فلسفه و تاریخ علم

آیا جامعه به فیلسوف نیاز دارد؟

فیلسوف - فلسفه
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

فلسفه مانند بسیاری دیگر از رشته های علوم انسانی؛ سهم زیادی در بورس بازار کار و کشمکش های اقتصادی  ندارد. در اغلب کشورها برای رشته های مهندسی و پزشکی تبلیغات فراوان می شود و حتی رشته های علوم پایه نیز به عنوان رشته هایی که بازار کار آنها نامشخص است مورد تحقیر و بی مهری قرار می گیرند. تکلیف رشته های علوم انسانی به خصوص فلسفه که از پیش مشخص است. به ندرت بورسیه ها و حمایت های تحصیلی از این رشته ها صورت می گیرد و اغلب توجه منابع مالی دانشگاه ها معطوف به رشته هایی است که با کاربرد در صنعت یا قابلیت تبدیل شدن به یک طرح تجاری؛ عایدی مالی نیز در پی دارد.  یک سناتور آمریکابی به نام مارکو روبیو Marco Rubio جایی گفته بود: ما به جوشکار؛ بیشتر از فیلسوف نیاز داریم. (۱)
یکی از بزرگترین پرسش ها و نقدها به فلسفه این است که مطالعات فلسفی ظاهرا هیچ دستاورد عملی ندارند و در مقام طنز و مقایسه مشهور است که می گویند فلسفه چیزی شبیه به (اژدها کشی) است. جایی است که افراد؛ فنون و روش های اژدها کشی می آموزند و در حالی که هیچ اژدهایی برای کشتن در کار نیست تنها بازار کار دانش آموختگان این است که فنون اژدهاکشی را به نسل های بعد آموزش دهند و این چرخه مدام ادامه پیدا می کند.
فلیسوفان کسانی هسند که با بهره گیری از روش تعقل و منطق در پی یافتن حقیقت اند و مدام پرسش طرح می کنند و برای هرچیزی فلسفه ای می سازند. حتی خود فلسفه هم از دید آنها باید فلسفه ای داشته باشد و باید پاسخی به این پرسش پیدا کرد که فلسفهء فلسفه چیست . چرا فلسفه می خوانیم؟ نقل قولی منسوب به ارسطو هست که می گوید اگر باید فیلسوفی کرد باید فیلسوفی کرد و اگر نباید فیلسوفی کرد بازهم باید فیلسوفی کرد. بر مبنای این استدلال ؛ رد فلسفه نیز به همین سادگی ها ممکن نیست. اگر بخواهیم استدلالی را ترتیب دهیم که نشان دهیم فلسفه بی معناست و اساسا پرسش فلسفی وجود ندارد؛ باز هم باید استدلالهای فیلسوفانه ترتیب دهیم تا فلسفه را رد کنیم. فلسفه به معنای امروزی آن به قرن ۱۶ پیش از میلاد در یونان باز می گردد و از آن زمان تا کنون اهداف مختلفی را دنبال کرده است. گاهی به حوزه های اجتماعی وارد شده و گاه به مفهوم انسان پرداخته و گاه به علیت و زمان و مکان و ماهیت حیات. شاخه ای از فلسفه که عموما (فلسفهء عملی) نامیده می شود در پی آن است که پاسخی برای مسایل و چالش های واقعی و ملموس بشر پیدا کند و در پیچیدگی های زبانی غرق نشود. کارل یونگ در سپتامبر سال ۱۹۴۲ در قالب یک سخنرانی در زوریخ گفته بود : من به سختی می‌توانم واقعیت پنهان‌شده درون افراد را بیرون بکشم. ما روانپزشکان و روان‌شناسان باید فیلسوف هم باشیم یا به عبارتی پزشک فلسفه باشیم. اگرچه ما آمادگی پذیرش چنین اظهارنظری را نداریم و میان ما و آنچه که در فلسفه دانشگاهی تدریس می شود شکاف آشکاری وجود دارد.
بزرگترین مشکل فلسفه دانشگاهی شاید همین شکاف میان مسایل واقعی بشری و دغدغه های فلسفه دانشگاهی باشد. فلسفه دانشگاهی بدون رویکرد عملی و فارغ و آزاد از تلاش برای تئوریزه  کردن مسایل زندگی انسان؛ راه به جایی نخواهد برد. البته این نگاه تحقیرآمیز به علوم انسانی و تعبیر آن به عنوان اژدهاکشی یا این اظهار نظر که جامعه به جوشکار؛ بیشتر از فیلسوف نیاز دارد ؛ همیشه وجود نداشته است. در جامعه مصرف زده و صنعتی که همه چیز در مناسبات اقتصادی و تولید تعریف می شود ؛ تنها چیزی که معنا پیدا می کند کار است و پول و سرمایه. همه مناسبات انسانی ؛ مناقشات سیاسی حول همین محور می چرخد و بنابراین اشتیاقی به سرمایه گذاری روی “پژوهشی فلسفی دربارهء ماهیت ساختار زبان و اندیشه” وجود ندارد. سرمایه گذار ترجیح می دهد سرمایه خود را بازار بورس بگذارد یا مثلا از ایده ای در توسعه قفل اتوماتیک درب خودرو حمایت کند که بتواند از منافع اقتصادی زودبازده آن بهره مند شود.
رهبران سیاسی و اقتصادی دنیا البته به فلسفه بی اعتنا نیستند و برای تئوریزه  کردن مفاهیم اقتصادی و اجتماعی در راستای منافع حزبی خود دست به دامان اندیشه های فلسفی بوده اند. هلموت اشمیت صدر اعظم پیشین آلمان ، برنامه اصلاحاتی سوسیال دمکراسی را در روش های نظری کارل پوپر فیلسوف پیدا کرده بود (حتی مشهور است مارگارت تاچر نیز تحت تاثیر اندیشه های وی بوده است) . یا اندیشه کارل مارکس که هنوز و پس از گذشت سالها مبنای اندیشه بسیاری از سیاست های اقتصادی و اجتماعی در کشورهای سوسیالیستی جهان است. فلسفه ورزی؛ در عمل اژدها کشی نیست و  به گفته مارکس “دیگران گفته اند فلسفه تفسیر جهان است، اما من می گویم فلسفه تغییر جهان است.” اگر اندیشه ورزی فلسفی؛ صرفا آموزه های نظری و کلامی بود و هیچ کاربرد عملی نداشت؛ نمی توانست تاثیری روی سیاست های اقتصادی دولت ها داشته باشد. بلوک شرق و غرب بر مبنای نگرش های فلسفی مختلف و متفاوت؛ جهان را تفسیر می کنند و تلاش می کنند دنیا را بر مبنای دیدگاه های خود تغییر دهند.

(We need more welders than philosophers.”(۱

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست