مصاحبه ها

سربازِ دانشمند

Torabi---elmna - محمدجواد ترابی - دانشمند - علمنا
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

محمدجواد ترابی چهره نام آشنای این روزهای نشریات و رسانه های علمی، سوژه این بار گفت و گوهای علمنا است. فردی که با آرامش و متانت خاص خود در بین اهالی رسانه های علم و فناوری شناخته می شود.
ترابی همین یکسال پیش بود که سکان هدایت قدیمی ترین مجله علمی کشور، “دانشمند” را به دست گرفت و اگر عبارت “ایجاد انقلاب در مجله دانشمند” را برای فعالیتش در این مجله به کار نبریم، کمی در حقش اجحاف کرده ایم!
مجله دانشمند که از مدتی قبل با ریزش مخاطب روبه رو شده بود و نیاز به یک تحول بنیادی داشت با آمدن ترابی این تغییرات بنیادین را تقریبا مزه مزه کرد.
اما ناگهان یک خبر عجیب از درون ساختمان تحریریه این مجله در خیابان بخارست بیرون آمد.

ترابی رفت!

ترابی تازه نفس تنها توانست ۱۰ شماره همراه “دانشمند” باشد و این جدایی تغییری بود که به دید برخی از روزنامه نگاران تاثیرات منفی بر پیکره دانشمند خواهد داشت و البته از دید برخی دیگر به صلاح هر دو!
شاید بپرسید کدام هر دو؟ پاسخ این سوال را در گزارشی که به زودی در علمنا منتشر می شود، خواهید دید.
در زیر گفت و گوی علمنا با محمدجواد ترابی را مشاهده خواهید کرد.
محمدجواد ترابی، متولد ۱۳۶۴ در بهشهر استان مازندران هستم. تقریبا ۱۵ سال در مشهد زندگی کردم و از سال ۸۲ ساکن تهران شدم. از کودکی به نجوم علاقه داشتم و به همین خاطر رشته فیزیک را به عنوان رشته تحصیلی انتخاب کردم و در دانشگاه امیرکبیر قبول شدم. در همان دوران لیسانس به پشتوانه مطالعات خودآموزی که در رشته نجوم آماتوری داشتم توانستم تا مدرس این حوزه در برخی از نهادهای علمی و مدارس بشوم. سپس به عضویت باشگاه نجوم تهران درآمدم. هم زمان و از سال دوم دانشگاه در شرکتی به نام ”پیشگامان” مشغول به کار شدم. این شرکت در حوزه فناوری اطلاعات فعالیت می کرد و من حدود ۳ الی ۴ سال در آن کار می کردم. ما در این شرکت نرم افزارهای نجومی و نرم افزارهایی که به e-Learning مرتبط میشد، تولید می کردیم. همچنین طراحی نرم افزار آسمان نما هم در این مجموعه صورت گرفت.
در سال های پایانی دوره کارشناسی که اگر بخواهم با دقت بگویم سال ۸۶ می شود طی یک پیشنهادی که به من شد، به برنامه آسمان شب رفتم و به عنوان کارشناس این برنامه انتخاب شدم اما بیشتر خبرهای هفته را تبیین می کردم. نحوه آشنایی من هم با این برنامه از طریق باشگاه نجوم تهران بود. من در آن زمان برنامه های ثابتی داشتم و علاوه بر این به عضویت هیئت برگزاری باشگاه نجوم درآمدم.
فعالیت های ما در برنامه های ثابت مدتی عنوانی به نام “آسمان صاف” داشت که در آن زمانی که بحث هواشناسی در نجوم به طور علمی باب نبود آن را برای اولین بار مطرح کردیم. خیلی پیش می آمد منجمان به رصد می رفتند و با هوای ابری مواجه می شدند. ما در گروه آسمان صاف برنامه هایی در سال ۸۴ و ۸۵ اجرا می کردیم در این برنامه ها روش های پیش بینی  آب وهوا را توضیح می دادیم و همچنین منابع را معرفی می کردیم و علاوه بر این دسترسی به عکس های ماهواره ای هم فراهم شده بود.
بعدها من این برنامه را به عنوان “شگردها” تغییر دادم که حوزه های مختلف نجوم آماتوری را در باشگاه نجوم صحبت می کردیم و سخنران مهمان نیز داشتیم و برنامه های مختلفی اجرا می کردیم. در همان جا آقای سیاوش صفاریان پور به من لطف داشتند تا من در قالب اجرا در تلویزیون خودم و کارم را نشان بدهم و اینگونه من به برنامه آسمان شب رفتم و از روز نجوم سال ۸۶ روی آنتن شبکه چهار حضور پیدا کردم و تقریبا حدود ۴ سال به صورت مداوم، هر هفته به صورت ضبط شده یا پخش زنده برنامه داشتیم. چند ماه بعد وارد مجله نجوم شدم. البته در آن زمان از سال ۸۶ تا ۸۸  سایت ماهنامه نجوم را هم به همراه آقای پیمان اکبرنیا اداره می کردم.
یک تجربه کاری خوب دیگری هم که ما داشتیم و الان کمتر راجع به آن صحبت می شود، در سال ۸۷ بود. وقتی که ما به این نتیجه رسیدیم، می توانیم فعالیتی را در ابعاد ملی و شاید منطقه ای به نام صلح ستارگان و یا Star Peace به انجام برسانیم. من، آقای کاظم کوکرم، خانم شیوایی، آقای نجفی و آقای سیاوش صفاریان پور موضوعی را ترتیب دادیم به نام Star Peace و آن را تبدیل به یک پروژه کردیم. با توجه به اینکه چند ماه بعد سال جهانی نجوم شروع می شد، فکر می کردیم که با حمایتی که وجود دارد، بشود ایده اینکه آسمان ما بدون مرز است و زمین ما هم بدون مرز است را برای مردمی که مرز نشین هستند به نمایش بگذاریم یعنی این مرزها همه مرزهای قراردادی هستند و تا آنجا که بتوانیم تلاش کنیم تا از تنش ها بکاهیم.
طرحمان این بود که برای مردم مرز نشین برنامه شب رصدی برگزار کنیم و یک گروه دیگر نجومی در آن سوی مرز به طور هم زمان برای مردم مرز نشین آن سوی مرز هم برنامه بگذارد. اتفاق خیلی بزرگی افتاد و همکاری خیلی بزرگ و عجیبی روی داد و نزدیک به حدود ۴۰ گروه از ۳۰ کشور با ما همکاری کردند و ابعاد فرا ملی ایجاد شد. آنقدر که یونسکو و اتحادیه بین المللی نجوم در سال جهانی نجوم، پروژه Star Peace  و یا صلح ستارگان که شعارش هم شعر سهراب سپهری بود که می گفت “هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است” را به عنوان یکی از ۱۶ پروژه نهایی ویژه سال نجوم، در ابعاد جهانی به رسمیت شناخت و بعد از اینکه سال ۲۰۰۹ تمام شد، پروژه صلح ستارگان به عنوان پروژه میراث زنده سال جهانی نجوم باقی نگه داشت. یعنی پروژه ای که از دل سال جهانی نجوم بیرون آمده و مختص آن سال خاص نبود. من افتخار داشتم که حدود ۵ سال با این گروه همکار بودم. البته بعدها به علت دغدغه کاری که داشتم احساس کردم که نیاز هست که جوان سازی صورت بگیرد و نیروهای دیگری وارد گروه بشوند. در حال حاضر مطلع هستم که آقای صفاریان پور در این رابطه کارهایی را انجام می دهند. در واقع ما با یک کار کاملا داوطلبانه-می دانید که حمایت های یونسکو و اتحادیه نجوم حمایت های فارغ از حمایت های مادی و از نوع حمایت های معنوی  است- با یک گروه نجومی به ظاهر کوچک یک کار در ابعاد بین المللی انجام دادیم. البته دوستان دیگری هم بودند که به ما کمک کردند. همچنین انجمنی به نام صلح آسمانی را در سازمان ملی جوانان در آن زمان به ثبت رساندیم که خودم هم ۲ سال دبیر آن بودم که مسئول برگزاری پروژه صلح ستارگان در ایران بود. پروژه های مختلفی در قشم، چابهار، مرز نخجوان برگزار کردیم. شاید برایتان جالب باشد زمانی که به مرز نخجوان برای برگزاری پروژه رفتیم بدون چک پاسپورت از مرز عبور و بر روی پل بین ایران و نخجوان برنامه برگزار کردیم و برگشتیم. یعنی این برنامه در این حد جایگاه پیدا کرده بود. ما توانستیم از یک کار کاملا داوطلبانه، یک پروژه جهانی ایجاد کنیم و اگر به سایت سال جهانی نجوم مراجعه کنید می توانید پروژه Star Peace را مشاهده کنید که یک پروژه ایرانی بوده که ابعاد جهانی پیدا کرده است.
همان طور که گفتم، هم زمان با حضور من در ماهنامه نجوم، به دفتر  مطالعات و توسعه رسانه ها رفتم. در آن جا من دوره روزنامه نگاری را گذراندم و علاقمندیم به روزنامه نگاری بیشتر شد -چون از کودکی هم به نجوم و هم به روزنامه نگاری علاقه مند بودم- و از آن جا بود که سعی کردم وقتم را برای روزنامه نگاری و روزنامه نگاری علمی اختصاص دهم. البته من رشته تحصیلیم را تغییر دادم و در دانشگاه آزاد تهران مرکز، ارشد روزنامه نگاری خواندم که پایان نامه ارشدم در رابطه با تحلیل محتوای سایت های علمی بود. من از همان سالی که وارد ارشد روزنامه نگاری شدم این فرصت را داشتم که در رسانه های دیگر مشغول به کار شوم.
در دوره کوتاهی آسمان شب توسط یکی از دوستان به نام شهروز خلیل مقدم تولید می شد و آقای صفاریان پور اجرا نداشتند. همان زمان اواخر همکاری من با این برنامه بود و به علت مشغله کاری به صورت موردی همکاری می کردم.
از سال ۹۰، در روزنامه هفت صبح مشغول به کار شدم. دو سال دبیر صفحه دانش و فناوری، دبیر صفحه خودرو و دبیر اینفوگرافیک بودم و در همان زمان با پیشنهادی که داشتم در حدود یک سال دبیر خبر اینفوگرافیک هفته نامه تندرستی همشهری شدم. از سال ۹۱ تا ۹۴ حدود سی شماره سردبیر ماهنامه نجوم بودم و از سال ۹۲ تا ۹۴  تقریبا نزدیک به صد شماره سردبیر ضمیمه سیب، ضمیمه پزشکی و دانش جام جم بودم.
در سال ۹۲ -۹۳ من تجربه کار دیگری پیدا کردم. البته حوزه کاریم تغییر زیادی کرد و معاون سردبیر روزنامه اقتصادیِ کسب و کار شدم و ۹ ماه هم در آن جا فعالیت داشتم. بعد از آن دوباره به روزنامه هفت صبح برگشتم و الان در حدود دو سال است که در این روزنامه فعالیت دارم.
اواخر سال ۹۳ بود که بحث سربازی پیش آمد و قرار به رفتن سربازی شد. به خاطر سربازی، هم سیب جام جم و هم سر دبیری ماهنامه نجوم را تحویل دادم. عملا می خواستم بار کاریم کم شود و برنامه ام این باشد که صبح ها به سربازی بروم و عصرها در روزنامه هفت صبح به عنوان معاون سردبیر فعالیت کنم. در همین دوره، یک هفته بعد از اینکه من از ماهنامه نجوم بیرون آمدم، در خرداد سال ۹۴ به من پیشنهاد شد که به دانشمند بیایم و به علت فراهم بودن شرایط برای دور کاری، امید بود که کار بتواند موفق از آب در بیاید. با دور کاری هم ۱۰ شماره و یا در حدود ۱۰۰۰ صفحه دانشمند به چاپ رسید. من حضورم نسبت به دوستان در مجموعه کمتر بود، اما با توجه به حمایت هایی که در بیرون از فضای دانشمند داشتیم و به لطف دوستان، توانستیم این ۱۰ شماره را به چاپ برسانیم.
با توجه به رویکرد مجله دانشمند و تجربه شخصی خودم، انگیزه من برای حضور در دانشمند ایجاد تغییرات اساسی در آن بود. در زمان ایجاد این تغییرات اساسی برای حفظ مخاطبان، باید هم کار به صورت چابک صورت بپذیرد و هم به مجموعه فضا داده شود. اما این شرایط در همه نهاد های ما وجود ندارد. من در دو برنامه رادیویی هم دخیل بودم.

یکی از آن ها برنامه “چوگان فلک” بود که در سال های ۹۰-۹۱ از رادیو ماهواره ای صدای آشنا پخش می شد و پر مخاطب ترین برنامه این رادیو به حساب می آمد.
خلاصه اینکه من تجربه همکاری با صدا و سیما را چه در رادیو و چه در تلویزیون و چه در نشریه از قبل داشتم و به این دلیل که در صدا و سیما با فضای رسانه ای بیشتر آشنا هستند؛ تهیه کننده و سردبیر تغییراتی که می خواهند را تا آنجا که به اصول و چهارچوب ها لطمه نزند پیش می برند. در مورد ماهنامه نجوم که یک مجله خصوصی به حساب می آید و مدیر مسئول و صاحب امتیازش آقای دکتر منصوری هستند، دکتر منصوری به ما اعتماد کرد و به ما اجازه داد تا آنجا که ممکن بود پیش برویم و با وجود نظارت و رصد مستمرشان هیچ مانعی برای چابکی گروه ایجاد نشد و به گروه فضای لازم داده شد. هیچ وقت هم نمی گویم که تغییرات را من انجام دادم چرا که اگر گروه تحریریه ی من و گروه گرافیک من و در مجموع گروه فنی من چابک نباشند، کلا کار از بین می رود و سطح مورد نیاز را نخواهد داشت و به نظر خود من کار دیده نخواهد شد.
به نظر من همین اتفاق و همین فضا دهی بود که باعث شد در سال ۹۳ جایزه ترویج علم ایران به ماه نامه نجوم برسد که خب من به نمایندگی از همه گروه جایزه را دریافت کردم. موضوعی که الان وجود دارد این است که وقتی می بینم فرصتی که نیاز دارم تا برای بهتر شدن، کار کنم، فراهم نمی شود، ترجیح می دهم تا انرژیم را در جای دیگری به کار ببرم که این تغییرات اتفاق بیفتد. در هر صورت دانشمند و یا نجوم هر کدام ساده به دست نیامد که بخواهم آن ها را ساده از دست بدهم. سردبیری ماهنامه نجوم را زمانی به آقای کوکرم انتقال دادم که حس کردم نیاز است تا کسی برای آن، وقت و انرژی بگذارد. چون با توجه با هم زمانی دوره سربازی من، امکانش برای من فراهم نبود. ولی خب با توجه به شرایطی که فراهم شده بود انتظار می رفت که فضاهایی ایجاد شود و بازخوردهای خوبی هم در این ۱۰ ماه گرفته شد. من برای این برند نگرانم و آن را رصد می کنم که این رسانه به هیچ وجه زمین نخورد. من در مدتی که با مجله دانشمند همکاری داشتم سعی کردم نگاه علمی را در روزنامه نگاری داشته باشم و سعی کنم تا به موضوعات مختلف محیط زیستی، موضوعات مختلف اجتماعی و هر موضوعی که با اعداد و ارقام و پیامدهای علمی درگیر است، علمی نگاه کنم.
به عنوان مثال مجموعه گزارشی که در مورد سد سلما در افغانستان که بر روی هریرود ساخته شده، در روزنامه هفت صبح منتشر کردیم، بازتاب پر رنگی داشت. این گزارش تاثیر بزرگترین پروژه زیر بنایی افغانستان را بررسی کرد و بر اساس تحلیل ها و آمارها و نمودارهایی که وجود داشت نشان داد که این سد که آب رود آن به سد دوستی ایران و ترکمنستان می ریزد، می تواند حتی تا نیمی از آب شهر مشهد را مورد خطر قرار دهد. این مطلب در روزنامه هشت صبح افغانستان هم بازتاب داشت که آن ها پاسخی دادند و ما دوباره در روزنامه هفت صبح پاسخ دادیم و ماجرا از یک ماجرای ملی برای ایران یا افغانستان به یک ماجرای فراملی تبدیل شد.
در حال حاضر روزنامه نگاری شغل من است و به نجوم به عنوان یک علاقه مندی حرفه ای نگاه می کنم و به روزنامه نگاری علمی به عنوان تخصصم. امیدوارم که بتوانم در جایی که هستم گوشه ای از روزنامه نگاری علمی خودم را نشان بدهم. انشاالله با بازتر شدن زمانم بتوانم با دست پرتری در فضاهای دیگر کار را پیش ببرم. در این مدت نیز سعی من این بوده تا در همه نوع رسانه ای کار کنم و سعی کردم به عنوان روزنامه نگار چه از لحاظ تحصیلی و چه از لحاظ تجربه تقریبا جایی را باقی نگذارم که به عنوان ضعف محسوب شود. در حال حاضر هم در حال مطالعه در حوزه فرهنگ هستم؛ چرا که فکر می کنم روزنامه نگار کسی است که دست کم یک شناخت یا آشنایی نسبی در بسیاری از حوزه ها داشته باشد و این شناخت نسبی به او اجازه می دهد که بتواند با کارشناسان آن حوزه در ارتباط باشد، در نشست های آن حوزه شرکت کند و با صاحب نظران صحبت نماید و اگر اتفاقی افتاد بتواند از تحلیلی، چه تفسیر خودش چه تحلیلی از کارشناسان آن حوزه، بهره ببرد و بتواند آنچه که صحیح است را در کمترین زمان ممکن به مخاطب خود انتقال دهد.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست