فلسفه و تاریخ علم

فرانسوی زبان اهل ژنو

ژان ژاک روسو
نوشته شده توسط محمد حسین نیرین

در مورد ملیت اندیشمند و فیلسوف متولد امروز، بیست و هشتم ژوئن، گفت و گو بسیار است. فرانسوی‌ها او را یکی از افرادی می‌دانند که اندیشه‌هایش در انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه تأثیر زیادی داشت. از طرفی اهالی ژنو وی را یکی از برجسته‌ترین افراد ژنوی می‌دانند. به هر صورت این فرانسوی زبان اهل ژنو، از جمله از اشخاص مهم در فلسفه به حساب می‌آید و این نه تنها به خاطر سهمش در فلسفه‌ی سیاسی و روان‌شناسی، بلکه به خاطر تأثیراتش بر متفکران پس از خود است.
ژان ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau)، متفکر،‌ فیلسوف، نویسنده و آهنگ‌ساز قرن هجدهم از تأثیرگذاران بر دوران روشنگری در فراسه و سراسر اروپا، انقلاب فرانسه و توسعه‌ی تفکرات سیاسی و آموزشی مدرن بود.
در آوریل ۱۷۲۵ پس از چند هفته منشی گری شاگرد یک گراورساز شد و سه سال نزد او کار کرد اما چون استادش او را کتک می زد، در ۱۴ مارس ۱۷۲۸ از «ژنو» فرار کرد. وی چندی در «ساوآ» به ولگردی روزگار گذرانید و در آنجا با خانم «وارنس» که خود زندگانی پرشور و نامرتبی داشت آشنا شد و اجباراً ترک مذهب آبا و اجدادی خود (کالوینیسم) را نمود و به آیین کاتولیک در آمد. پس از سرگذشت های متعدد به «انسی» مراجعت کرد و بعد در چند جا نوکر شد و از خانه ی ارباب اولش یک روبان دزدید و خدمتکار را متهم کرد و از آنجا بیرونش کردند؛ سپس ارباب دیگری یافت که قدرش را بهتر می دانست ولی او با زندگی ماجراجویی خوشتر بود، لذا با ماجراجویی به نام «باکل» شریک شد و راه بیابان در پیش گرفتند و شهر به شهر می گشتند و معرکه می گرفتند تا بالأخره پس از مسافرت های متعدد در سال ۱۷۳۸ به سن ۳۶ سالگی در «شارمت» با مادام «وارنس» مستقر گردید و با جدیت و پشتکار قابل ستایشی به تکمیل اطلاعات و تحصیل در رشته های مختلف و مطالعه ی دقیق مؤلفین و فلاسفه و منتقدین پرداخت.مادام وارنس دوست دیگری داشت و با روسو دست به کارهای مختلف زدند تا این که در سال ۱۷۴۰ به عنوان دایه در لیون کاری پیدا کرد و پس از چندی دوباره به شارمت مراجعت نمود و پس از دو سال در تابستان ۱۷۴۲ عازم پاریس شد. یکی از علایق روسو موسیقی بود. از وقتی که به تقلید یک جوان سرگردان فرانسوی، در «لوزان» بدون اینکه جزئی اطلاعی از نت و آهنگ داشته باشد، داوطلب تنظیم و هدایت ارکستری شد و با رسوایی مجبور به فرار شد، تا این زمان که با ارقام و اعداد نت جدیدی برای موسیقی اختراع کرده بود، غالبا وقت خود را صرف فرا گرفتن این هنر می کرد، بدون اینکه به جایی رسیده باشد. در این سفر با اختراع جدید خود می خواست دنیا را قبضه کند و صاحب مال و مکنت فراوان شود اما تنها نتیجه ای که عایدش شد این بود که آکادمی علوم، به خاطر حُسن ابتکاری که به خرج داده بود رسماً تبریک گفت. در این مسافرت با نویسندگان مشهور معاصر خود مانند «فونتنل» و «دیدرو» و بعضی از خانم های برگزیده ی جامعه از قبیل «مادام دوپن» و غیره آشنا شد. اغلب اوقات خود را صرف مطالعه و تفکر می کرد تا اینکه به عنوان منشی به سفارت فرانسه در «ونیز» مأمور شد. اما چون به آسانی با کسی نمی ساخت به زودی سفارت را رها کرد و از راه «سمپلن» در سال ۱۷۴۴ فقیر و بیچاره تر از هنگام عزیمت، به پاریس مراجعت نمود. در مهمانخانه ی کوچک «سن کانتن» مستقر گردید و در آنجا با خدمتکار مهمانخانه موسوم به «ترز لوواسور» که دختری بود با محبت و صمیمی اما جاهل و خشن ، آشنا شد و تا دم مرگ با او به سر برد. یک روز که به دیدار دیدرو می رفت برحسب اتفاق به موضوع مسابقه آکادمی «دیژون» برخورد و با ولع و اشتیاق غیر قابل وصفی به تشریح و تجزیه ی آن پرداخت که «آیا بسط ، توسعه و استقرار علوم و هنر موجب اصلاح اخلاق مردم است یا خیر » . این مسابقه در سال ۱۷۵۰ بود ؛ روسو در آن شرکت کرد و جایزه را برد و ناگهان در بین عام و خاص مشهور شد و ضمناً با انتشار «رهبر قریه» و جواب مسابقه ثانوی در باب «علل عدم تساوی در بین آحاد بشر» با اینکه جایزه را نبرد ولی هر روز بر شهرت و اعتبارش افزوده می شد. قبل از این در سال ۱۷۴۵ در ضمن ِ مسافرتی به «ژنو» دوباره عنوان «ساکن ژنو» را گرفت و به مذهب اولی خود که «کالوینیست» بود درآمد. در مراجعت از ژنو دعوت دوستی به نام مادام ” دپینه ” را اجابت کرد و به همراه ” ترز ” در محل زیبایی به موسوم شورت مستقر گردید ، ولی نه مادام دپینه و نه ترز از زندگانی روستایی که روسو با علاقه زیادی بدان خوگرفته بود و همه وقت خود را در وادی سرسبز آن نواحی گردش کنان و مستغرق در مکاشفه صرف می کرد چیزی سردرنمی آوردند.
مقاله‌ی روسو «سخنی در باب هنر و علم» (Discourse on the Arts and Sciences (1750) به بحث در این مورد پرداخت که پیشرفت‌های علم و هنر به سود بشریت نبوده است. او عنوان کرد که پیشرفت آگاهی دولت‌ها را قدرتمندتر و آزادی فردی را نابود ساخته است. او نتیجه گرفته است که پیشرفت‌های مادی حقیقتاً امکان یک دوستی صادقانه را تقلیل داده‌اند و آن را با حسادت، ترس و بدگمانی جایگزین کرده‌اند.
رمان «امیل» (Emile) یا «بر آموزش» (On Education) رساله‌ای بر تربیت و آموزش یک فرد کامل برای شهروندی‌است. رمان احساسی او، «ژولی یا هلویز جدید» (Julie, or the New Heloise) در پبدایش مکتب پیش رمانتیسیزم و رمانتیسیزم در تخیل اهمیت داشت. دید شخصی روسو نسبت به فلسفه و فلاسفه منفی بود، او فلاسفه را به عنوان توجیه‌کنندگان و عقلانی جلوه‌دهندگان منافع شخصی، به عنوان مدافعان اشکال مختلف از ظلم و ستم و به عنوان نقش آفرینی در بیگانگی فرد مدرن از انگیزه‌ی طبیعی بشریت به شفقت می‌شناخت. نگرانی‌ای که بر کار روسو حکومت می‌کند یافتن راهی برای محافظت از آزادی بشر در جهانی‌ست که انسان‌ها روز به روز به طور فزاینده‌ای برای ارضاء نیازهایشان به یکدیگر وابسته می‌شوند. این مورد دو بعد دارد: مادی و روانی، که مورد دوم از اهمیت زیادی برخوردار است.
در دنیای مدرن امروز، انسان‌ها حس‌شان در مورد خویشتن را از نظرات دیگران اقتباس می‌کنند، چیزی که روسو به عنوان فرساینده‌ی آزادی و تخریب کننده‌ی اعتبار فرودی از آن یاد می‌کند. روسو در نوشته‌های خودزندگی‌نامه‌اش‌ (autobiography)، اعترافات (Confessions) را آغاز کرد و Reveries of a Solitary Walker به تشریح حرکات اواخر قرن هجدهمی تحت نام دوران عقلانیت و افزایش تمرکز بر فردیت و تفکر و تأمل پرداخت که در بعدها نوشتن مدرن را رقم زد. «سخنی بر نابرابری» (Discourse on Inequality ) و «قرارداد اجتماعی» (The Soacial Contract) بنیاد‌هایی برای تفکرات سیاسی و اجتماعی به حساب می‌آیند. در طول دوره‌ی انقلاب فرانسه، روسو یکی از محبوب‌ترین فلاسفه‌ در میان اعضای کلوب ژاکوبین بود.
روسو به عنوان یک قهرمان ملی در پانتئون پاریس، در سال ۱۷۹۴، ۱۶ سال پس از مرگش به خاک سپرده شد.

درباره نویسنده

محمد حسین نیرین

دیدگاه شما چیست