فلسفه و تاریخ علم

آیا تاریخ؛ علم است؟ (۱)

تاریخ
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

“انسان تنها موجودی است که آگاه و علاقمند به گذشته خویش است”

جیمز تامپسون James Thompson

پژوهش تاریخی یکی از با اهمیت ترین زمینه های پژوهشی در علوم انسانی است. مورخان نه تنها با واکاوی وقایع تاریخی و تفکیک اطلاعات درست از غلط؛ گنجینه ای از سرگذشت جوامع انسانی را در اختیار ما می گذارند؛ بلکه به ما این امکان را می دهند که شاید بتوانیم با استفاده از این دستاوردها برای بهتر ساخنتن حال و آینده استفاده کنیم. اگر به زندگی فردی و اجماعی خود دقت کنیم در می یابیم که به یک اعتبار همه ما مورخ محسوب می شویم. همه ما آنچه را که در گذشته و در تجربیات زندگی مان اتفاق افتاده به خاطر داریم؛ البته چنین تاریخی ؛ استانداردها و ملاک های پژوهش تاریخی را ندارد و منطبق بر معیارهای پذیرفته شده نیست.
مثلا ممکن است  من تحت تاثیر سندروم خاطره دروغین (False memory) وقایعی را به خاطر بیاورم که هرگز رخ نداده اند ولی عمیقا معتقد باشم که این خاطرات واقعیت دارد. یا ممکن است  تحت تاثیر اختلال فراموشی تجزیه ای dissociative amnesia اطلاعات مهم شخصی خودم را فراموش کرده باشم و قسمتی از حافظه ام مثل نگاتیو یک فیلم از بین رفته باشد. (یا حتی به صورت انتخابی ؛ تنها بخش هایی از رویدادها در حافظه باقی مانده باشد). این مثال ها از آن جهت  ذکر شد که نشان داده شود تجربیات تاریخی فردی تا به چه حد می تواند در معرض خطا و بنابراین غیرقابل استناد باشد.
نقل قولی مشهور منسوب به ناپلئون (در بسیاری منابع منسوب به هیتلر یا چرچیل وسایرین) هست  که می گوید: تاریخ را فاتحان می نویسند. اگر این مساله را هم در نظر بگیریم باید بپذیریم که بسیاری از وقایع تاریخی دستکم در نوع روایت؛ دستکاری شده و نظر فاتحان جنگ ها بوده است. یعنی در این  صورت می توان در اعتبار و سندیت بسیاری از وقایع تاریخی در کتابها تردید کرد. البته که روش پژوهشی تاریخ به این سادگی ها نیست که تنها به نوشته های به جا مانده اکتفا  شود. مورخان روشهای پژوهشی فراوانی دارند که گاه حتی جزییات دقیق رویدادهایی که در قرن ها پیش اتفاق  افتاده با قطعیت بسیار از دل تاریخ بیرون می کشند. در مجموعهء پیش رو نه تنها به بررسی روش های مرسوم و پذیرفته شده در پژوهش تاریخی می پردازیم؛ بلکه تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا اساسنا می توان تاریخ را به عنوان علم پذیرفت؟ مگر نه این که علم باید قادر باشد وقایع و رویدادها را تبیین کند و توضیح دهد و در عین حال؛ رویدادهای آینده را پیش بینی کند؟ تاریخ می تواند تبیینی تاریخی برای دلایل وقوع انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ عرضه کند و یا شکست ناپلئون بناپارت در جنگ با روسیه در سال ۱۸۱۲ میلادی را توضیح دهد. البته اینکه این سنخ تبیین چه تفاوتی با یک تبیین علمی (مثلا توضیح اینکه چرا چای درون فلاسک طولانی تر از چای درون فنجان؛ داغ می ماند) دارد را در قسمت های آینده بررسی خواهیم نمود. درخصوص پیش بینی هم نظیر همین مشکل پابرجاست. اینکه آیا تاریخ قادر است وقوع یک انقلاب؛ یک جنگ؛ یک قحطی؛ یک معاهده صلح را پیش بینی کند؟ آیا می توان با داشتن اطلاعات از وضح حال جوامع؛ وضعیت آینده آن جامعه را پیش بینی کرد؟ (به همان دقتی که مثلا در فیزیک با دانستن دمای یک گوی فلزی ۱۰۰ درجه در آب صفر درجه؛ می توان پیش بینی کرد که پس از بیست دقیقه دمای هر کدام چقدر خواهد بود) این پرسش ها و نظایر آن موضوع بحث پرونده ای است که هر هفته یک بخش جدید از آن را خواهید خواند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست