فلسفه و تاریخ علم

آیا گذر زمان یک توهم است؟ قسمت سوم

The Passing Of Time - گذر زمان
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

در قسمت پیشین ؛ روایت ناظر ساکن و ناظر متحرک از زمان روشن شدن لامپ ها را بررسی کردیم و گفتیم؛ برای ما به عنوان ناظر ساکن؛ محرز و قطعی است که لامپ ها همزمان روشن شده اند. اما  دیدیم که ناظر متحرک (که از لامپ سمت چپ دور و به لامپ سمت راست نزدیک می شد) ماجرا را به شکل دیگری گزارش می کرد و با ما هم عقیده نبود.  نور لامپ سمت چپ برای رسیدن به او مسیر طولانی تری را طی می کرد و نور لامپ سمت راست مسیر کوتاه تری  لازم داشت تا به او برسد. بنابراین ناظر متحرک می بیند که ابتدا لامپ سمت راستی و سپس لامپ چپی روشن می شود. از دید او این دو رخداد؛ همزمان اتفاق نیفتاده اند. گذر زمان برای ناظران با سرعت های مختلف یکسان نیست. اما این مساله صرفا یک مساله فیزیکی نیست و اگر دقیق  تر نگاه کنیم گویی در اینجا با یک مشکل فلسفی هم مواجهیم. البته توضیح نظریه های فلسفی پیرامون  block universe ؛ مساله همزمانی simultaneity و نسبی بودن آن از دیدگاه فیزیکی و فلسفی چیزی نیست که بتوان در یک یادداشت مختصر خلاصه کرد. برای درک ایده های فلسفی و نظریات دانشمندان مختلف مانند راجر پنروز و یا حتی خود آلبرت اینشتین درباره زمان؛ مطالعه فراوان لازم است و صرف زمان بسیار. اما آنچه که نتیجه بحث نسبی بودن همزمانی رویدادهاست این است که مفهوم (دقیقا همین حالا) یا (اکنون) برای ناظر  متحرک چیزی غیر از آن است که ناظر ساکن درک می کند. ناظر ساکن و ناظر متحرک؛ دیدگاه  متفاوتی درباره مفهوم اکنون دارند و روی همین حساب درک متفاوتی از گذشته و آینده نیز خواهند داشت. همه چیز به حرکت بستگی دارد. دو رخداد (مثلا روشن شدن هر دو لامپ) می توانند همزمان اتفاق بیفتند در صورتی که ناظر ساکن بین مسیر دو لامپ قرار گرفته باشد. ناظر متحرک اما بر اساس اینکه در چه جهتی حرکت می کند روشن شدن لامپ سمت چپ یا راست را نه همزمان؛ بلکه یکی از پیش از دیگری گزارش می کند. اگر بی شمار ناظر با بی شمار سرعت متفاوت و بی شمار جهت مختلف در حرکت باشند. در این صورت هر کدام تلقی و نظر متفاوتی درباره مفهوم زمان و گذر آن خواهند داشت.
مثلا یک رویداد می تواند برای یک ناظر ؛ (گذشته) باشد و برای دیگری (آینده) و در عین حال برای یک ناظر دیگر (اکنون). برای برخی یک رویداد مدت ها پیش اتفاق افاده و برای برخی دیگر تازه قرار است اتفاق بیفتد. در عمل هیچ امکانی وجود ندارد که یک ناظر بخصوص را به عنوان معیار تعیین کنیم و زمان از دیدگاه او را به صورت عینی به عنوان زمان حال در نظر بگیریم. این مساله همواره به پرسپکتیو و به عبارتی به وضعیت ناظر دارد.  در حالتی که هیچ ناظری بر دیگری از نظر فیزیکی ارجحیت ندارد بنابراین هیچ تلقی  یکسانی هم از مفهوم (زمان حال) وجود نخواهد داشت. گذشته؛ حال و آینده نسبی هستند و ماهیتا به عنوان چیزهایی مستقل بیرون از ما به عنوان ناظر وجود ندارند. زمان گذشتهء ما که دیگر منقضی شده و از بین رفته و وجود ندارد و غیر قابل دسترس است؛ ممکن است برای یک ناظر دیگر حتی هنوز  اتفاق هم نیفتاده باشد. بالعکس آنچه که آیندهء ماست؛ آینده ای که از آن هیچ نمی دانیم ؛ ممکن است برای ناظر دیگری در جایی از پهنهء بی کران کیهان ؛  زمان حال یا گذشته باشد. به گفته دکتر فرایشتتر فیزیکدان در دانشگاه ینا؛ رویدادی که برای ما تازه قرار است در آینده اتفاق بیفتد؛ ممکن است برای ناظر دیگری مدت ها پیش اتفاق افتاده باشد. تفاوت میان گذشته؛ حال و آینده یک توهم است.
یک مساله مهم در اینجا که ممکن است موجب سوءبرداشت شود اختلاف نظر دربارهء مفهوم مشاهده observation است. فیزیکدانان و حتی فیلسوفان دربارهء مفاهیمی مانند (همزمانی) یا (مشاهده) و نظایر آن هم رای نیستند. برخی معتقدند وقتی از ناظر صحبت می کنیم در واقع مقصود ناظر آگاه است نه مانند یک دوربین فیلمبرداری که صرفا هر آنچه که به لنز آن وارد می شود را ثبت می کند. از این منظر ؛ ناظر کسی است که قادر است این مشاهده را که “لامپ واقع در فاصله ۱۰۰ متری از نظر او زودتر از لامپ در فاصله ۱۱۰ متری روشن شده” تصحیح correct کند. یعنی پس از رخداد بتواند مشاهده خود را تصحیح کند بگوید درست است که از دید من لامپ در فاصله ۱۰۰ متری زودتر از لامپ در فاصله ۱۱۰ متری روشن شده ولی این دو رویداد همزمان بوده اند. اما همانگونه که گفتیم این تلقی از مفهوم همزمانی یا مشاهده ؛ چیزی نیست که مورد توافق همه فیزیکدانان یا فیلسوفان باشد. مثلا در جریان پدیده دوپلر ؛ هم ناظر آگاه و هم دستگاه ضبط صوت؛ اثر مشابهی را ثبت می کنند. اگر بعد از عبور یک آمبولانس به صدای ضبط شده آژیر آن در دستگاه ضبط صوت گوش دهیم همان چیزی را می شنویم که اگر خودمان جای ضبط صوت ایستاده بودیم می شنیدیم. اما مساله بر سر این است که هم ما و هم دوربین فیلمبرداری مشاهده می کنیم “اول لامپ در فاصله ۱۰۰ متری روشن شد و سپس لامپ در فاصله ۱۱۰ متری”. باز هم تکرار می کنم که مفاهیمی مانند مشاهده و ناظر آگاه و یا همزمانی رویدادها اساسا به دیدگاه فلسفی افراد بازمی گردد و همچنان محل بحث ها و مناقشات فراوان هستند. صحبت از درستی و غلطی نیست و هیچکس نمی تواند بگوید در یک مناقشه فلسفی رئالیست ها درست می گویند و مثلا ایده آلیست ها اشتباه می کنند. در این یادداشت؛ موضوع بحث ما صرفا مرور برخی تعابیر فلسفی از ماهیت زمان در فیزیک بود و بنابراین ممکن است ایده پردازی های فلسفی پیرامون این مساله فیزیکی؛ مورد پذیرش و تایید همه فیزیکدانان نباشد.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست