فلسفه و تاریخ علم

پزشکی که فیلسوف شد!

الکسیس کارل
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

الکسیس کارل یک فیزیولوژیست است. نه کشیش و نه حتی یک روانشناس که از لحاظ دینی، تفکرات کلامی یا روانشناسی به مسائل توجه داشته باشد. وی طبیبی است که در طول تماسش با بیماران مختلف آثار دعا و نیایش را در حالات روحی، انسانی و البته از لحاظ جسمی مورد مطالعه قرار داده است.
الکسیس کارِل (Alexis Carrel) در تاریخ بیست و هشتم ژوئن ۱۸۷۳ در لیون به دنیا آمد. او پس از آن که دوره ابتدایی و متوسطه را نزد ژزوئیت ها (که خود را سربازان مسیح می دانند) گذراند، تحصیلاتش در پزشکی را در لیون به اتمام رسانید و درصدد وارد شدن به یک موفقیت شغلی بود. پس از دیداری در شهر لورد در مِی ۱۹۰۲ از شفای معجزه آسای یک دختربچه ی در شرف موت به دفاع برخاست. این معجزه باعث هدایت دینی کارل گردید.
کارل به کانادا، سپس به شیکاگو و بعد به نیویورک رفت. محلی که وی در آنجا در مؤسسه تحقیقات پزشکی راکفِلِر به تحقیق پرداخت. با آغاز جنگ جهانی اول به فرانسه بازگشت و در ایجاد روش های جدیدی برای بهبود جراحات، جلوگیری از عفونت و قطع عضو به فعالیت پرداخت.
در طول جنگ جهانی اول روش جدیدی برای معالجه زخم های عمیق ابداع کرد، به این طریق که برای ضد عفونی کردن آن ها از یک وسیله ابداعی برای پمپ کردن محلول داکین به همه قسمت های زخم استفاده کرد. در سال ۱۹۱۱ این فن جدید جراحی را تکمیل نمود و موجب شد که انتقال خون تسهیل گردد. در سال ۱۹۱۲ به خاطر موفقیتش در اشباء گلبول های خون و پیوند اعضای بدن موفق به اخذ جایزه نوبل گردید. در سال ۱۹۲۱ برای تحقیقاتش در مورد بیماری سرطان موفق به اخذ مدال نورد هوف– یونگ شد. شاید معروف ترین آزمایش او این بود که توانست یک ربع قرن قسمتی از قلب مرغی را در محلولی، زنده نگه دارد و با تغذیه مصنوعی آن را رشد داده و ضایعات آن را دفع نماید.
الکسیس کارل در آغاز جنگ جهانی دوم برای بار دیگر به میهن خود بازگشت. در فرانسه ویشی مارشال پتن او را به ریاست بنیادی برای مطالعه معضلات بشری منصوب نمود، مؤسسه ای با بودجه ۴۰ میلیون فرانکی و ۱۵۰ کارمند. در رؤیاهای این پزشکِ شدیدا اهل ریاضت، این مرکز تحقیقاتی نقش یک «صومعه علمی» را به عهده داشت که در آن مبنای علمی زندگی عرفانی مورد مطالعه و بررسی قرار می گرفت و می بایست «تضاد میان علم و دین» پشت سر گذارده می شد. برای کارل سرمایه داری، فاشیسم، سوسیالیسم و کمونیسم جملگی به یک اندازه به «دوره تاریک اندیشی» متعلق بودند. وی در نظر داشت که مردم سالاری (دموکراسی) را با «زیست سالاری» (biocraite) جایگزین کند که در آن توانایی های بدنی، فکری و معنوی انسان دوباره احیا می گردید.
الکسیس کارل در آمریکا کتابی با عنوان «انسان موجود ناشناخته» در فلسفه زندگانی نوشت که در ۱۹۳۵ منتشر گردید، به ۱۹ زبان ترجمه شد و با تیراژ یک میلیون نسخه به کتابی پرفروش در سطح جهان تبدیل گردید.
او در این اثر خطاب به همه کسانی که خواهان رهایی از بردگی تمدن امروزی و دست یابی به تصوری جدید از پیشرفت آدمی اند سخن می گوید. به عقیده او برای رسیدن به این هدف باید علمی عمیق و جامع به نام انسان ایجاد کرد که همه فنون شناخته شده را در خود به کار برد و ضرورت بررسی هر تابعی را در روابطی که با کل دارد، مدّ نظر قرار دهد. جامعه جدید فرد را نادیده می گیرد و تنها به نوع آدمی توجه دارد؛ همین اختلال است که موجب یکنواختی و توقف رشد موجود انسانی شده است. تمدن علمی اکنون باید راهی را که از زمان رنسانس به بعد در پیش گرفته است رها کند و با بازگشت به ملاحظه واقعیت، خود را از توهم ماده گرایی برهاند و درعین حال از فرو افتادن در واکنشی مبتی بر روح گرایی احتراز کند.
کارل هم در این اثر و هم در اثر مستقل دیگری که دکتر شریعتی و محمد تقی شریعتی آن را ترجمه کرده اند، به طور مبسوط به مسئله نیایش پرداخته است. از دید او نیایش تاثیری مهم در درمان بیماری های جسمی و روحی دارد.
آلکسیس کارل در ۵ نوامبر ۱۹۴۴ در پاریس بدرود حیات گفت.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست