. البته اینکه چرا در نگاه اول می توان یک مرد را تصور کرد و نه یک زن فیلسوف؛ باز می گردد به تاریخ فلسفه.
از سقراط و افلاطون و ارسطو گرفته تا کارت و دکارت و نیچه و اسپینوزا فیلسوفان مرد هستند و به ندرت می توان چهره مشهوری در بین فیلسوفان زن پیدا کرد که هم پایه فیلسوفان مذکور؛ مشهور باشند. اینکه چرا فلسفه تا بدین پایه مردانه است و تقریبا همه مشاهیر تاریخ فلسفه مرد هستند؛ بحث دیگری است؛ اما می تواند این فرضیه را پیش بکشد که شاید اندیشه های فلسفی دغدغه های مردانه و به عبارتی برداشت های مردانه بشر از مسایل جهان هستی باشد.

اندوه فیلسوفانه

احساسات انسانی و منشاء آنها قرن ها موضوع بحث های فیلسوفانه بوده است. اینکه اندوه و شادمانی؛ هیجان و ترس؛ خشم و مهربانی از کجا می آیند و معنای واکنش های عاطفی انسان چیست. اپیکور؛ فیلسوف یونان باستان پایه گذار فلسفه ای است که به آن فلسفه اپیکوری می گویند. رهایی از تشویش و رنج و پر رنگ کردن اهمیت و نقش زیبایی و لذت. به باور اپیکور بالاترین لذت؛ نبودن درد است و چیزی که درد را برطرف می‌کند، خردمندی است. فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی که به انزوا و دوری از جمع مشهور است نیز کتابی دارد با عنوان حکمت شادان و جایی می گوید: آن کس که خنده نمی‌داند همان بهتر که آثار مرا نخواند. با این وجود؛ صرف نظر از نوشته ها و یادداشت های فیلسوفان؛ تاریخ به ما می گوید که آنها اغلب افرادی درونگرا و منزوی بوده اند و یاس عمیقی بر زندگی شان سایه انداخته بود.
از شوپنهاور گرفته تا ویتگنشتاین و بسیاری دیگر؛ درگیر احساسات منفی بوده اند. شاید بخشی از این یاس و ناامیدی و اندوه؛ به بی پاسخ ماندن پرسش های فلسفی باز گردد.
فیلسوف در جستجوی یافتن پاسخی به دغدغه هایش سالها فکر می کند و می خواند و می نویسد اما هیچ  تضمینی مبنی بر درستی اندیشه اش به دست نمی آورد. در فلسفه به اعتباری درستی و غلطی معنا نمی دهد و مثلا نمی توان گفت که فلسفه کانت غلط است یا فلسفه هایدگر درست. بر خلاف علم که لااقل با معیار و محک تجربی می توان عقلانی بودن برخی نتایج را غربال کرد و از صحت آن اطمینان حاصل کرد؛ در فلسفه چنین چیزی ممکن نیست. قوانین فیزیک نیوتنی و نسبیت؛ نور و الکترومغناطیس و معادلات مرتبط با آنها در پرتاب فضاپیماها و ماهواره ها مدام کارآمدی خود را نشان می دهند و دلیل محکمی به دست می دهند که مثلا محاسباتی که با معادلات ماکسول انجام شده؛ واقعا کار می کند و به عبارتی “درست” است.
در فلسفه اما هیچ تضمینی نیست که دیدگاه ویتگنشتاین در باب ماهیت زبان؛ درست باشد و مثلا دیدگاه راسل اشتباه. شاید بخشی از ناامیدی و یاس و اندوه فیلسوفانه دقیقا به همین خاطر باشد که در فلسفه هیچ جواب قطعی و نهایی در کار نیست و این یاس و سرخوردگی؛ پیامد احساس شکست و بیهودگی و بی نتیجه بودن کوشش های فکری باشد. بخشی از این یاس و اندوه می تواند به ادبیاتی بازگردد که فیلسوفان در تشریح و توصیف مسایل از آن  بهره می گیرند. نوع نگاه پیچیده و در هم تنیدگی کلمات؛ چیزی نیست که در محافل دوستانه و طرب و شادی بتوان طرح کرد و اغلب از حوصله جمع خارج است. کمتر کسی حاضر می شود اوقات شادی خود را با تحلیل های عمیق فلسفی یک فیلسوف خراب کند. این مساله به صورت خودکار به انزوا و گوشه گیری فیلسوفان می انجامد و احتمالا به اندوه و انزوای بیشتر دامن می زند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

۱ دیدگاه

  • با سلام،
    این موضوع تا حدی در مورد ریاضیات نیز صادق هست.
    میتونید مستند Dangerous Knowledge رو از اینترنت دانلود و مشاهده کنید، این مستند درمورد زندگی و جنون و خودکشی ۴ تن از بزرگترین ریاضی دانان بزرگ تاریخ هست.

دیدگاه شما چیست