فلسفه و تاریخ علم

در جستجوی تمدن های فرازمینی

تمدن فرازمینی
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

تا جایی که به تاریخ علم مربوط می شود ایده وجود تمدن های فرازمینی به سال ۱۸۷۷ باز می گردد. یعنی زمانی که مدیر رصدخانه میلان جیووانی اسکیاپارلی  رگه های کانال مانندی را روی سطح مریخ مشاهده کرد. یک ستاره شناس آمریکایی به نام پرسیوال لاول اظهار داشت که این خطوط در واقع کانال هایی هستند که مریخی ها برای حمل کالاهایشان با قایق های باری یا حتی آبیاری مزارع خود بنا کرده اند.  اصطلاح حیات فرازمینی که از اصطلاح Extra Terrestrial  گرفته شده و به صورت خلاصه به آن ET یا ETI هم می گویند معمولا اشاره به حیات هوشمند است و نه مثلا حیات باکتری ها یا میکروارگانیسم ها.  البته یافتن هر نوع حیات در هر کجای کیهان برای انسان یک اکتشاف عظیم است و ممکن است سراسر تاریخ حیات بشر بر روی زمین را دستخوش تغییر کند. اما وقتی صحبت از یافتن حیات هوشمند می کنیم مقصودمان اغلب یافتن موجوداتی است که قادر به اندیشیدن و یا تبادل افکار (حال یا با سخن گفتن یا بدون آن) باشند. نخستین طرح جستجوی حیات فرا زمینی SETI پروژه ای بود که در سال ۱۹۶۰ آغاز شد و ازوما Project Ozma نام داشت. این پروژه که بنا بود سیگنالهای رادیویی حاصل از هر دو ستاره نزدیک تاو قیطوسی Tav Ceti و همچنین اپسیلن نهر (اپسیلون آریدانی) Epsilon Eridani را آشکارسازی کند. بزرگترین مشکل انسان بر سر راه جستجوی حیات فرازمینی ابعاد بی نهایت بزرگ کیهان است. انسان حتی برای دسترسی به یک سیاره پیرامون همین منظومه شمسی خودمان یعنی پلوتو نیز حتی با فضاپیمای افق های نو ( New Horizons) که با سرعتی بیش از ۵۰ هزار کیلومتر در ساعت مسافر راه پلوتو بود باید چیزی حدود ۱۰ سال منتظر بماند.  سیاره ای که تنها چهار و نیم ساعت نوری از ما دور است و در مقیاس کیهانی همسایه دیوار به دیوار محسوب می شود. حال تصور کنیم که بشر بخواهد با همین تجهیزات کنونی مثلا با فضاپیمای افق های نو تجهیزات اکتشافی خود را به سیارهء شبه زمین Kepler-452b ارسال کند. چنینی سفری تقریبا ۲۸ میلیون سال به طول خواهد انجامید. سرعت فضاپیماها و سفینه های فضایی ساخت بشر محدود است و همین مساله مانع بزرگی برای جستجوی خانه به خانه در یافتن حیات فرازمینی است. فرض کنید مثلا بخواهیم  با سرعت یک دهم سرعت نور به نزدیکترین ستاره یعنی آلفا قنطورس Alpha Centauri سفر کنیم  چیزی در حدود ۹۰ سال برای رفت و برگشت در این سفر زمان نیاز داریم. اصلا بگذارید تصور کنیم که به این تکنولوژی دست یافته ایم که با ۹۸ درصد سرعت نور حرکت کنیم. بزرگترین محدودیت یعنی نسبیت خاص اینشتین  ظاهر می شود و طی این سفر؛ زمان برای سرنشینان سفینه کندتر خواهد گذشت. سرنشنیان سفینه در حالی به آلفا قنطورس رفته و باز می گردند که به نظر خودشان ۴۰ سال در سفر بوده اند؛ اما از دید ناظران زمینی این سفر ۲۰۰ سال طول کشیده است. این یعنی ما حتی از سفر به نزدیک ترین ستاره یعنی آلفا قنطورس هم عاجزیم.  البته هیچ کدام از این استدلال ها اثبات کننده این نیست که حیات فرازمینی وجود ندارد یا اینکه اساسا برای بشر تا ابد غیرقابل دسترس است. تنهایی انسان در تمام پهنه بیکران کیهان ماهیت دوگانه ای دارد. هم می تواند به ما این تضمین را بدهد که تهدیدی از جانب تمدن هایی فراهوشمند متوجه زمین نیست؛ و هم می تواند احساس ترس مبهمی را در انسان ایجاد کند. ترس از اینکه ما اینجا دور ستاره ای در منظومه شمسی در گردشیم. هراس از اینکه زمین ما به دور ستاره ای می چرخد که خود آن ستاره در بازوی مارپیچی و کوچکی به نام بازوی جبار (orion arm) و در فاصله ۲۶۰۰۰ سال نوری از مرکز کهکشان راه شیری قرار دارد.  کهکشانی که خورشید ما تنها یکی از ۴۰۰ میلیارد ستارهء آن است. و زمینی کوچک که مانند یک غبار سرگردان؛ مانند یک دانه شن در یک ساحل بزرگ است و همین غبار سرگردان؛ تنها جایی در این جهان بی کران است که در حال حاضر برای ما قابل سکونت و تنفس و زنده ماندن می شناسیم.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست