فلسفه و تاریخ علم

رفتار مرموز دانشمندان – قسمت دوم

رفتار کودکانه دانشمندان
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

در قسمت پیش به بررسی نمونه های تاریخی از رفتار و زندگی کاری و خصوصی دانشمندان پرداختیم و گفتیم که در میان دانشمندان نیز در محیط های آکادمیک ؛ درست مثل سایر گروه های اجتماعی هم همدلی و فداکاری هست ؛ هم حسادت و حق کشی و بدخلقی. این مساله حتی در بین بزرگترین و مشهورترین و خوشنام ترین دانشمندان نیز دیده می شود. به همین جهت اگر نام بلندآوازه یا چهره یا آثار علمی یک دانشمند مشهور تحت تاثیر قرارتان می دهد فراموش نکنید ملاقات از نزدیک ممکن است به همان خوبی انتظار می رود نباشد. ممکن است دانشمندی  که تا کنون الگوی زندگی خود می دانستید از عرش به فرش بیفتد و جنبه های پنهانی از رفتار این الگو ؛شما را از همه چیز ناامید کند. مثلا آگوستین لویی کوشی ریاضیدان بزرگ قرن ۱۹ با وجود عظمت علمی اما گویا جنبه های منفی شخصیتی نیز داشته و فردی خودخواه و تنگ نظر بوده و  کمترین ارزشی برای آثار و کوشش های فکری ریاضی دانان جوان قائل نبوده است. یا مثلا آلبرت اینشتین ؛ یکی از بزرگترین فیزیکدانان همهء اعصار برای میلوا ماریک همسر خوب و برای فرزندانش پدر خوبی نبوده است. آلبرت اینشتین را می توان در زندگی علمی در قله موفقیت در نظر گرفت اما این بدان معنی نیست که زندگی یا معاشرت و هم نشینی با وی همینقدر جذاب بوده است.
اغلب ما واستون و کریک را در زمرهء بزرگترین دانشمندان قرن اخیر می شناسیم. اما همین واتسون و کریک که در سال ۱۹۶۲ جایزه نوبل بردند هیچ اسمی از روزالیند فرانکلین که تصویر مشهور به عکس ۵۱  را از DNA تهیه کرده بود نبردند و فقط از ویلکینز همکار فرانکلین نام بردند. در واقع ویلکینز بدون اطلاع فرانکلین عکس را به واتسون و کریک داده بود و در این بین سهم مهم فرانکلین نادیده گرفته شد. سایرین جایزهء نوبلی را بردند که اگر فرانکلین نبود شاید هرگز خواب آن را هم نمی دیدند.
البته خوشبختانه عرصه روابط اجتماعی و کاری دانشمندان همیشه اینگونه نیست و در مقابل مثال های فراوانی از بزرگ منشی و رفتارهای متواضعانه بزرگترین دانشمندان تاریخ علم نیز وجود دارد. مثلا در تابستان سال ۱۹۲۲ زمانی که ورنر هایزنبرگ فقط یک دانشجوی حدود ۲۰  ساله بود برای شرکت در مراسم سخنرانی فیزیکدان بزرگ نیلز بوهر ؛ ازشهر مونیخ به گوتینگن می رود و به شدت تحت تاثیر برخورد متواضعانه بوهر قرار می گیرد.برخورد دوستانه و همراه با فروتنی بوهر در حالیکه او یک فیزیکدان مشهور بود اما هایزنبرگ هنوز یک دانشجوی جوان تازه کار است نشان از بزرگ منشی بوهر دارد. هایزنبرگ می نویسد: در پایان سومین سخنرانی بوهر این جرات را پیدا کردم که نظر انتقادی خودم  را مطرح کنم. بوهر با تردید پاسخی به من داد، حس کردم که انتقادم به  دیدگاه بوهر؛ شاید قدری او را ناراحت کرده باشد؛ اما او پس از پایان سخنرانی به سراغ من آمد و  پرسید: آیا مایلید بعدازظهر باهم به یک گردش در هاین‌برگ Hainberg  برویم تا درباره سوال هایی که مطرح کرده بودم عمیق تر گفتگو کنیم؟ هایزنبرگ می گوید: این گردش اثر عمیقی بر پیشرفت های بعدی زندگی علمی من گذاشت، یا شاید بهتر باشد بگویم که زندگی علمی من با آن گردش آغاز شد!
یک مثال دیگر که به ذهنم می رسد رفتاری است که با آرتور هاس Arthur Hass فیزیکدان در وین اتریش شد. هاس در سال ۱۹۱۰ نظریه ای شبیه به نظریه اتمی بوهر داشت (حتی یک سال قبل از مدل اتمی راترفورد) و آن گونه که ماکس یمر Max Jammer در کتاب توسعه مفهومی مکانیک کوانتومی توضیح می دهد ممکن است نظریهء آرتور هاس به صورت غیر مستقیم حتی بر بوهر اثر گذاشته باشد. اما بد نیست بدانیم که نظریهء آرتور هاس در وین نه تنها رد شد بلکه مورد تمسخر قرار گرفت و ارنست لشر Ernst Lecher (یکی از اساتید فیزیک دانشگاه وین که از قضا آزمایشهایش هاینریش هرتز را تحت تاثیر قرار داده بود) ؛ کار آرتور هاس را یک شوخی احمقانه نامید!
مثال های تاریخی که در این یادداشت ذکر شد؛ تا حدی نشان دهنده آن است که زندگی کاری و خصوصی دانشمندان نیز اصولا مانند همه انسانهای دیگر است و رفتار ها و خلق و خوی دانشمندان یکجور نیست و مانند سایر گروه های اجتماعی؛ هر سنخ رفتار و منشی را می توان از آنها انتظار داشت. دانشمندان نیز به تعبیر روانشناسان کودک درون دارند و هم می توانند شخصیت های فداکار و متواضع داشته باشند و هم افرادی خیره سر و لجوج و خودخواه.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست