فلسفه و تاریخ علم

آیا فیزیکدان ها خیال پردازند؟

خیال پردازی
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

حجم دانسته های ما از جهان هستی در مقایسه با گذشته بسیار بیشتر است و امروزه به کمک ابزارهای آزمایشگاهی و رصدی؛ نقاطی از کیهان را رصدمی کنیم که مثلا در زمان گالیله حتی تصورش هم محال بود. البته عده ای از فیلسوفان علم معتقدند دانش بشر ؛ انباشتی  cumulativنیست. یعنی اینطور نیست که محتوای دانش بشر در طول تاریخ ؛ آجر به آجر روی هم گذاشته شود و مدام بالاتر رود. به زعم این گروه از متفکران؛ موضوع اصلی بر سر تفاوت پارادایم هاست. یعنی به عنوان مثال؛ فیزیک نسبیتی اینشتین روی فیزیک نیوتنی بنا نشده و مدل توسعه یافته ای از آن نیست. بلکه اساسا یک رویکرد دیگر و با سرمشق های جدید است.
مساله بر سر این است که هم در پاردایم های قدیمی و هم در پاردایم های جدیدتر به خصوص در کیهان شناسی؛ اغلب به مفاهیم و تعاریفی بر می خوریم که در ردهء اشیاء مشاهده ناپذیر قرار می گیرند. درباره این اصطلاحا هستومندEntity  ها پیش تر توضیح داده ایم و گفتیم که مثلا باور به وجود چیزی به عنوان فلوژیستون در اشیاء قابل اشتعال روزگاری قادر بود از پس توضیح و تبیین بسیاری پدیده ها بر بیاید اما در واقع فلوژیستونی وجود نداشت. فلوژیستون صرفا یک مفهوم ساختگی بود که جامعه علمی را با خود سرگرم کرده و قانع کرده بود که واقعا وجود چنین چیزی برای توضیح پدیده احتراق لازم است. پرسش اصلی اینجاست. چه تضمینی هست که آیندگان به نظریه های امروزین ما در خصوص مادهء تاریک؛ سیاهچاله ها و … همین حس را داشته باشند که ما به فلوژیستون؟
دلیل نوشتن این یادداشت؛ یک ترول جالب بود که در صحنه اول آن فیزیکدانی نشان داده می شد که در محاسبات اش به  ۳= ۱+۱ بر خورده و گیج شده است. در صحنه دوم او برای حل مشکل با اضافه کردن یک عدد ۱ به سمت چپ تساوی (که آن را به طنز و طعنه به فیزیکدانان Dark Number عدد سیاه می نامد) محاسبات خود را تصحیح می کند و خاطرجمع می شود. مشکل اصلی دقیقا همینجاست. آیا نظریه ساختگی (مثلا نظریه عدد سیاه در این مثال طنز که اشاره به فرضیه ماده تاریک است) صرفا یک خیال پردازی است و یا فقط برای رفع تکلیف ساخته شده است؟
پیتر کلز در کتاب خود با نام کیهان شناسی می نویسد: اینشتین نظریه اصلی گرانش را با معرفی یک ثابت کیهان شناسی اصلاح کرد. دلیل او برای انجام چنین کاری؛ که بعدا از انجام آن پشیمان شد؛ این بود که می خواست نظریه ای بسازد که بتواند عالم ایستا (و نه در حال انبساط) را تبیین کند. در نظریه اصلی اینشتین؛ ثابت کیهان شناسی در معادلات ریاضی ظاهر می شوند تا گرانش و خمیدگی فضا را تبیین کند و در حقیقت اصلاحی بر قانون گرانش وارد سازد. اما به همین  سادگی می توانست این اصل را در طرف دیگر معادلات اش بنویسد. یعنی در بخشی از نظریه که ماده را توصیف و تبیین می کند. در طرف دیگر معادلات اینشتین ؛ ثابت معروف کیهان شناسی او که به عنوان اصلی که تبیین کنندهء چگالی انرژی خلاء است ظاهر می شود. خلاءی که انرژی دارد ممکن است شگفت انگیز به نظر برسد. ما هنوز واقعا نمی دانیم که عالم قطعا در حال شتابدار شدن است  یا اینکه آیا انرژی خلاء وجود دارد و یا حتی مقدار دقیق امگا Ω چند است. (نسبت چگالی واقعی ماده در عالم به مقدار بحرانی که اگر کوچکتر از ۱ باشد یعنی عالم تا ابد منبسط می شود و اگر بزرگتر از ۱ به معنای آن است که عالم در آینده دوباره با یک فروریزش بزرگ متلاشی خواهد شد)
آیا وجود مفاهیمی مانند ماده تاریک؛ انرژی تاریک و سرشت و ماهیت احتمالی آنها قطعی است؟ آیا ممکن است بخشی از فرضیه ها و نظریه های امروزین ما در نظر دانشمندان قرن های آینده خیال پردازی جلوه کند؟ آیا ممکن است آیندگان به فیزیک امروز ما همانطور نگاه کنند که ما نظریات علم دورانهای باستانی را قضاوت می کنیم؟ هنوز پاسخ این پرسش ها را نمی دانیم.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست