فلسفه و تاریخ علم

ژان پل سارتر

ژان پل سارتر
نوشته شده توسط محمد حسین نیرین

ژان پل سارتر، یکی از فیلسوفان تأثیرگذار قرن بیستم است. سارتر در بیست و یکم ژوئن سال ۱۹۰۵ در پاریس متولد شد. او از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ در École Normale Supérieure به تحصیل پرداخت. سپس در سال ۱۹۳۱ پروفسور فلسفه در Le Havre شد.
ژان پل در پاریس به عنوان تک فرزند خانواده‌ی یک افسر دریانورد فرانسوی متولد شد. سارتر در دوران کودکی، معلمی آلمانی داشت که به او ریاضی می‌آموخت، همین معلم سارتر را در سنین خیلی کم با ادبیات کلاسیک آشنا کرد. سارتر نوجوان در سالهای ۱۹۲۰، با خواندن مقاله‌ی زمان و اراده‌ی آزاد هنری برگسون به فلسفه علاقمند شد. همین باعث شد که ژان پل  در آینده دکتری‌ فلسفه‌ی خود را در پاریس و از École Normale Supérieure با ایده‌ گرفتن از کانت، هگل، کی‌یرکگارد، هاسرل و هیدگر گرفت.
در سال ۱۹۲۲ موفق به گرفتن دیپلم شد، پس از آن تصمیم گرفت به همراه «نیزان» در «دانشسرای عالی پاریس» در رشتهآموزگاری ادامه تحصیل دهد. ۱۹۲۴ در امتحان ورودی از ۳۵ نفر قبول شده نهایی، رتبه هفتم را به دست می‌آورد. به همراه نیزان دست به انتشار مجله‌ای در دانشسرا می‌زند. چهار سال بعد در امتحانات نهایی رشته فلسفه مردود می‌شود. دلیل رد شدن نیز عقیده سارتر در مورد فلسفه بود. او عقیده داشت «فلسفه فهمیدنی است، نه حفظ کردنی». سال بعد (۱۹۲۹) در امتحانات نهایی جایگاه نخست نصیب سارتر می‌شود.
وی در این هنگام با یک دانشجوی سوربن، خانم سیمون دوبووار (de Beauvoir) آشنا شد که بعدها به فیلسوف، نویسنده و فمنیست مشهوری تبدیل شد. سارتر و دوبووار ، یک فیلسوف و یک فمنیست، انتظارات جامعه‌ی برژوازی خود را به چالش کشدیدند. چالش‌هایی که با یکدیگر پشت سر گذاشتند زمینه‌ی اصلی کارهای اولیه‌ی سارتر است.
سارتر پس از تدریس فلسفه در lycée و Le Havre، فرصت تحصیل در مؤسسه‌ی فرانسوی برلین را پیدا کرد، جایی که او در سال ۱۹۳۳ فنومنالوژی یا پدیده‌شناسی  را شکف کرده و The Transcendence of the Ego را نوشت. بررسی‌های پدیده شناختی وی بر روی خیال در سال ۱۹۳۶ و تئوری احساسات وی دو سال پس از آن به چاپ رسید.
در سال ۱۹۳۹ به عنوان هوا شناس به ارتش فرانسه پیوست و در سال ۱۹۴۰ توسط نیروهای آلمانی دستگیر شد و به مدت ۹ ماه به عنوان اسیر جنگی در اسارت به سر برد. در این مدت بود که اولین اثر نمایشی خود را نوشت.  و د همین مدت بود که اثر «هستی و زمان» هایدگر را خواند که بعدها منبع الهام مقاله‌اش در هستی‌شناسی از دید پدیده‌شناختی شد. ژان پل در سال ۴۱ با ادعای وضعیت بد سلامتیش آزاد شد. او توانست جایگاه تدریس خود در Lycée  را یاز یابد. سارتر پس از بازگشت به شهرش، تصمیم گرفت تا به همراهی تعدادی از نویسندگان شهیر وقت، جنبش مقاومتی را به نام جنبش سوسیالیسم و آزادی تشکیل دهد اما این جنبش خیلی زود منحل شد و سارتر تصمیم گرفت به جای شرکت مستقیم در فعالیت های سیاسی، به نویسندگی بپردازد و با قلم خویش به مبارزات ادامه دهد.
برخی به سارتر به خاطر نداشتن تعهد سیاسی به جبهه‌ی خاصی در زمان اشغال توسط آلمانی‌ها خرده می‌گیرند و او را جزو مقاومت‌کنندگان نمی‌دانند. کشمکش‌های بعدی او را نیز به تلاشش برای رهایی خود از عذاب وجدان تعبیر می‌کنند. اما کموس راجع به او می‌گوید: سارتر نویسنده‌ای بود که مبارزه کرد، نه مبارزی که می‌نوشت.

در طول جنگ جهانی دوم سارتر اثر بزرگ خود در اگزیستانسیالیسم، «هستی و نیستی» (Being and Nothingness) را نوشت. وی در مدت کوتاهی در یک گروه مقاومتی زیر زمینی به فعالیت پرداخت اما دلسرد شده و از ادامه‌ی این فعالیت‌ها سر باز زد و تا پایان جنگ در به تدریس در lycée  پرداخت.

در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی،‌ سارتر به شوروی و کوبا سفر کرده و در پا گرفتن تفکرات مارکسیستی نقش ایفا کرد. وی همچنین تسخیر مجارستان و چک‌اسلواکی توسط شوروی را محکوم کرده و بر ضد سیاست‌های فرانسه در الجزایر صحبت کرد. او به عنوان یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی تحرکات صلح آمیز شناخته می‌شود.
در سال ۱۹۶۴ بود که سارتر نوبل ادبیات را رد کرده و گفت: «یک نویسنده نباید به خود اجازه‌ی مبدل شدن به یک مؤسسه را بدهد.»
هستی‌شناسی سارتر در شاهکار فلسفه‌اش یعنی «هستی و نیستی» تشریح شده است. او در این کتاب دو نوع واقعیت را که در پس تجربه‌ی آگاهانه ما قرار دارند تعریف می‌کند. وی در این کتاب در باب آگاهی و به صحبت می‌پردازد و از تجربه‌ی نیستی توسط خویشتن خویش حرف می‌زند. تنها راه ما برای فرار از خود فریبی صحت است. صحت یعنی انتخاب راهی که «برای خویشتن» را به عنوان واقعیت افضل آشکار می‌کند. طبق نظریات سارتر، تمرین درست من در باب آزادی منجر به ساخت ارزش‌هایی می‌شود که هر بشر دیگری اگر در موقعیت من قرار می‌گرفت تجربه می‌کرد.
اندیشه‌ی اصلی سارتر این است که: «انسان محکوم به آزادی است». این تئوری بر مبنای عدم وجود خالق شکل می‌گیرد و توسط مثال یک تیغ کاغذبر به تصویر کشیده می‌شود. سارتر می‌گوید اگر هر شخص را یک کاغذبر تصور کنیم، تصور می‌شود که خالق یک هدفی برای آن داشته است؛ یک ماهیت یا ذات. وی معتقد بود که انسان هیچ ذاتی پیش از وجودش ندارد و هیچ خالقی وجود نداد و بنابراین: «وجود بر ذات مقدم است».
هرچند شاید برخی اندیشه‌ها و کتاب‌های او ناپسند واقع شوند، وی یکی از اندیشمندان بزرگ در زمینه‌ی فنومنالوژی یا پدیده‌شناسی، اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر تلقی می‌شود و کارهای زیادی در این زمینه انجام داده است. اثر اصلی او یعنی هستی و نیستی که مفهوم ساختاری  هستی را از نگاه وی تشریح می‌کند، منشأ بخش عمده‌ی اگزیستانسیالیسم مدرن است. وی تا آخر عمروش به فعالیت‌های سیاسی و بشر دوستانه مانند نمایش‌های پاریس در سال ۱۹۶۸ متعهد ماند.
وضعیت سلامتی سارتر در دهه‌ی ۱۹۷۰ رو به وخامت گذاشت و او در سال ۱۹۷۳ تقریباً به طور کامل کور شد. ژان پل سارتر در ۱۵ آوریل سال ۱۹۸۰ در اثر التهاب ریوی مرد و در مونتپارناس به خاک سپرده شده است.
برخی از آثار او عبارتند از: تهوع، دیوار، مگس‌ها، خروج ممنوع، سن عقل، روسپی قابل احترام (روسپی بزرگوار) راه‌های آزادی، شیطان و خدا، هستی و نیستی، کار از کار گذشت.

درباره نویسنده

محمد حسین نیرین

دیدگاه شما چیست