برگزیده مصاحبه ها

مرکز ملی نقشه برداری مغز، یک اتاق و چند صندلی است

دکتر زارعی - موسس مرکز ملی نقشه برداری مغز
نوشته شده توسط مریم پاسدار نواب

طرح نقشه برداری مغز انسان بی شک یکی از بزرگترین طرح های تحقیقاتی جهان است. با پیشرفت تجهیزات تصویربرداری نظیر اف ام آر آی و پِت اسکن، درهای جدیدی بر روی مطالعات دقیق عملکرد مغز انسان در کنار تحقیقات ساختاری آن گشوده شد.
این پروژه چنان اهمیتی دارد که اوباما رییس جمهوری ایالات متحده امریکا در سال ۲۰۱۰ اختصاص بودجه ای صد میلیون دلاری برای پیشبرد این طرح را اعلام کرد.
نقشه برداری مغز انسان امکان شناسایی و درک مکانیسم بیماری های مغزی از قبیل پارکینسون, آلزایمر, اوتیسم و … را ایجاد می کند. دستاوردهای این طرح به محدوده های بالینی ختم نمی شود. شناسایی مناطقی از مغز که در هوش، احساسات، تصمیم گیری و… نقش دارند، ابزار قدرتمندی در اختیار بشر قرار خواهد داد. تصور کنید که از روی اسکن مغزی بتوان به توانایی های شخصیتی و ذهنی فرد پی برد! و یا بتوان با استفاده از این اطلاعات روبات هایی هوشمند ساخت!
نخستین تلاش های تشکیل مرکزی برای نقشه برداری مغز در ایران به سال ۸۷ بر می گردد. جایی که دکتر مجتبی زارعی عضو هیات علمی دانشگاه های آکسفورد طرحی برای تاسیس این مرکز می نویسد و پس از حمایت دولت در ۱۳۹۱ بعد از ۲۴ سال زندگی در انگلستان، راهی ایران می شود تا این مجموعه را تاسیس کند.
این طرح نور امیدی در دل محققان و دانشمندان ایرانی داخل و خارج کشور روشن می کند. پیوستن به جریان نوپای نقشه برداری مغز برای جامعه علمی کشور نوید اتفاقات خوشی می دهد. اما عاقبت آن می شود که مرکز ملی نقشه برداری مغز که خبر افتتاح آن را در اردیبهشت ۹۳ شنیدیم، مرکزی است که فقط بر روی کاغذ وجود دارد و عملا چیزی جز «یک اتاق بیست متری و چند میز و صندلی» به آن تعلق نمی گیرد.
علمنا به سراغ دکتر زارعی موسس مرکز ملی نقشه برداری مغز ایران رفته تا با او در خصوص جزییات این طرح گفت و گویی داشته باشد.

علمنا: به عنوان نخستین سوال، چرا تاسیس مرکز ملی نقشه برداری مغز چندین سال به تاخیر افتاد؟

من سال ها قبل از بازگشتم به ایران، ایده تاسیس این مرکز را داشتم. اولین بار در سال ۱۳۸۷ در جلسه ای در پژوهشگاه دانش های بنیادی این طرح را در حضور برخی از مسئولین و دانشمندان مطرح کردم ولی علیرغم توافق همه جانبه، همکاری لازم در اجرای آن صورت نگرفت. چندین بار در جلسات مختلف، همکاران را به مشارکت در این طرح تشویق کردم اما این امر نیز محقق نشد.
در سال ۱۳۸۹ بود که بنده طرحی برای تاسیس مرکز ملی نقشه برداری مغز آماده کردم که در اختیار معاونت علمی ریاست جمهوری وقت قرار گرفت. این طرح برای کارشناسی به وزارت بهداشت فرستاده شد و وزارت بهداشت هم آن را تایید کرد. کارها به خوبی پیش می رفت و در فروردین ۱۳۹۰ با بودجه لازم تجهیزات که عدد ۱۰ میلیون دلار بود، موافقت شد.
ابتدا مجوز تاسیس این مرکز در دانشگاه علوم پزشکی تهران از سوی وزارت بهداشت در سال ۱۳۹۰ صادر شد ولی متاسفانه دانشگاه هیچ امکاناتی در اختیار ما قرار نداد. یکسال بعد در آن زمانی که دکتر ابوالقاسمی ریاست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی را به عهده گرفت ایشان قول مساعدت به ما دادند -انصافا هم همکاری بسیار خوبی با ما داشتند- ما هم پیگیر اخذ مجوزهای مورد نیاز از وزارت بهداشت شدیم، این بار برای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. توافق نامه ای بین دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و دانشگاه شهید بهشتی بسته شد که ما را در حوزه امکانات فضای فیزیکی و غیره حمایت کنند تا امکان انجام این فعالیت میسر شود که موقتا هم یک اتاق در بیمارستان طالقانی در اختیار ما قرار دادند.
در سال ۱۳۹۱ ستاد توسعه علوم و فناوریهای شناختی تاسیس شد و این ستاد هم طرح بنده -تحت عنوان تاسیس مرکز ملی نقشه برداری مغز- را به عنوان طرحی ملی و کارآمد که باید از آن پشتیبانی صورت پذیرد، مورد تایید قرار داد. اما بعدا همین ستاد به جای حمایت از این طرح، بودجه آن را به نفع خود تصاحب و اقدام به تاسیس آزمایشگاهی به همین نام، آن هم در زیرزمین دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه تهران کرد! که این به نظر من بی معنی است و احتیاج به فکر عمیقی ندارد که بفهمیم جای تحقیقات مغز در زیر زمین دانشکده برق نیست و اینکار اشتباه است.
آقایان متوجه نیستند که این دستگاه نیست که کار علمی میکند بلکه این افراد متخصص هستند که کار علمی میکنند. در دانشکده فنی تهران افراد متخصص مناسب برای این کار وجود ندارد. شاید آن ها این تفکر را داشتند که با بردن دستگاه در آن محل محققان هم مجبور می شوند برای انجام تحقیقاتشان به آنجا بروند که البته این هم خیال باطلی بود و هست. علاوه بر این، مرکز ملی نقشه برداری مغز از قبل تاسیس و دانشمندان و محققین خود را جذب کرده بود و فقط منتظر دریافت بودجه تصویب شده برای خرید تجهیزات بود که هر گز محقق نشد و این پروژه عقیم ماند.
تلاش های زیادی توسط شخص آقای دکتر ستاری -معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری- و دکتر ملک زاده -معاونت تحقیقات وزارت بهداشت- و افراد دیگر برای حل اینگونه مشکلات و ایجاد فضای همکاری صورت گرفت اما نهایتا دَم گرم ما در آهن سرد آقایان تاثیری نداشت و نتیجه آن این شد که کشور در یک زمان هم آزمایشگاه ملی نقشه برداری مغز داشت و هم مرکز ملی نقشه برداری مغز!
ما مجددا اقدام به فراهم کردن بودجه مورد نیازمان کردیم و توانستیم ۵ میلیارد تومان از سازمان برنامه و بودجه دریافت کنیم که حداقل یک کاری را شروع کنیم، چون دغدغه اصلی من دیگر فقط مرکز ملی نقشه برداری مغز نبود بلکه نگران تعداد زیاد نخبه داخل و خارج از کشور بودم که می خواستند به ما بپیوندند و نمی خواستم آنها نامید شوند. این طرح یک شبه نبود، ما طی چندین سال روی آن همفکری و سال ها در خارج از کشور در خصوصش تحقیق کرده بودیم و شبکه ای از دانشمندان بین المللی را در کنار خود داشتیم. اتفاقاتی که نهایتا پیش آمد افراد را خیلی نا امید و دلسرد کرد.
البته این بودجه ۵ میلیاردی هم به حساب دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی واریز شد ولی با تغییر ریاست دانشگاه -به علت تغییر رئیسجمهور- این بودجه هم صرف هر چیزی شد بجز تجهیزات نقشه برداری مغز!
آقای دکتر پیوندی ریاست جدید دانشگاه حتی ریالی از این بودجه را علیرغم قول های متعدد خودشان و معاون پژوهشی -دکتر زرقی- به ما نداند. قرار داد رسمی میان سازمان برنامه و بودجه و دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در این مورد هم ذره ای برای کسی ارزش نداشت! وقتی به وزارت بهداشت هم اطلاع دادیم و گلایه کردیم آن ها هم هیچ اقدامی برای حل مساله نکردند.
با ادامه اعتراض ما، همان یک اتاق چند متری در بیمارستان طالقانی که به عنوان دفتر مرکزی در اختیار ما گذاشته بودند را هم از ما گرفتند! و با تشکیل جلسه ای غیر قانونی که برخلاف مقررات و اساسنامه مراکز تحقیقاتی، افرادی در آن حضور داشتند که هیچ مسئولیتی در مرکز نداشتند و هیچ صورت جلسه ای هم امضا نشد، اما بنده را از ریاست مرکز عزل کردند! بنابر این مرکز ملی نقشه برداری مغز دیگر فقط بر روی کاغذ وجود دارد و وجود خارجی ندارد.
باز هم می گویم چیزی که آقایان از درکش قاصر هستند آنست که موضوعی که اهمیت دارد نه دستگاه ام آر آی اسکن است نه اتاق چند متری و نه این عناوین و آن مقام؛ مهم عملکرد و بازده فعالیت اشخاص است. من هم هرکجا که باشم کار و فعالیت علمی خود را دارم با هر عنوانی!
اتفاقا در این میان دکتر محموجواد لاریجانی از من دعوت کرد تا ریاست پژوهشکده علوم شناختی پژوهشگاه دانش های بنیادی را بر عهده بگیرم. قرار شد دستگاه ام آر آی اسکن سه تسلایی که در سال ۸۹ توسط پژوهشگاه خریداری اما بنا به دلایلی در بیمارستان امام خمینی نصب شده بود به پژوهشکده منتقل و برای تحقیقات استفاده کنیم. در نتیجه حالا گروه تحقیقات مرکز ملی نقشه برداری مغز عملا دیگر کار خود را در پژوهشگاه دانش های بنیادی ادامه می دهد. بالاخره اگر دانشگاه علوم پزشکی تهران نشد دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه شهیدبهشتی نشد پژوهشگاه دانش های بنیادی. بنده وسط کویر لوت هم که باشم فعالیت علمی خودم را ادامه میدهیم.

علمنا: مرکز ملی نقشه برداری مغز هیچ تجهیزاتی ندارد؟

هیچ تجهیزاتی! مرکز ملی نقشه برداری مغز من هستم (با خنده) من هر جا بروم مرکز ملی نقشه برداری مغز هم آن جاست. البته همانطور که عرض کردم انشالله بزودی در پژوهشگاه دانش های بنیادی جان تازه ای می گیرد.

علمنا: امروزه شاهد سرمایه گذاری کلان کشورها بر روی این پروژه هستیم. اهمیت پروژه نقشه برداری مغز چیست؟

هدف اصلی باز کردن اسرار مغز است و شناخت فعالیت هایی که خاص مغز است. مغز تنها ماده ای در جهان است که میتواند خود و اطراف خود را بشناسد و خودش روی خودش تاثیر بگذارد. هر اتفاقی که برای بشر رخ می دهد مقدار زیادی از آن حاصل فعالیت مغز است و مقالات علمی نشان می دهند که متوسط هوش در انسان رو به رشد است و میزان یادگیری آن خیلی بیشتر شده است. در نتیجه شناخت اسرار مغز بسیار مهم است. دولتمردان هم متوجه شده اند که برای پیشبرد جامعه خود باید روی مغزها تاثیر بگذارند.
ما اگر عملکرد مغز را درک کنیم میتوانیم عملکرد آن را بهبود دهیم و آن را بهینه کنیم. میتوانیم تشخیص دهیم چه کسی مغز بهتری دارد! و مسلما دولت ها در صدد برتری جویی خود بر روی سایر جوامع هستند. به هرحال هر جامعه ای دوست دارد پیشرفت کند. نقشه برداری مغز روش هایی دارد که میتواند مغز را به خوبی مطالعه کنید.
و من بدلیل اینکه ایران هم از این قافله عقب نماند زندگی خودم را رها کردم و به ایران برگشتم ولی اصلا تصور نمی کردم این طرح این همه دستخوش کش مکش ها و اختلاف سلیقه های فردی و سیاسی کاری شود و مسیر آن بر خلاف قول حمایت هایی که داده شده بود این چنین منحرف گردد.

علمنا: شاید سنجیدن یک پروژه علمی از نظر اقتصادی کار درستی نباشد. اما سوالی که پیش می آید این است که در ازای بودجه ای که صرف می شود این پروزه از نظر اقتصادی چه سودآوری دارد؟ مثلا هر دلاری که برای پروژه نقشه برداری ژنوم هزینه شد حدود ۱۴۰ دلار به اقتصاد امریکا برگرداند.

وقتی پای دولت و بودجه بیت المال وسط می آید دیدگاه اقتصادی به این مسایل اجتناب ناپذیر است. اساسا محاسبه منافع اقتصادی پروزه های علمی کار ساده ای نیست. مخصوصا پروزه های چنین عریض و طویل. اما مسلما این پروژه منافع اقتصادی دارد. ساده ترین حالت را درنظر بگیرید. اگر ما جوانان خود را در زمینه شناخت مغز آموزش دهیم و لازم نباشد به خاطر این موضوع از کشور خارج شوند، چه پیامدهای مثبتی می تواند داشته باشد. و این دقیقا اولین موردی بود که در طرح خودم آن را لحاظ کردم. مخصوصا که این رشته، خود هم رشته جوانی محسوب می شود و اکثر محققان آن نیز جوان هستند.
دومین مساله ای که باید در نظر بگیریم این است که با این تکنیک ها میتوانیم برخی بیماری را تشخیص دهیم و سرعت پیشرفت آنها را رصد کنیم. هر فایده ای که به بیمار برسانیم و کیفیت بهداشت را بالا ببریم قطعا فواید اقتصادی نیز در پی دارد.
سوم هم ما می توانیم خودمان در پیشرفت این فناوری در جهان نقش ایفا کنیم. آن را بهینه کنیم و با نوآوری در این رشته ارزش افزوده ایجاد کنیم و پولی را به مملکت برسانیم.
نقشه برداری مغز عمری در دنیا ندارد. اولین دستگاه ام آر آی عملکردی در کینز کالج لندن انگلیس که من هم در آنجا بودم در سال ۱۹۹۲ فعالیتش را شروع کرد. در آن زمان اصلا معلوم نبود اطلاعات به دست آمده کارآمد هستند یا نه؛ بنابراین خیلی مسایل کشف نشده هنوز مانده و با توجه به توانایی ها و علاقمندی هایی که جوانان ما دارند اگر از اکنون بتونیم این موضوع را سازماندهی کنیم، میتوانیم در پیشرفت این علم نقش جدی داشته باشیم.
نکته اینجاست که ممکن است همه افراد تصمیم گیرنده الزاما این درک و بصیرت عمیقی را که باید نسبت به این موضوع داشته باشند را نداشته باشند و مشکل همینجاست که ما تا زمانی که نتوانیم به نظام و حکومت و مسئولان ثابت کنیم که این کار فایده دارد آنهام الزاما با ما همکاری نمی کنند.
اختلاف نظرهای شخصی و تصمیم گیری های سلیقه ای کشور ما را عقب می اندازد. اعتماد و صداقتی که نظام باید برای علم و عالم در دانشگاه داشته باشد وقتی خدشه دارد شود، مشکلات عدیده ای رخ می دهد.
دانشگاه، افراد و نظام همه آبرو و احترام دارند و این آبرو نباید خدشه دار شود. کار کارشناسی را هر کسی نمیتواند انجام دهد. من چندی پیش در نامه خودم به آقای دکتر جهانگیری -معاون اول رئیس جمهور- نوشتم که وقتی آزمایشگاه ملی نقشه برداری مغز در دانشگاه فنی را افتتاح کردید، افرادی که آنجا بودند حتی یک نفرشان در مورد مغز کار نکرده بودند. همه یا سیاست مدار بودند یا رییس یا معاون. البته ایشان هیچ اعتنایی به نامه بنده تا امروز نیز نکرده و بی جواب مانده است.

علمنا: در زمینه تحقیقات علوم اعصاب جایگاه ایران در دنیا چطور است؟

علوم اعصاب یا نوروساینس در ایران علاقمند زیاد دارد ولی متاسفانه سازماندهی ندارد. استراتژی ندارد. برخی افراد هستند که چیزی از نوروساینس نمیدانند. آن را به عنوان یک شغل، یا حتی یک مد می بینند! و اسم خود را نوروساینتیست می گذارند.
دانشمندان حرفه ای دنبال مد نیستند، دنبال پاسخ دادن به سوالات درستی هستند که فایده ای در پی دارد.
۲۰ درصد کل محصولات علمی حوزه علوم پزشکی دنیا در مورد مغز است. و این رقم رو به افزایش است. متاسفانه افرادی در ساختارهای کلیدی برای راهبرد علوم اعصاب قرار دارند که خودشان نه ایده ای دارند نه تخصصی در این زمینه دارند و نه تا بحال در آزمایشگاه فعالیت کرده اند.
متاسفانه برخی سیاستمداران فکر میکنند که آن ها مسئول پیشبرد علم اند، در صورتی که نمی دانند آن ها مسئول کمک به دانشمندان برای پیشبرد علم هستند. آن ها فکر میکنند که باید علم را مدیریت کنند در صورتی که دانشمند نیازی به مدیریت سیاستمداران ندارد. اینها بیشتر نشات گرفته از خودخواهی ها و منفعت طلبی های شخصی است. تا زمانی که دولت متوجه نشود که باید بهترین ها را جذب کند و اجازه دهد آن بهترین ها کار خودشان را بکنند این وضعیت ادامه دارد. اولین قانون در علم و تحقیق تفکر آزادانه است. کسی که اجازه تفکر آزادانه ندارد دانشمند نیست. تکنسین است!

علمنا: در حال حاضر چند مرکز تحقیقاتی علوم اعصاب در ایران داریم؟

مرکز علوم شناختی پژوهشگاه دانش های بنیادی اولین مرکز علوم شناختی کشور است که ۱۷ سال پیش تاسیس شد. مرکز تحقیقات علوم اعصاب در دانشگاه علوم پزشکی بهشتی، مرکز تحقیقات بیماری های مغز و اعصاب بیمارستان امام خمینی، مرکز اعصابی هم اخیرا در دانشگاه علوم پزشکی ایران تاسیس شده است.
نقاط دیگری هم هستند. مراکزی در کرمان، تبریز، مشهد، شیراز و قطعا جاهای دیگری هم هست که من نمیدانم. اما توجه داشته باشید که فقط بودن مرکز و تابلو و ساختمان مهم نیست. مهم محصول این مراکز است. ما در حال حاضر بیش از ۶۰۰ مرکز تحقیقاتی در زمینه پزشکی داریم که از وزارت بهداشت مجوز دارند و ارزیابی هم می شوند. ولی وقتی ارزیابی می شوند باید ببینند اگر مرکزی جای پیشرفتی ندارد آن را تعطیل کنند. این همه مرکز تحقیقاتی چقدر بودجه خرج می کند و در ازای آن چقدر محصول علمی می دهد؟ به نظر من باید یک سیستم محاسبه گر وجود داشته باشد. یا حداقل بودجه مرکزی که پیشرفت نمیکند را کم کنند و مرکزی که موفق است بودجه بیشتری دریافت کند.
داشتن مرکز تحقیقاتی که یک حق مسلم نیست. خیلی از مدیران مراکز تحقیقاتی قبل از تاسیس آن مرکز رزومه علمی درستی نداشتند. براساس روابط، یک مرکز تحقیقاتی ایجاد کرده اند، بودجه گرفته اند، چند محقق را استخدام که نه، تحت سلطه گرفته اند، که آنها کار تحقیقاتی کنند و نام رییس مرکز را در مقالاتشان بیاورند! یک مرتبه می بینیم آقای ایکس که قبل از تاسیس مرکز رزومه علمی خاصی نداشته دو سال بعد از تاسیس مرکز تعداد زیادی مقاله چاپ کرده! چطور ممکن است انسان در یک شب محقق شود؟
من در سومین کنگره نقشه برداری مغز از مدیران مراکز تحقیقاتی علوم اعصاب دعوت کردم که بیایند و دور هم بنشینیم و صحبت کنیم که این وضع هرج و مرج علمی چیست و چه کار می توانیم بکنیم و پیش برویم. عده ای از مسئولان شرکت کردند و صحبت کردیم و به نتایجی هم رسیدیم. اما عده ای اصلا شرکت هم نکردند. این نشان می دهد عده ای دوست دارند فقط یک مرکزی باشد و یک ریاستی داشته باشند و دنبال پیش بردن یک استراتژی اساسی در علم نیستند. مراکز تحقیقاتی نهادهای علمی هستند که باید امکان رشد و پیشرفت علم را ایجاد کنند.
در نهایت به یک مطلب می شود رسید: عدم وجود شایسته سالاری.
اگر فردی در جای درستی دارد به نظام، صادقانه خدمت میکند بیشترین احتمال را دارد که از سمتش برکنار شود! اما یک انسان نادرست به محض اینکه از یک پست کنار گذاشته شود بلافاصله سر پست دیگری می رود. نباید برای ما منافع شخصی از منافع ملی مهم تر باشد.

علمنا: در مورد سومین کنگره بین المللی نقشه برداری که شهریور امسال برگزار شد توضیح دهید.

کنگره بین المللی نقشه برداری مغز بحمدالله هر سال بهتر از سال قبل برگزار می شود. امسال علیرغم سختی های زیاد یک جهش حسابی داشتیم. اما به یاری خداوند امسال بیشترین تعداد سخنرانان مخصوصا سخنرانان مدعو را داشتیم. افراد بسیار بلندپایه ای در این کنگره شرکت داشتند. امسال مصادف شده بود با چهلمین سال کشف تصویر برداری پِت به وسیله ماده اف دی جی (FDG) که توسط پروفسور عباس علوی در پنسیلوانیا اختراع شد و خود پروفسور علوی امسال رییس کنگره بودند.
در این کنگره دانشمندان بزرگی از کشورهای امریکا، انگلیس، دانمارک، هلند و فنلاند شرکت کردند. دانشمندانی که بسیار علاقه مند بودند به پیشبرد این طرح در ایران کمک کنند. صحبت هایی اتفاق افتاد و برنامه هایی مطرح شد که به زودی اعلام خواهیم کرد. ارزش این دست اتفاقات به همین دستاوردهاست و باید فایده ای برای کشور داشته باشد؛ که امیدواریم به زودی این اتفاق بیفند.

پایان./

+ تصویر دکتر زارعی مربوط به حضور ایشان در برنامه تلویزیونی چرخ می باشد.

درباره نویسنده

مریم پاسدار نواب

دیدگاه شما چیست