فلسفه و تاریخ علم

آیا فلسفه علم بی فایده است؟

فلسفه علم
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

کم نیستند متفکرانی که بحث ها و پرسش های فلسفی پیرامون علم و اساسا مباحث فلسفهء علم را بی اعتبار می دانند. اغلب آنها بر این عقیده اند که علم طی هزاران سال کوشش فکری بشر پیش رفته  و اما فلسفه در تمام این چند هزار سال درجا زده و کمترین پیشرفتی نداشته است. البته مشکل اینجاست که رد فلسفه جز با فلسفه ممکن نیست و به تعبیر منسوب به ارسطو؛ حتی برای رد فلسفه نیز باید فلسفه ورزی کرد. یعنی برای نشان دادن اینکه فلسفه بی اعتبار است هم باید به روش فلسفی اندیشید و استدلال کرد.
فلسفهء علم  به شکل متعارف آن  دسته از کوشش فکری انسان است که تلاش می کند پیامدهای فکری و فلسفی علوم  را از جنبه های گوناگون تاریخی؛ منطقی و حتی روش شناسی تحلیل کند. داستان از اینجا شروع شد که تحولات علمی پس از قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی و پس از ظهور دانشمندانی مانند گالیله و نیوتن و کپلر؛ ماکسول و فارادی و پلانک و هایزنبرگ و اینشتین و …  فهم انسان از جهان را به شکل بنیادینی تغییر داد و حتی بر دیدگاه فلسفی بشر نیز تاثیر گذاشت. مثلا زمانی که ادوین هابل در سال ۱۹۲۳ دریافت که کهکشان آندرومدا بیرون از کهکشان راه شیری قرار دارد؛ انسان دریافت که جهان هستی به مراتب بزرگتر از آن است که تا آن زمان تصور می کرده است. نکته مهم اینجاست: مفهوم بی نهایت ؛ مفهمومی فلسفی است. اگر علم به این نتیجه برسد که ابعاد جهان بی نهایت است؛ انسان با یک پرسش عجیب فلسفی روبروست. در این صورت؛ علم به نتیجه ای رسیده که یک پرسش فلسفی ایجاد کرده است. تحولات علمی در زیست شناسی و شیمی ؛ در فیزیک و کیهان شناسی و حتی این این اواخر در ژنتیک و کامپیوتر اگر چه تحولاتی در حوزهء علم و فناوری بودند اما گسترهء نفوذ آنها به فلسفه نیز باز شد و پرسش های جدید فلسفی در ذهن بشر ایجاد کرد. پرسش هایی که پاسخ آنها را در آزمایشگاه و با روش علمی نمی توان یافت. پرسش هایی که به عبارت ساده تر؛ روش پاسخ دادن به آنها تعقل و منطق است نه آزمایش تجربی.  علم می تواند پیامد های فلسفی به دنبال خود داشته باشد. آنچنانکه نظریه نسبیت اینشتین در سالهای آغازین قرن بیستم پرسشهای فلسفی بسیاری را به همراه خود آورد. مثلا پرسش هایی راجع به ماهیت زمان؛ در هم تنیدگی فضا و زمان؛ افق رویداد و بسیاری مسایل دیگر که اگر چه در قلمرو علم بودند اما رنگ و لعاب فلسفی نیز داشتند.
فلسفه علم در قرن اخیر با تحولات علمی واررد فاز جدیدی شد. پایه گذاری و توسعه فیزیک کوانتومی در قرن بیستم به ویژه انتشار  اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در سال ۱۹۲۷ بار دیگر به مناقشات فلسفی دامن زد و پرسش های بنیادینی درباره  یک مساله فلسفی دیرینه؛ یعنی علیت ایجاد کرد. علیت یک مساله فلسفی بود اما کار هایزنبرگ در فیزیک اینک زوایای تازه ای از این مساله را برای انسان روشن می کرد. حال می شد پاسخ بسیاری از پرسش های فلسفی  را با بهره گیری از نتایج علوم تحلیل کرد. مساله فلسفی جبر و اختیار؛ می توانست با  مفهوم دترمینیسم و جبرگرایی در علم مکانیک و فیزیک کوانتومی تبیین و تحلیل شود.
یکی از مهمترین مباحث فلسفه علم مساله تفکیک علم از غیر علم است. دلیل آن هم واضح است. علم به عنوان یک کوشش فکری معتبر شناخته می شود و می تواند بودجه نهادهای سرمایه گذار را جذب کند. به همین جهت بسیاری از افراد تلاش می کنند با سوء استفاده از نام معتبر علم؛ از فعالیت های غیرعلمی خود کسب درآمد کنند. علم توانسته بود خودرو و هواپیما و یخچال و لامپ الکتریکی بسازد ؛ منشاء بیماری ها را کشف کند و راهی برای درمان بسیاری از آنها پیدا کند. بنابراین مقبولیت عمومی پیدا کرده بود و عده زیادی سعی می کردند برای معتبر جلوه دادن کارهای خود؛ دست به دامان عنوان علمی شوند. اینجا بود که اهمیت فلسفه علم پررنگ تر شد تا نگذارند هر فعالیتی بتواند خود را به عنوان فعالیت علمی جعل کرده و از بودجه های علمی سوء استفاده کند. به همین جهت به تدریج عده ای از فیلسوفان خود را با پیامدهای فلسفی علوم و عده ای دیگر با مساله تفکیک علم از غیر علم مشغول کردند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست