اخبار

افسانه‌ی خون‌آشام یا دراکولای واقعی؟

خون آشام ها دراکولا علمنا
نوشته شده توسط محمد حسین نیرین

چندی پیش، در روزگارهایی نه چندان دور، در دهکده‌ای در صربستان، به طور ناگهانی فروش سیر افزایش یافت. صلیب‌های چوبی بسیار متداول شدند و طبیعتاً انتظار می‌رود که در این اوضاع هوا هم بسیار ابری باشد و کمی نیز مه پراکنده در همه‌جا تا سقف خانه‌ها چرخ بخورد.
یاد فیلم‌های خون‌آشامی (Vampires) افتاده‌اید؟ خب جریان از همین قرار است. فقط تفاوتش این است که این ماجرا اصلاً‌ در فیلم‌نامه یا کتابی تخیلی رخ نمی‌دهد. این اتفاق واقعاً در دسامبر ۲۰۱۲ در دهکده‌ی زاروژه‌ی صربستان (Zarozje) رخ داده است. مردم بر این باور بوده‌اند که خون‌آشام شناخته شده‌ی منطقه، ساوا ساوانوویچ در منطقه آزادانه می‌چرخد.
جرقه‌ی این شایعات از آنجایی زده شد که آسیابی قدیمی که محل زندگی این خون‌آشام بوده فرو می‌ریزد. شهردار این شهر کوچک، میودراگ ووجتیک، گفت: «مردم نگرانند. همه افسانه را می‌دانند و فکر اینکه این خون‌آشام حالا بی‌خانمان شده و به دنبال مکان جدیدی برای زندگی و احتمالاً قربانیان تازه‌ای می‌گردد همه را ترسانده است.»

سیر خون آشام علمنا

تصویر مردی در حال آویختن سیر به درب خانه‌اش برای در امان ماندن از خون‌آشام‌ها

در چند سال اخیر، داستان‌های پرمخاطب بسیاری بر پایه‌ی افسانه‌های مربوط به خون‌آشام‌ها شکل گرفته است که از بسیاری از آن‌ها نمی‌توان ترسید. مثلاً در رمان‌ چندگانه‌ و تقریباً کودکانه‌ی گرگ و میش (Twilight) می‌بینید که خون‌آشام‌های نقش اصلی این داستان، موجوداتی مهربان و خوش‌قلب هستند و حتی خصوصیات عادی که در باور عموم و داستان‌های قدیمی در مورد خون‌آشام‌ها وجود دارد را نیز ندارند. برای نمونه، به خون‌آشام‌ها موجودات شب گفته می‌شود و تنها شب قادر به خروج و فعالیت هستند. این موجودات در نور خورشید می‌سوزند و از بین می‌روند. اما در این رمان نوجوانان، خون‌آشام‌ها موجودات خیلی جالبی هستند که در نور به طرز خارق‌العاده‌ای می‌درخشند!
اینکه چطور یک موجود شب، موجودی که قرار است ترس همگی را بر انگیزد به رمان‌های کودکانه راه یافته و اینطور جذاب شده است مورد بحث ما نیست. اما این داستان‌های خون‌آشامی از کجا آمده‌اند؟
شایعات و داستان‌های زیادی در مورد زنده شدن مردگان در اواخر قرن هفدهم به اروپای شرقی رسید. تعداد موارد گزارش شده علی‌الخصوص در منطقه‌ی بالکان به سرعت افزایش یافت و سپس این ماجراها به غرب اروپا، آلمان، ایتالیا، فرانسه، انگلستان و اسپانیا راه یافت. مسافرانی که از شرق باز می‌گشتند داستان‌هایی از برزخی‌ها (undead) می‌گفتند و این داستان‌ها بحث خون‌آشام‌ها را داغ نگاه می‌داشت. هنرمندان و فلاسفه‌ی اروپا نیز بیشتر به این ماجرا دامن می‌زدند. رمان “برم استوکر” (Bram Stocker) در این فضا نوشته شد و در واقع ریشه در داستان‌های اروپای شرقی دارد. برم استوکر، خالق رمان “دراکولا” مشهورترین آغاز برای شخصیت کنت دراکولا به عنوان یک خون‌آشام است، اما کنت دراکولا یک شخصیت واقعی‌ بوده است.
بسیاری باور دارند که “ترنسیلوانیا” یکی از قوی‌ترین مکان‌های مغناطیسی کره‌ی زمین است و برخی نیز می گویند مردم آنجا حس ماوراءالطبیعه‌ی بسیار قدرتمندی دارند. این منطقه همچنین خاستگاه شخصیت داستانی معروف دراکولای برم استوکر است. “ولاد تپس” (Vlad Tepes) شخصیتی که استوکر، دراکولا را از او الهام گرفته است، در دسامبر سال ۱۴۳۱ در قلعه‌ی “سیگی‌سوارای” (Sighisoara) رومانی به دنیا آمد. پدر ولاد فرماندار ترنسیلوانیا یک سال پیش از تولد وی به عضویت محفل محرمانه‌ی اژدها (The Order of Dragon) در آمده بود. این محفل مانند محافل مشابه دیگر، یک انجمن محرمانه‌ی شبه‌نظامی و مذهبی بوده است که توسط امپراطور مقدس روم در سال ۱۳۸۷ شکل گرفت. هدف اصلی از این انجمن اخوت محرمانه، حفاظت از منافع مسیحیت و جنگ صلیبی علیه ترک‌ها بود. بویارهای (Boyars) رومانی از واژه‌ی اژدها و شیطان استفاده کرده و واژه‌ی “دراکول” را ساختند که در رومانیایی به معنی شیطان است. دراکولا نیز که به پسر او یعنی همان ولاد تپس گفتند، به معنای پسر شیطان می‌باشد.
در سال ۱۴۳۱ تا ۱۴۳۶ دراکول به عنوان شاهزاده‌ی “والاچیا” (Walachia) یکی از سه استان رومانی منصوب شد. ولاد به همراه پدرش به کاخ “تارگویست” (Targoviste) رفت و شش سال آنجا زندگی کرد. اما در سال ۱۴۴۲ دراکول ولاد و برادر کوچک‌ترش را برای نگاه‌داشتن ترک‌ها در ساحل به عنوان اسیر به نزد سلطان مراد دوم فرستاد. این اسارت به طور قطع نقش مهمی در آینده‌ی ولاد بازی کرد. در سال ۱۴۴۸ ترک‌ها ولاد را با خبر قتل پدرش آزاد کردند. وی همچنین از شکنجه و زنده سوزانده شدن برادرش توسط بویارهای تارگویسته مطلع شد.
در سن ۱۷ سالگی ولاد تپس (دراکولا) با حمایت سواره نظام ترک و ارتشی که پاشا مصطفی حسن به طور مشروط به او قرض داد اولین حمله‌ی عظیمش برای گرفتن تخت والچیان را انجام داد. ولاد در جولای ۱۴۵۶ حاکم والچیا شد و در مدت شش سال حکومتش مرتکب بی‌رحمی‌های فراوانی شد و همین موجب شهرت بحث برانگیزش شد.
وی برای انتقام گرفتن از بویارهایی که به پدرش خیانت کرده بودند تمام خانواده‌های آن‌ها را دستگیر کرد. مسن‌های را به چهارمیخ کشید و باقی را مجبور به راه پیمایی ۵۰ مایلی (هشتاد کیلومتری) و بدون استراحت تا پوناری (Poenary) کرد. سپس در آنجا آن‌ها را مجبور به ساخت قلعه‌ای روی صخره‌ها کرد که این قلعه امروز نیز به نام قلعه‌ی پوناری وجود دارد.

قلعه پویناری علمنا

قلعه‌ی پوناری

 

ولاد تپس خون آشام علمنا

تصویر مربوط به ولاد تپس مربوط به قرن شانزدهم میلادی – کپی از نقاشی‌ که در زمان حیاتش از وی ترسیم شده بود

وی همچنین به ترک‌ها حمله کرد و زمانی که آنها با ارتشی بزرگتر به او حمله کردند، با مسموم ساختن آب‌ها و آتش زدن دهکده‌ها آن‌ها را از پای درآورد. سپس ترک‌ها در بدو ورود به پایتخت با صحنه‌ای برای ایجاد رعب و وحشت مواجه شدند. دراکولا تمامی اسرای ترک موجود را به چهار میخ کشیده بود و در شهر برافراشته بود. در نهایت همین حمله‌ی ترک‌ها با شوراندن برادر ولاد علیه او منجر به سقوط، خودکشی همسر ولاد و متواری شدن خودش شد.
ولاد تپس شیوه‌ی به چهار میخ کشیدن مجرمان و دشمنانش را در پیش گرفت و آن‌ها را در شهرها آویزان می‌کرد. به همین جهت به Vlad the Impaler مشهور شد. ایمپیلر به معنای کسی است که دیگران را به چهار میخ می‌کشد. هر جرم چه کوچک و چه بزرگ از دروغگویی تا قتل ممکن بود به چهار میخ شدن بیانجامد و با همین شیوه‌ی سخت گیرانه موفق به کاهش عجیب فساد و جرایم شد. به همین دلیل بسیاری او را به عنوان یک قهرمان سخت‌گیر می‌شناسند. مشهور است که او یک جام طلایی در میدان شهر گذاشته بود که هر کسی می‌توانست از آن برای نوشیدن آب استفاده کند. اما جام باید بر سر جایش باقی می‌ماند. منابع تاریخی نقل می‌کنند که این جام تا پایان حکومت تپس بر جای خود باقی ماند.

دست خط دراکولا علمنا

دست‌خط منتسب به ولاد تپس (دراکولا)

این شخص، با این توصیفات به دلیل اغراق بویارها، تجار و ساکسون‌ها در مورد قساوت قلب وی، تبدیل به الهام برم استوکر برای خلق شخصیت دراکولا شد. کسی که روحش را به شیطان فروخته و در ازای آن جاودانگی به دست آورده است.
حال سؤال اینجاست که این داستان‌ها و این گزارش های متعدد از وجود دراکولاها، بر چه اساس بوده‌اند؟ آیا واقعاً موردی واقعی وجود داشته است؟ خون‌آشام‌ها چه کسانی هستند؟ چرا مردم شروع به اعتقاد به خون‌آشام‌ها کردند؟
مخصوصاً مابین قرن شانزدهم و هیجدهم، اطلاعات کمی در این خصوص که پس از مرگ چه بر سر جنازه می‌آید در درست بود. در زمان اپیدمی‌ها مانند طاعون، گورهای دست‌جمعی به کرات باز می‌شدند تا افراد جدیدی دفن شوند. برخی اوقات نیز افراد برای تشخیص علت مرگ، جنازه را نبش قبر می‌کردند. گزارش‌های اعلام شده در مورد خون‌آشام‌ها، نبش‌قبرهای چند هفته تا چند ماه پس از مرگ را توصیف می‌کند؛ زمانی که بدن در حال فاسد شدن است.
آن زمان بدن‌ها را مومیایی نمی‌کردند. اگر بخواهیم رک باشیم، بدن‌ها به طریق های مختلف می‌گندیدند. اگر تعدادی از افراد یک دهکده به طرز اسرار آمیزی می‌مردند، آنها اولین نعش‌ را در می‌آوردند تا علت را بررسی کنند. وقتی می‌دیدند که بدن شخص سالم نیست و به نظر از بینی و دهان او خون چکه می‌کند، تصور می‌کردند او پس از مرگش زنده شده و علت مرگ باقی کشته‌ها بر گردن اوست. به طور معمول جنازه را می‌سوزاندند و اینطور آن خون‌آشام را از بین می‌بردند. اما این مایع قرمز رنگ که از دهان و بینی جسد خارج می‌شود، خون نیست! خروج این مایع قرمز رنگ موسوم به مایع پاکسازی (Purge Fluid) یا مایع پرج از بینی و دهان یکی از مراحل بسیار عادی تجزیه‌ی جسد پس از مرگ است.
در جریان متلاشی شدن سلولی بدن پس از مرگ، در مراحلی با رشد باکتری‌ها در بافت‌های نرم، بدن ورم میکند. فشار داخلی موجب می‌شود که مایعات تجزیه (decomposition fluids) از دهان و حفره‌های بینی بیرون بریزد که معمولاً توسط مردم عامی با خون‌ریزی از دهان و بینی اشتباه گرفته می‌شود. یکی از دلایلی باور خون‌آشام‌ها همین صحنه است.
امروز پزشکان عواقب مرگ سلولی و تجزیه‌شدن بدن را تشخیص می‌دهند و دلایلی برای اهمیت این تشخیص وجود دارد. این اطلاعات کمک می‌کند که بدانند وضع ظاهری فعلی جسد در اثر فرایند طبیعی تجزیه و مایع پرج است یا اینکه باید به عنوان آثار خشونت باقی مانده روی جسد تعبیر شود. و اینکه از روی وضعیت مرگ و تجزیه‌ی سلولی بدن می‌توان به مدت زمان تقریبی که از مرگ می‌گذرد پی برد.

خون آشام ها علمنا

تصویر مربوط به خروج مایع پرج (purge fluid) از بینی و دهان جسد

اما بسیار جالب است که در دنیای کنونی، هنوز باور به خون‌آشام‌ها کم و بیش وجود دارد. شاید ترس از مرده‌ها، همان دلیلی که موجب می‌شود مردم هنوز از روح بترسند دلیل اصلی این قضیه باشد. خون‌آشام‌ یک جسد مرده است که توسط شیاطین یا ارواح شیطانی به زندگی باز گشته‌است. شاید نیز این باور در اثر برهم‌کنش دو ویژگی حیاتی انسانی‌ست. خون و مرگ. مرگ مقصد غیرقابل اجتناب همگی ما و خون مایع‌ حیاتی ماست. یک خون‌آشام این در وجه را به طریق متناقضی به یکدیگر مرتبط می‌سازد. خون‌آشام یک جنازه‌ است که به نوشیدن خون از مرگ فرار می‌گریزد.
اما حقیقت این است که تمام گزارش ها تا به حال در مورد خون‌آشام‌ها گزارش‌هایی واقعی از مراحل تجزیه‌ی اجسادی بوده است که آن‌ها را به خون‌آشام‌ها نسبت داده‌اند. آن‌ها فقط تفاسیر اشتباهی از رخداد‌های پس از مرگ بوده‌اند. هر خون‌آشام تنها یک جسد در حال تجزیه بوده است.

درباره نویسنده

محمد حسین نیرین

دیدگاه شما چیست