برگزیده فلسفه و تاریخ علم

آغاز یک اشتباه بزرگ: دکتر حسابی مرد علمی سال شد!

دکتر حسابی مرد علمی سال نیست
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

پروفسور محمود حسابی نامی بوده که همه جا دیده می شد. از نامگذاری مدارس؛ دبستان و راهنمایی و دبیرستان گرفته تا روی جلد نشریات و برنامه تلویزیونی صدا و سیما.
اما در حدود ۲۶ سال پیش؛ در سال ۱۹۹۰ نام دکتر محمود حسابی در سراسر کشور سر و صدای بسیاری به پا کرد.
مجله دانشمند در همان روزگار (به اشتباه) تصویر دکتر حسابی را پشت جلد منتشر کرد و زیر عکس چنین نوشت: مرد علمی سال ۱۹۹۰.

به تعبیری می توان گفت: آغاز یک اشتباه بزرگ

دکتر محمود حسابی به گواه اسناد و مدارک؛ منشا خدمات بسیاری در ایران بوده و تلاش ها و فعالیت های این مرد بزرگ به خصوص در علوم پایه و مهندسی را به سختی می توان نادیده گرفت. تاسیس دانشکده فنی، دانشکده علوم و ایستگاه هواشناسی و … از جمله این خدمات ارزنده اند. اما آیا دکتر محمود حسابی؛ آنگونه که در افکار عمومی جا افتاده؛ فیزیکدان بزرگ و برجسته و مشهور و شناخته شده ای نیز بوده است؟ آیا دکتر حسابی مرد علمی سال ۱۹۹۰ یا نظریه بی نهایت بودن ذرات ایشان؛ پایه گذار نانو تکنولوژی و آنگونه که برخی جاها عنوان شده الهام بخش کشف بوزون هیگز بوده است؟!
توضیحات پشت جلد کتابهای درسی فیزیک دبیرستان در سالهای دهه هشتاد نیز در ترویج این ایده بی تقصیر نبوده اند. پشت جلد کتاب فیزیک ۳ دبیرستان در حدود سالهای ۱۳۸۰؛ نظریه بی نهایت بودن ذرات را یک نظریه مهم در دنیای فیزیک و از زنده یاد دکتر حسابی به عنوان مرد علمی سال ۱۹۹۰ نام برده بود.
درباره اغراق ها و غلوهایی که در آثار و فعالیت های دکتر محمود حسابی صورت گرفته سخن بسیار رفته و حرف و حدیث ها فراوان است. بسیاری مانند دکتر رضا منصوری و دکتر ضیاء موحد با بیان مستنداتی؛ چهره ای که از دکتر حسابی در جامعه ایران به نمایش درآمده را نمایی ساختگی و مجعول از واقعیت می دانند. به گواه دکتر منصوری یا دکتر موحد؛ زنده یاد دکتر محمود حسابی به رغم تمامی میراث ارزشمندی که در آموزش فیزیک؛ راهسازی و بسیاری خدمات دیگر به جای گذاشته اما نه مرد علمی سال بوده و نه فیزیکدان برجسته و نه حتی شاگرد اینشتین.
آنگونه که منتقدین می گویند نهاد صادر کننده عنوان مرد علمی سال یک موسسه ساختگی است که می توان با پرداخت مبالغی؛ عنوان مرد علمی سال را از آن خریداری نمود و هیچ ارتباطی هم به دانشگاه کمبریج ندارد. ( در این باره در ادامه مفصل بحث خواهیم کرد.)
بنیاد پروفسور حسابی البته بی کار ننشسته و به انتقادات رضا منصوری و ضیاء موحد پاسخ رسمی داده و مدعی شده است که نظریه دکتر حسابی با عنوان “گستردگی بی نهایت ذرات” در دهه ۴۰ میلادی در نشریات آمریکا مطرح شده و در مراکز علمی آمریکا و کانادا ارائه و به کرات توسط مراکز مختلف و از جمله در قالب یک رساله توسط دانشگاه تهران و به زبان انگلیسی در سال ۱۹۷۷ منتشر شده است. این نظریه که صورتبندی آن به گفته بنیاد پروفسور حسابی؛ شش تا هفت دهه زمان برده است ظاهرا تعریف جدیدی از جرم و نحوه محاسبه آن در ذرات بنیادی و نیز محاسبه بار هر ذره بر مبنای نظریه نسبیت عام، تانسورها، چگالی انرژی و پتانسیل گرانش ارائه می دهد.
اصل وجود چنین مقاله ای قابل تردید نیست. یک جستجوی  ساده نشان می دهد مقاله ای با عنوان Theory of Infinitely Extended Particles در تاریخ ۱۸ ماه جون ۲۰۱۱ توسط سینا خراسانی در  Cornell University Library منتشر شده و در کامنت مختصری ذیل مقاله اینطور آمده که نسخه اصلی مقاله پرفسور حسابی به دلیل اینکه شواهد روشن و دقیقی نداشته در سال ۱۹۷۷ انتشار نیافته و صرفا در حد نسخه های محدود در انتشارات دانشگاه تهران ثبت شده است.

اما بازگردیم به اینکه آیا زنده یاد دکتر حسابی حقیقتا فیزیکدان بزرگی بوده یا خیر.
دکتر ضیاء موحد می گوید:

جزوه های دکتر حسابی پر از غلط بود و ما از اول تا آخر ترم، دائماً باید کلنجار می رفتیم تا ببینیم این طرف معادله های آن جزوه با آن طرفش جور درمی آید یا نه!  

او می افزاید:

البته من همیشه به دکتر حسابی به عنوان یک معلم احترام می گذاشتم ولی به هیچ وجه یک معلم خوب فیزیک نبود. مطلقاً معلم خوبی نبود. جزوه اش اصلاً جزوه درست و حسابی ای نبود. بزرگترین خدمتی که دکتر حسابی به دانشجویانش کرد، این بود که ما را مجبور کرد برویم کتاب های انگلیسی را مطالعه کنیم و همین باعث شد که ما با زبان انگلیسی آشنا شویم. دکتر حسابی اگر دانشمند بین المللی بزرگی بود، ما باید در مجلات علمی معتبر دنیا، مقالاتی از او می دیدیم و فیزیکدان های دنیا هم باید به مقالات او ارجاع می دادند.چنین مقالاتی از دکتر حسابی که منتشر نشده است.

به گفتهء دکتر موحد اعطای عناوینی مانند مرد علمی سال یا برترین داشنمند ده سال اخیر و نظایر آن از سوی موسساتی با اخذ مبالغی صورت می گیرد و از درجه اعتبار آکادمیک ساقط است.

وی در ادامه می گوید :

در همین انجمن حکمت و فلسفه؛ .. از فلان نهاد نامه آمده بودند که ما می خواهیم شما را به عنوان دانشمند ده سال اخیر انتخاب کرده ایم؛ لطفاً به فلان حساب ۲۰۰ پوند واریز کنید! و بعد گفته بود اگر می خواهید دانشمند پنجاه سال اخیر شناخته شوید، پانصد یا هزار پوند واریز کنید …  دکتر حسابی را هم با همین بازی ها، مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک کردند.

دکتر رضا منصوری هم درباره دکتر حسابی نظریات مشابهی دارد و می نویسد:

از حسابی، بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران، که نظریه‌ای غلط و بی‌ربط در مورد ماده نوشت، و با پرداخت دویست دلار «اولین مرد علمی سال» تقلبی ایرانش کردند، حسابی زمانی مقاله‌ای می‌فرستد برای مجله‌ای در پاریس در مورد آنچه کتب درسی مدارس ما، یا برپاکنندگان کتیبه‌ای در دانشگاه اصفهان، آن را نظریه‌ای بسیار عمیق و برتر از نظریه‌های اینشتین تلقی کرده‌اند. بنابه اسناد تاریخی این مقاله برای داوری به استاد سینج (Synge)، نسبیت‌دان معروف داده می‌شود. داور متوجه می‌شود که حسابی حتّی در محاسبه یک پتانسیل ساده کروی اشتباه کرده است، محاسبه‌ای که دانشجویان کارشناسی ما به سهولت انجام می‌دهند. به این ترتیب مقاله برای چاپ پذیرفته نمی‌شود.

البته دکتر مهدی گلشنی نیز در مصاحبه ای که پیشتر با علمنا انجام داده بود بر کذب بودن مرد علمی سال شدن این چهره فعال و کوشا تاکید کرده بود.
بنیاد پروفسور حسابی اما در مقابلف دیدگاه دیگری دارد و همچنان بر این ایده پای می فشارد که دکتر محمود حسابی در عین حال فیزیکدان بزرگ و مطرحی بوده و می گوید دلایل و شواهد کافی از این موضوع در اختیار دارد. هرچند به نظر می رسد برای کنکاش دقیق در زوایای پنهان این مناقشه؛ باید ادعاهای له وعلیه این موضوع را در قالب میزگرد ها و گفتگوها با ارائه شواهد متقن در معرض افکار عمومی قرار داد و مدارک هر دو سوی این مناقشه را در برابر ناظران بی طرف واکاوی کرد و به نتیجه نهایی رسید.
اما باید اذعان کرد گاهی مبالغه ها و اغراق ها در تجلیل از شخصیت های بزرگ نه تنها قدرشناسی و قدردانی به شمار نمی رود؛ بلکه سبب آسیب به چهره افراد نیز می شود و به همین سبب “بباید زدن سنگ را بر سبوی”؛ بعید است کسی با بزرگداشت چهره های برجسته علمی و تاریخی مخالفتی داشته باشد اما باید مراقب بود که مبادا اسیر شخصیت پرستی کور شده باشیم. درست مانند رخدادی که چندیست در خصوص شخص دکتر سمیعی نیز در حال دچار به آن هستیم. باید حواسمان باشد که اندازه نگه داریم.

اما کمی توضیح در خصوص مرد و زن سال شدن

نهادی در کشور انگلستان وجود دارد که چندین مرد و زن سال در حوزه های مختلف را همه ساله اعلام می کند!
نام این نهاد مرکز “مرکز بین المللی زندگینامه در بریتانیا” است که دقیقا عنوان مرد علمی سال ۱۹۹۰ دکتر حسابی نیز از همین نهاد دریافت شده است.
شیوه فعالیت این نهاد که البته در کشور ما به جز دکتر محمود حسابی (و با عرض تاسف) افراد دیگری نیز به آن ابتلا پیدا کردند، به این شکل است که افراد با پرداخت هزینه ای به آن و ارسال برخی مستندات می توانند، عنوان مرد و زن سال در یک حوزه ای را کسب کنند.
دقیقا کاری که وزیر راه و ترابری (یاهمان وزیر راه و شهرسازی فعلی) دولت قبل، جناب آقای حمید بهبانی (یا افراد دیگری برای او) انجام دادند و وی به عنوان “”متخصص برگزیده سال”” از سوی این نهاد بی اعتبار بین المللی معرفی شد و جالب تر آنکه پیام تبریکی به ارزش چند میلیون تومان نیز در برخی روزنامه ها در این خصوص چاپ شد.

روزنامه ایران مرد متخصص سال حمید بهبهانی

تصویر بالا- روزنامه ایران در تاریخ ۲۷ دی ۱۳۹۱ که در آن شرکت ملی نفتکش ایران یک تبلیغ نیم صفحه ای را به تبریک خود اختصاص داده است.

البته به غیر از او افراد دیگری نیز هستند که در کشور به این شیوه حتی «نابغه ریاضی قرن»!!! شدند و خود را شایسته و محق دریافت این عنوان نیز می دانند. اما این رخدادها صرفا در کشور ما رخ نمی دهد و مثلا در کشور دوست و همسایه افغانستان نیز چندی پیش صدیق افغان به عنوان مرد علمی سال ۲۰۱۲ انتخاب شد و جالب تر از آن شهردار کابل بود که توانست مدال متفکر جهان در قرن ۲۱ را از آن خود کرد!!! و دولت این کشور هم که مانده بود باید دقیقا چه کند به صدیق افغان و این شهردار متفکر تبریک و شاد باش گفت.
برای همین هم تلویزیون بی.بی.سی به سراغ این مرکز مثلا معتبر رفت و از آنها در خصوص نحوه فعالیتشان گزارشی تهیه کرد که در زیر به صورت متن برای شما قرار داده شده است.

اهدای عنوان مرد سال از مرکز بین المللی زندگینامه در بریتانیا به صدیق افغان محقق آشنا در افغانستان خبر ساز شد و موجب شد برخی از رسانه های خصوصی و دولتی، شبکه های اجتماعی و نهاد های دولتی و علمی افغانستان سیلی از تبریکات و جشن ها برای تجلیل از وی به راه بیندازند. حتی یک مدرسه هم به نام صدیق افغان نامگذاری شد. پس از آن، یونس نواندیش، شهردار کابل، مدال متفکر جهان در قرن ۲۱ را از همین نهاد به دست آورد. اما این دو شخص افغان چگونه و از کدام مجرا به این نهاد معرفی شدند و این القاب و مدال ها به آن ها تعلق گرفت؟
صدیق افغان: “ابتدا در سال ۲۰۰۳ یک اثر به نام مربعات و مکعبات اسرار آمیز منتشر کردم. آثار من از طریق آکادمی علوم افغانستان به تحصیلات عالی رفت. آن ها منصفانه تشخیص دادند که این این اثر باید به مجامع بین المللی برود. از آن جا به اداره ی امور و سپس به وزارت خارجه فرستاده شد. وزارت خارجه از طریق روابط فرهنگی اش آن را به یونسکو فرستاد. یونسکو روی آن تحقیقاتی را انجام داد و بالاخره در سال ۲۰۱۲ از طرف چند مرجع به عنوان مرد سال شناخته شدم: مرکز بین المللی بیوگرافی کمبریج، مرکز هنر و سایِنس جهان، فرم دانشمندان جهان در آمریکا و دانشگاه آکسفور بریتانیا.”
هرچند صدیق افغان ادعا می کند عنوان مرد سال را از چند مرجع دریافت کرده است، اما گواهینامه ی او تنها به مرکز بین المللی بیوگرافی کمبریج اشاره دارد. این مرکز در شهر کمبریج واقع است. شهری که دانشگاه معتبر آن به همین نام شهرت جهانی دارد. تلاشم برای یافتن این مرکز در اطراف دانشگاه کمبریج بی نتیجه بود. در ابتدا تصورم این بود که این مرکز در ساختمان با شکوه این دانشگاه خواهد بود؛ اما دفتر کوچک این نهاد را در یک محله ی دور افتاده ی تجارتی در خارج از این شهر یافتم. انتظار داشتم گروه بزرگی از محققان را ببینم اما ظاهرا نیکولاس لو، رئیس این نهاد و دستیارش، تنها کسانی بودند که در دفتر حضور داشتند. شاید این ها تنها کسانی باشند که سالانه ۴۰۰ مرد و زن را به عنوان مرد و زن سال بر می گزینند.
• چطور شد که به صدیق افغان عنوان مرد سال را دادید؟
نیکولاس لو: “روند انتخاب این گونه است که او پرسشنامه ای را که در مقابلم قرار دارد برای یکی از نشریات ما فرستاد. این نشریه به معرفی ۲۰۰۰ دانشمند قرن ۲۱ می پردازد. سردبیران ما این پرسشنامه را به دقت مطالعه کرده و دریافتند که صدیق افغان یک فرد نسبتا مهم بوده و دارای تعدادی دستاورد است. بنابراین او را در لیست کاندیدهای مرد سال قرار دادند.”
• خود آقای افغان می گوید که بین ۲۰۰۰ نفر تنها کسی است که موفق به دریافت این عنوان شده است.
نیکولاس لو: “خیر، او تنها کسی نبود که انتخاب شد. هر ساله ۲۰۰ زن و ۲۰۰ مرد برگزیده می شوند و او یکی از ۲۰۰۰ نفری بود که پرسشنامه را پر کرد و جز ۲۰۰ مرد انتخاب شده بود.”
• صدیق افغان می گوید اثری را برای شما فرستاده که توانسته توسط آن عنوان مرد سال را به خود اختصاص دهد. آیا این موضوع صحت دارد؟
آقای لو جستجو می کند اما جز یک پرسشنامه و یک نامه از مرکز ریاضی فلسفی صدیق افغان چیزی نمی یابد.
لو: “ما اطلاعاتی نداریم که نشان دهد از او کتاب یا مقاله ای در نشریه ای دریافت کرده باشیم.”
• آیا درست است که به صدیق افغان صلاحیت دادن مدال به افراد دیگر را داده اید؟
لو: “این درست نیست و هرگز چنین چیزی نبوده است. چنین سیستمی وجود ندارد که ما به کسی جواز آن را بدهیم که بتوانند به کسی مدالِ ساخت خود را بدهند. اگر چنین کاری را بکند بدون تایید و اطلاع ما انجام داده است.”
• تصور در افغانستان این است که نهاد شما یک مرکز علمی و آکادمیک است و بخشی از دانشگاه کمبریج.
لو: “خیر، ما یک مرکز نشر هستیم و کتاب های مختلف را چاپ می کنیم. ما سازمان نشر بیوگرافیک بین المللی هستیم.”
• پس مدال ها و القاب شما هم فاقد اعتبار آکادمیک است؟
لو: “ما نمی گوییم که یک سازمان علمی و آکادمیک هستیم بلکه تنها مرکز نشر زندگینامه ها هستیم.”
دوباره به سراغ صدیق افغان می روم، او چگونه با این مرکز آشنا شد؟
افغان: “من به صورت شخصی مراجعه نکردم. کتاب من از طریق وزارت خارجه ی افغانستان به آن جا رفته است.”
اما یونس نواندیش می گوید در رابطه با این مرکز اطلاعاتی ندارد: “در افغانستان دوستانی بودند که ممکن است آن ها اسم من را برای آن موسسه فرستاده باشند.”
ولی کسانی هم هستند که این مرکز را به شوخی گرفتند مثلا عزیز حکیمی سردبیر سایت اینترنتی “افغان مونیتور” که مقیم لندن است: “این موسسه یک پرسشنامه ی ساده را در اختیار افراد می گذارد. من این پرسشنامه را پر کردم، چند روز بعد نامه ای آمد که با پرداخت حدود ۲۰۰ پوند نام من را هم در کتاب دیکشنری جهانی شان ثبت می کنند و با پرداخت پول بیشتر عناوین و مدال هایی را هم برای من در نظر می گیرند.”
من به عنوان یک خبرنگار نتوانستم خود را قانع سازم که در این نهاد یک کار جدی صورت می گیرد و این سوال که این مرکز از دادن این القاب و مدال ها چه سودی به دست می آورد در ذهنم نقش بست.
عزیز حکیمی: “بیوگرافی بین المللی یک چاپخانه ی کوچک است و شهرت خود را از طریق اعطای همین عناوین و القاب به دست آورده است و به نسبت کوچکی این مرکز، سود زیادی دارد. تعداد افراد از کشور های فقیر آسیای و آفریقایی که حاضرند برای دریافت چنین القابی پول بدهند، زیاد است. اگر شما در اینترنت نام این موسسه راجستجو کنید متوجه می شوید که افراد زیادی از طریق این موسسه عنوان و مدرک دریافت کرده اند. منبع دیگر درآمد آن ها همین دیکشنری بیوگرافی است که با نام “چه کسی کی هست” منتشر می شود. چرا که کسی که ۲۰۰ پوند برای درج نامش در این کتاب پول می دهد حتما ۲۰۰ پوند هم حاضر است برای خرید این کتاب پول بدهد. به گفته ی سایت این شرکت این کتاب ۵۰ تا ۶۰ بیوگرافی در خود دارد. در خود سایت مقدار پول نوشته نشده اما زمانی که پرسشنامه را پر می کنید، طی یک ایمیل به شما می گویند که برای هر عنوان چه مقدار پول دریافت می کنند.
این موسسه یا با افراد جنجالی که دنبال نام هستند، مستقیما تماس می گیرند و یا هرکسی خودش می تواند این فرم را در روی سایت پر کند.”
پس هر کسی می تواند با پرداخت پول این عناوین را دریافت کند و این نهاد هیچ ارتباطی با دانشگاه کمبریج، دانشگاه آکسفورد و مراجع معتبر مشابه دیگر ندارد و القاب این موسسه برای دریافت کنندگان آن نه تنها افتخاری تلقی نمی شود، بلکه می تواند صلاحیت های علمی شان را به شدت مورد سوال قرار دهد.

در انتها باید یادآور شد که بحث خدمات ارزشمند همه افرادی که نام آنها در این گفتار ذکر گردید نباید تحت هیچ عنوانی نادیده انگاشته شود، (مخصوصا مخصوصا دکتر حسابی) اما باید گفت که برخی از اطرافیان این عزیزان در حال آسیب زدن به آبرو و اعتبار آنها به طرق مختلف (حتی نادانسته) می باشند و وظیفه علمنا به عنوان یک پایگاه خبری علمی ایجاب می کرد که در این حوزه دست به انتشار این مطلب نماید که جاعلان نتوانند بیش از این با نام اینچنین افرادی کسب درآمد و شهرت کنند.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست