آخرین اخبار

همه قرار نیست نوآور یا «کارآفرین» شوند

تفکر آینده جاده لغزنده سرنوشت
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

در مذمت ترغیبهای تبلیغاتی       از تمام خلق یک تن صوفیاند

همه قرار نیست نوآور یا «کارآفرین» شوند، اگرچه همه میتوانند در رشد و رونق تولید ملی و در توسعه و پیشرفت کشور سهیم شوند و نقش موثر ایفا کنند.
از آن جهت که ممکن است تاکید فراوان بر نوآوری و کارآفرینی، بد تعبیر شود و همگان را به صرافت ابداع و نوآوری فکرنشده بیندازد، خوب است در اینباره تذکر دهیم که کارآفرینی یک کار تخصصی است و تنها عده ای از افراد مستعد آن هستند.
اگر همه آحاد جامعه مبتلا به خود کارآفرین داری شوند، حاصلش تضییع سرمایه و انرژی و وقت عمومی خواهد بود.
در حوزه های دیگر هم همینطور.
معلمی یک فضیلت است و به تعبیر امام خمینی(ره) شغل انبیاست. اما این ردایی نیست که برازنده هر قامتی باشد. عده کمی جنم معلمی دارند که اگر خوب آموزش ببینند و در مسیر صحیح قرار بگیرند، آن وقت میتوانند در زمره بهترین معلم ها قرار بگیرند.
خداوند به هر کسی استعداد ویژه ای داده است که اتفاقا کار جامعه با همین استعدادها راه می افتد. جامعه خوب هم نیاز به خیاط و قصاب و معلم و شوفر و وزیر و وکیل دارد و هم نیاز به دانشمند و نوآور و مخترع و کارآفرین. مدیران هوشیار جامعه روی همه استعدادها سرمایه گذاری می کنند و شرایط تربیت و تعلیم و پرورش استعدادها را فراهم می آورند. بدترین اتفاق این است که آدمی نتواند «سر جای خودش» بنشیند و مجبور شود تحت تاثیر تبلیغات مبالغه آمیز یا جبر موقعیت به کار و باری مشغول شود که هیچ مطابقتی با علاقه و استعداد خدادادی اش ندارد. در زمان نوجوانی ما، تبلیغات و رغبت خانواده ها به این سمت و سو رفته بود که بچه های خود را برای پزشکی و مهندسی تربیت کنند، غافل از اینکه آیا اصلا این بچه ها دارای استعداد پزشکی و مهندسی هستند یا نه. خیلی ها که به ادبیات و علوم انسانی علاقه داشتند، مجبور شدند به خاطر میل و رغبت دیگران، و مهمتر از همه تحت تاثیر تبلیغات و جو عمومی عمر خود را در رشته هایی غیر از ادبیات و علوم انسانی هدر بدهند. یکباره آدمی در میان سالی چشم باز می کند و می بیند در جایگاهی است که نه دوستش دارد، نه مفید است و نه خودی میتواند نشان دهد.
درست به همان شکلی که در سال های قبل پزشکی ارج و قرب خاصی پیدا کرده بود و پدر و مادرها می کوشیدند بچه های خود را به این سمت و سو سوق دهند، حالا هم کارآفرینی، نخبگی یا دانشمند شدن ارج و قرب پیدا کرده و این خطر در کمین جامعه است که تحت تاثیر تبلیغات همگان را به این مقام ها و موقعیت ها بکشانیم، بی آنکه زمینه اش فراهم باشد. باید از گذشته درس گرفت و راه را بر تکرار خطرها بست. ما چندین و چند بار زمان و هزینه های گزاف را بابت همین «ترغیب های تبلیغاتی» از دست داده ایم. یکی از مشکلات جدی بنگاه های زودبازده این بود که خیلی از صاحبان این بنگاه ها اصلا برای این کار ساخته نشده بودند و غالبا به سودهای تسهیلات فوق العاده و شرایط بیش از حد مطلوب به این سمت آمده بودند. کار این گروه به سرعت به خنس خورد و نه تنها نتوانستند در کار و کسب خود موفق شوند، بلکه باعث شدند دیگران هم که حقیقتا این کاره بودند و به پیشرفتشان امید می رفت، به زحمت و دردسر بیفتند و درنهایت کار به جایی برسد که کل پروژه به هوا برود. در جامعه آمریکا هم اینطور نیست که همه از دم استیو جابز یا بیل گیتس یا والت دیزنی باشند. نه. به تعبیر شاعرانه از تمام خلق یک تن صوفیاند/ مابقی در سایه او میزیند.
کار اصلی جامعه هم اتفاقا همین است که این استعدادهای برتر، نوآور و کارآفرینان را پیدا کند و شرایط را برای پیشرفت شان فراهم آورد. وگرنه وجود تسهیلات و اعطای وام های خاص تبدیل میشود به مغناطیسی که همگان را به خود می کشاند. یعنی وجود این مغناطیس جامعه را به تکاپو می اندازد که برای بهره مند شدن از امکانات و این تسهیلات، هر طوری هست، خود را در فرایند کارآفرینی یا شرکت های دانش بنیان یا بنگاه های اقتصادی بیندازد. اما هزار نکته باریکتر از مو اینجاست. درست است که جامعه باید به کارآفرینان رسیدگی کند و به آنها امکانات و تسهیلات بدهد، اما تجربه ثابت کرده که اتفاقا کارآفرینی خیلی هم به امکانات و تسهیلات احتیاج ندارد. آسیب جدی ای که ممکن است جامعه رو به پیشرفت ما را تهدید کند، همین است که ممکن است تبلیغات و سیاست های تشویقی کار دستمان بدهد و تب کاذب ابداع و خلاقیت را به جان مردم بیندازد. یک کارآفرین و مبدع واقعی جنمی دارد که اگر هزار بار هم زمین بخورد، باز بار هزار و یکم برمی خیزد و کارش را از سر میگیرد، اما بقیه با اولین شکست ها، افسرده و مغموم می شوند و روی دست جامعه می مانند. درست است که کارآفرینی فضیلت است، اما استعدادهای دیگر هم کم فضیلت نیستند. مهم این است که در یک جامعه اولا هر کسی درست سر جای خودش بنشیند، ثانیا در آن جایگاه به بهترین وجه خود را نشان بدهد. بحث سلسله مراتب و بالا و پایین نیست. گاهی یک کارمند دبیرخانه خوب و راضی و خلاق بودن بهتر است از مدیر کل ناراضی و بی خلاقیت. مهم این است که هر کسی در هر جا که هست، نقش خودش را خوب انجام دهد. حقیقتا کارمند دبیرخانه خوب بودن هیچ کم از مدیر خوب بودن ندارد. معنی اصلی سرآمد بودن هم همین است که هر کس در هر جایی که هست، خود را از سطح عادی بالا بکشد و به مرتبه نخبگی برساند. جامعه خوب فقط کارآفرین که نمی خواهد. معلم و قصاب و شوفر و نقاش و رئیس و نویسنده و شاعر و پزشک و رفتگر و باغبان خوب هم می خواهد. این خوب ها وقتی در کار و بار خود نوآوری کنند و طرح های نو درافکنند، آن وقت نخبه های کارآفرینی هم قد علم می کنند و کارهایی می کنند کارستان. البته آفت این رویه سکون و افسردگی در رضایت دادن به آب باریکه دولت و پرهیز از همت بلند است. خدا را شکر در نسل جوان تحصیل کرده جنب وجوشی دیده می شود که حکایت از «همت بلند» دارد. این نسل امروزی، غالبا دنبال آن نیستند تا در گوشه و کناری به استخدام دولت دربیایند و بخور و نمیری حقوق ماهانه بگیرند. اکثرا سری پرشور دارند و به کم قانع نیستند. این خودش خیلی خوب است و برای پیشرفت جامعه چه نیروی محرک های بهتر از این. اما باید سیستمی هوشمند و فراگیر، هر کدام از این جوان ها را درست بر سر جای خودش بنشاند… اصلا معنای عدالت همین است که هر کسی در جای خود قرار بگیرد و به اندازه لیاقت و استعدادش امکانات و تسهیلات را جذب کند. این وسط باید مراقب تبلیغات باشیم که یک وقت بالانس جامعه را به هم نزند و جامعه را به سمت و سوهای کاذب نکشاند.

+ نویسنده این مطلب: پرویز کرمی، دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان می باشد.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست