فلسفه و تاریخ علم

آیا ما در دنیای توهم زندگی می کنیم؟ قسمت دوم

شناخت دنیا - توهم - علمنا
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

در قسمت پییشین گفتیم که انتظارات قبلی می تواند در اینکه چه چیزی قرار است مشاهده شود اثر بگذارد.
از آزمایشی صحبت کردیم که در آن از سوژه ها خواسته شده بود که تا زمان دیده شدن درخشش نور در راهرو راه بروند. در نهایت  تعجب برخی از آنها ناگهان ایستادند و گفتند درخشش را دیده اند و به همین سبب توقف کرده اند. در حالیکه اساسا نوری در کار نبوده است. در برخی مطالعات دیگر؛  سوژه ها حتی انتظار داشتند شوک الکتریکی را تجربه کرده یا گرما را احساس نمایند یا بوهایی که در واقع وجود ندارند را استشمام کنند. جالب اینجاست که تعدادی از سوژه های این آزمون ها چیزهایی را تجربه کرده اند که در واقع وجود ندارند. آنها چیزی را تجربه کرده اند که انتظار داشته اند تجربه کنند. این به معنای آن نیست که ما به لحاظ روانی نرمال نیستیم. دستکاری شناختی به واسطه انتظار قبلی ؛ بیماری نیست! اندرو نهر Andrew Neher  روانشناس در سال ۱۹۸۰ تجربهء متداول نگاه کردن به ساعت و دیدن حرکت عقربه ثانیه شمار را ذکر می کند که در آن می بینیم عقربه دیگر تکان نمی خورد. شنیدن صدای زنگ تلفن زیر دوش؛ در حالی که در واقعیت تلفن زنگ نخورده است شاید از تجربه های رایج بسیاری از انسان ها باشد. پدیدهء عجیب پریدولیا Pareidolia نیز یک خطای ادارکی است. مثلا تصویری که ما در بین ابرها یا کاشی یا لابلای گچ کاری دیوار پیدا می کنیم. مشهورترین نمونه تاریخی. پدیدهء پریدولیا ؛ عکسی بود که مدارگرد وایکینگ ۱ ناسا در سال ۱۹۷۶از مریخ گرفته بود. عکسی از چهره یک انسان به پهنای حدود ۱۶۰۰ متر بر روی سطح مریخ! اما در واقع این مفهومی است که ما به این شکل می دهیم و حالت های نور و سایه ؛ ذهن ما را به جهتی هدایت می کند که آن را به شکل چهرهء یک انسان درک کنیم.  مثال مشهور دیگر پرفسور رنه بلوندلو René Blondlot ؛ فیزیکدان مشهور فرانسوی در دانشگاه نانسی است که از سال های ۱۸۴۹ تا ۱۹۳۰ عضو فرهنگستان علوم فرانسه بود. در سال ۱۹۰۳ مدتی پس از کشف پرتو X ؛ بلوندلو از کشف پرتو دیگری خبر داد و به افتخار دانشگان نانسی آن را پرتو N نامید.  بر اساس یافتهء بلوندلو پرتوN  با چشم قابل آشکارسازی بود. مدتی بعد پژوهش های دیگری انجام شد که کشف بلوندلو را تایید می کرد و تعدادی دیگر از دانشمندان از ویژگی های خاص پرتو N  صحبت می کردند. اما یک جای کار می لنگید و مشکل این بود که دانشمندان بیرون از فرانسه نمی توانستند آن چیزی که بلوندلو کشف کرده است ببینند. به تدریج دانشمندان در وجود آنچه بلوندلو گزارش کرده بود تردید کردند و در سال ۱۹۰۴ رابرت وود  Robert Williams Wood فیزیکدان آمریکایی در بازدیدی که از آزمایشگاه بلوندلو داشت بدون اطلاع بلوندلو شروع به آزمون مستقل پرتو N کرد. بلوندلو معتقد بود که سرب مانع گذار پرتوهای N می شود. رابرت وود در این آزمایش؛ زمانی که ورقه سربی بر سر جایش بود عمدا به بلوندلو میگفت که ورقه سربی را برداشته است. بالعکس زمانی که ورقه سربی برداشته شده بود میگفت که ورقه سربی بر سر پرتو N  قرار دارد. نتیجه ساده بود. بلوندلو بر اثر انتظارات قبلی اش و زمانی که تصور می کرد ورقه سربی در کار نیست (در حالی که واقعا بود) رنگ را درخشان تر توصیف می کرد (یعنی این را تاییدی بر وجود پرتو N  می دانست). رابرت وود نتیجه کار خود را  در سال ۱۹۰۴ در نشریه نیچر منتشر کرد و مشخص شد که بلوندلو و فیزیکدانان فرانسوی چیزی را مشاهده می کنند که انتظار دارند؛ نه چیزی که واقعا وجود دارد. آنها ناخواسته ادراک و کیفیت شناختی خود را دستکاری می کرده اند تا آن چیزی را ببینند که انتظار دیدنش را داشتند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست