فلسفه و تاریخ علم

پیامدهای فلسفی داروهای ضد افسردگی (قسمت اول)

دارو - افسردگی - درمان -
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

دنیایی که هر روز تجربه می کنیم مملو است از چیزها و رویدادها و کیفیت های حسی که در هر لحظه از طریق قوای ادراکی ما برای پردازش به مغز  ارسال می شوند. اما تحلیل و برداشت همهء ما از جهان یکسان نیست و هر یک بر اساس خاطرات و تحلیل های قبلی دنیا را به شکلی متفاوت از دیگری می بینیم. مثلا ممکن است فردی بر اساس زمینه ذهنی قبلی خود ؛ موج آرام دریا را دریایی طوفانی ارزیابی کند یا بالعکس فرد دیگری با حفظ خونسردی از بحرانی مانند آتش گرفتن یک جنگل محل سکونت اش؛ خیلی عادی و بدون هیجان یاد کند. اما اگر واقعیت بیرونی؛ اینطور بلاتکلیف باشد و بسته به اینکه چه کسی آن را ادارک یا روایت می کند؛ یک مشکل بنیادی در فلسفه پیش می آید. آیا واقعیت  به عنوان چیزی لایتغیر و ثابت در بیرون از ذهن و قضاوت ما در جریان است یا اینکه مفهومی است شناور و با تغییر خلق و خو یا نگرش افراد تغییر می کند؟ این پرسش زمانی جدی تر می شود که قضاوت و تحلیل و خاطرات یک بیمار افسرده ؛ پیش و پس از دارودرمانی به گونه کاملا محسوسی تغییر می کند. تحریف های شناختی و خطاهای منطقی بسیاری وجود دارند که با مصرف داروهای افسردگی ؛ زیر و رو می شوند.
چاک کلاسترمن Chuck Klosterman در سال ۲۰۰۷ مقاله ای درباره تاثیر داروی پروپرانولول propranolol (با اسم تجاری ایندرال) نوشت که هنوز می تواند محل بحث های فلسفی بسیار باشد. او می نویسد :

پروپرانولول می‌تواند به لحاظ فلسفی پس از پروزاک Prozac آزاردهنده‌ترین دارو باشد. 

پروزاک یا همان فلوکستین fluoxetine  که کلاسترن از آن نام می برد یک مهار کننده بازجذب سروتونین است که در اواخر دهه ۸۰ معرفی شد برای درمان اختلالات ذهنی و روانی استفاده می شود. پروپرانولول هم دارویی است که شاید بتوان آن را یک داروی فلسفی نامید. دارویی که در دهه ۶۰ میلادی توسط جیمز بلک اسکاتلندی معرفی شد و نوبل پزشکی سال ۱۹۸۸ را نیز به همین خاطر دریافت کرد.
کلاسترمن در مقالهء خود می نویسد:

پروپرانولول معنی واقعیت را به وضوح به چالش می کشد و بدون اینکه رویدادهای گذشته را از ذهن پاک کند؛ محتوا و پس زمینه و معنی آن را دستکاری می کند.

اگر قضاوت کلاسترمن درست باشد ؛ ما با جامعه ای جدید مواجهیم که واقعیت ها و خاطرات گذشته را برای قابل تحمل کردن رنج ها (یا خاطرات تلخ و هولناک) تغییر داده است. البته از دید واقع گرایانه خود آن رویدادها تغییر نکرده اند ؛ اغلب ما بر این باوریم آنچه گذشته دیگر قابل دسترس و تغییر نیست و آب رفته به جوی باز نمی گردد. اما وقتی ما خاطرات گذشته خود را با کمک این دارو (با کاهش آدرنالین در مغز و تاثیر آن بر حافظه) دستکاری و تحریف می کنیم؛ آیا به نوعی خود واقعیت را نیز دستکاری نکرده ایم؟ آیا واقعیت گذشته چیزی جز خاطرات ثبت شده در ذهن ما نیست؟
پاسخ این پرسش به یک اعتبار؛ منفی است. مثلا عکس ها و فیلم ها و صداهای ضبط شده  از گذشته ؛ صرف نظر از اینکه خاطرات ما تحریف شده یا نشده باشد ثابت می ماند و حتی به فرض اینکه خاطرات خود را با داروهایی نظیر پروپرانولول تحریف کنیم ؛ یا دیدن آنها متوجه وجود یک تناقض در ساختار اندیشه خود خواهیم شد. واقعیت موجود در اسناد و فیلم ها و دستنوشته ها ممکن است با روایتی که ما در خاطرات خود ثبت کرده ایم همخوانی نداشته باشد. کدام یک از روایت ها را باید به عنوان واقعیت دنیای یک بیمار افسرده در نظر گرفت؟ چه کسی معیار ادراک واقعیت است؟ این پرسش ها از جمله دغدغه هایی است که در قسمت بعدی این یادداشت به آن خواهیم پرداخت.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست