مقالات

“پولبال”! یا همان فوتبال اقتصادخوار

money-ball - پولبال - فوتبال اقتصادخوار
نوشته شده توسط محمدهادی تقی نتاج

دقیقا به خاطر ندارم که کدام سال و چندمین فصل از برگزاری لیگ برتر فوتبال بود. تنها به یاد می آورم اواخر فصل بود و لیگ در انتهای راه. دو تیم پرسپولیس تهران و داماش گیلان در ورزشگاه آزادی به مصاف یکدیگر رفته بودند. اشتباهات داوری در اواخر بازی به اوج خود رسیده بود و تماشاگران تیم میزبان (پرسپولیس) طبق عرف رایج محیط های ورزشی(!) شروع به فحاشی علیه داور کردند. شعارها شدت گرفت و دامنه فحاشی ها به تک تک اعضای خانواده داور میدان سرایت می کرد. طوری که در اواخر بازی کارد به استخوان داور رسیده و با چهره ای برافروخته که از گیرنده تلویزیونی هم مشخص بود که بغض و خشم در چهره اش موج می زد، بازی را متوقف می کند. توپ را در دستان خود می گیرد و به سمت رختکن حرکت می کند. خواهش و التماس کادر فنی دو تیم و نمایندگان کمیته داوران و فدراسیون فوتبال هم فایده ای ندارد. داور مصمم تر و عصبانی تر از این حرف هاست.
کاپیتان پرسپولیس در آن دیدار علی کریمی بود. شماره هشت افسانه ای پرسپولیس و کسی که به قول شعار جذاب سکوها هشت مونیخه! او به سمت داور می رود و شروع به کلنجار رفتن می کند. کریمی سعی می کند تا او را متقاعد کند که جو همه ورزشگاه ها همین است و داور هم سعی دارد تا به او بفهماند خانواده اش را از سر راه پیدا نکرده است! دیالوگ هایی رد و بدل می شود و می توان با لب خوانی چیزهایی فهمید. نهایتا کریمی به سمت تماشاگران می رود و درخواست می کند که شعار ندهند و فحاشی نکنند.
حواشی آن بازی و آن چند دقیقه تا چند روز باقی می ماند. مصاحبه ها، خط و نشان ها، دفاعیات و شکایات هر روز تیتر اول روزنامه ها هستند. تا اینکه آرای کمیته انضباطی چند روز بعد اعلام می شود. نه نام داور آن بازی در خاطرم هست، نه اشتباهاتی که انجام داده و نه حتی نتیجه آن بازی! از آرای انضباطی هم تنها یک رای به خاطرم مانده که هنوزم که هنوز است خاطرم را می رنجاند و در شیرین ترین لحظاتی که مشغول تماشای مسابقه ای فوتبالی هستم ذهنم را درگیر می کند.
چند روز بعد در کنار دکه ای روزنامه فروشی ایستاده بودم و تیتر اخبار و آرای جنجالی آن بازی را می خواندم. بحث حتی بین مردم عادی کنار دکه نیز بالا گرفته بود و هرکس در مورد کیفیت آرا نظری می داد. ناگهان مردی میانسال با سر و صورتی آفتاب سوخته و دستانی پینه بسته و لباس هایی که شرحی بی کلام از رنج ها و زحمات متحمل شده اش بود، در کنارم ایستاد. لحظاتی به روزنامه ها خیره شد و سپس دردناک ترین جملاتی که باعث شد آن رای کمیته انضباطی برای همیشه در ذهنم حک شود را بر زبان جاری کرد. «من شب و روز جان می کنم، ولی نمی توانم ماهی یک میلیون تومان برای خانواده ام دربیاورم. آن وقت علی کریمی چون به تماشاگران با دست اشاره کرده که فحش ندهند ظرف یک روز سه میلیون پاداش گرفته است؟!» مرد زیر لب ناسزایی ها گفت و رفت. رفت و ذهن مرا با هزاران سوال بی پاسخ تنها گذاشت. شاید آن روز کم اهمیت ترین رای فدراسیون فوتبال همین تشویق به ظاهر ناچیز بود؛ اما تاثیر حرف مرد کارگر به من جوان پر تب و تاب فوتبالی فهماند که چقدر رفتارها و اعداد و ارقام رد و بدل شده در این ورزش و یا هر ورزش یا صنعت مخاطب پسند بی محتوای دیگری می تواند ارکان و پایه های جامعه را به لرزه درآورد.
در حین نگارش این یادداشت ناخودآگاه ذهنم به سمت خاطراتی از این دست می رود. اسطوره هایی کاغذی که از درآمدهای میلیاردی و کم زحمت خود اگر اندکی خیرات کنند سریعا تیتر یک روزنامه ها و سوژه تحسین برانگیز صداوسیما می شوند. اما در زمان به بار آوردن انواع و اقسام فسادهای مالی و اخلاقی و ورزشی با نام مخفف مورد خطاب قرار می گیرند.
یادم نمی رود هرگز زمانی را که تا ۳ صبح صداوسیما تریبون اختصاصی خود را در اختیار علی دایی قرار داده بود تا به مردم ثابت کند که مالیات پول های میلیاردی دریافتیش در برابر چهارم کردن ایران در گروه پنج تیمی بر عهده دولت و فدراسیون است؛ آن هم طبق قرار داد!! سریعا بعد از این خاطره ذهنم به سمت اخبار این روزهای جهان فوتبال می رود. جایی که بهترین فوتبالیست تاریخ، کسی که بعضی از گزارشگران ما حتی بابت زندگی کردن در عصر او خدا را در پخش مستقیم فوتبال شکر کرده اند(!)، یعنی لیونل مسی افسانه ای باید بابت  فرار مالیاتی بزرگ خود در دادگاه کشوری دیگر یعنی اسپانیا حاضر شود و پاسخگو باشد. در کشوری که امروزه در نقطه اوج فوتبال جهان در سطح ملی و باشگاهی ایستاده است هم شاهد قراردادها و پول های پشت پرده هستیم؛ اما نقطه روشن این ماجرا وجود و حضور به موقع نهادهای نظارتی و قضایی برای بررسی و روشن کردن ابعاد پشت پرده و نحوه اجرای قرارداد هاست. به طوری که با وضع مالیات حدود ۵۰ درصدی از دلخوری و تهدید به ترک رونالدوی پرتغالی نهراسد و زوج مهار نشدنی مسی و نیمار را با بند قانون کنترل نماید و پای هر دو را به دادگاه بکشاند. دولتی که در بدبینانه ترین حالت، با فرض تامین مخارج خود، حاضر است قانونی تصویب نماید تا طی آن فوتبالیست های شاغل غیراسپانیایی مجبور باشند حتی دارایی های خارج از کشور اسپانیا را به طور دقیق به این دولت معرفی نمایند تا دریافت مالیات به صورت شفاف صورت پذیرد.
در این کشور و این فوتبال مسی هم که باشی و بازی خیرخواهانه در نقاط دور افتاده جهان هم انجام بدهی، باید بابت درآمدهای حاصله از این کار به دولتی که تحت نظارت و حمایت آن فعالیت می کنی پاسخگو باشی و آن ها هم هرگز چند ساعت تریبون شبکه رسمی کشورشان را در اختیار کسی قرار نمی دهند تا اثبات کند که چگونه با زرنگی توانسته فرار مالیاتی انجام دهد و اکنون از پولی که حق ملت است بر سر آن ها منت بگذارد که جلوی در فدراسیون شیرخوارگاه افتتاح خواهد کرد!
در این فوتبال گواردیولا و انریکه هم که باشی و سه گانه ببری و نه فقط یک جام حذفی آن هم در فینال با یک تیم دسته اولی(!)، حق نداری تیمی که با آن قرارداد میبندی را مجبور کنی تا از لباس های تولیدی کارخانه تو استفاده کنند. بلکه اگر در زمان زدن گل و جشن قهرمانی لباست را هم دربیاوری شرکت تولید کننده لباس باشگاه حق شکایت از تو را خواهد داشت. باشگاه پول می گیرد و لباس تولیدی شما را با آرم شما می پوشد نه اینکه پول بدهد و لباس شما را هم  بپوشد! دو دو تا، چهارتا!
همه این ها ناشی از یک چیز است و آن هم نداشتن قراردادی صحیح و منطقی! این دلیل هم به دو صورت قابل بررسی است؛ یا اینکه مدیر باشگاه یا رییس فدراسیون علم و آگاهی این کار را ندارد و یا اینکه علم و آگاهی آن را دارد اما نمی خواهد این امر محقق شود؛ چون منافع خود آن ها نیز زیر سوال خواهد رفت. چگونه ممکن است مدیری نداند که نباید به جای مبلغ قرارداد به بازیکن خود خودروی لوکس بدون سند اعطا کند؟ چگونه ممکن است مدیری نداند که برای بستن قرارداد با هر بازیکنی باید ابتدا رضایت آن باشگاه را کسب نماید نه اینکه در ابتدا به سراغ خود بازیکن مورد نظر برود آن هم شب قبل از بازی با همان تیم مذکور!
نمونه هایی از این دست در فوتبال ما بیداد می کند. در دنیای حرفه ای فوتبال، قراردادهای چندین و چند صفحه ای بین باشگاه جدید و باشگاه سابق و همچنین بین باشگاه جدید و بازیکن منعقد می شوند. شاید عده ای فکر کنند زمانی که قیمت یک بازیکن مثلا ۵۰ میلیون یورو ذکر می شود، تمام این پول به صورت نقدی و یک جا به حساب بازیکن مورد نظر واریز می شود. اما به هیچ وجه اینگونه نیست. مبلغ دریافتی بازیکن از این پول کاملا بستگی به قراردادهای قبلی او با باشگاه های سابقش داشته باشد. حتی ممکن است باشگاه او در دوران نوجوانی از این پول سهم بیشتری از خود او کسب نماید. حقوق دریافتی او کاملا بستگی به قرارداد شخص او با باشگاه جدیدش دارد. قراردادهایی که می توانند گاهی شامل بخش هایی عجیب و باورنکردنی باشند. شاید وجود این بند که لوییز سوارز حق گاز گرفتن کسی را در زمان پوشیدن پیراهن تیم بارسلونا ندارد، در قرارداد این بازیکن کمی طنزگونه و طعنه آمیز به نظر برسد، اما زمانی که ببینیم برای زدن هرگل، ارسال هر پاس گل و رضایت مربی از او در تمرینات رقمی به دستمزد هفتگیش اضافه خواهد شد، دیگر همه چیز منطقی به نظر می رسد.
باشگاه در قبال مبلغ هنگفتی که به صورت هفتگی و در ازای درخشش شما پرداخت می کند مواردی را که منافع خود باشگاه را هم تامین می کند، زمینه قرارداد خواهد کرد. حتی در زمان فروش شما به مانند باشگاه رئال مادرید می تواند بندی به قرارداد جدیدتان اضافه کند، تا شما نتوانید در صورت وجود پیشنهاد در فصل نقل و انتقالات بعدی هم به بارسلونا بروید! در فوتبال اروپا که الگو و بت بعضی از فعالان ورزشی و فوتبالی کشور ماست اینگونه در نحوه بستن قراردادها عمل می نمایند؛ اما در کشور ما عده ای هر روز آب را گل آلودتر میکنند تا ماهی های بزرگتری را نصیب خود نمایند.
اگر قراردادها شفاف، دقیق و بدون ایراد حقوقی باشند و نحوه پرداخت دستمزدها (بخوانید لگدمزد!!!) هم از حالت سالیانه و یک باره به صورت هفتگی و براساس عملکرد افراد درفوتبال کشورمان تغییر کند، آنگاه خواهیم دید که آیا فوتبال باز هم اینچنین سینه چاکانی خواهد داشت؟ آیا باز هم لقب اسطوره به هر بازیکن یا مربی پولدار و سرزبان داری اطلاق خواهد شد؟ آیا باز هم بازیکنی مانند مجتبی جباری می تواند در چشمان بینندگان تلویزیونی زل بزند و بگوید که هر وقت که چک هایش پاس نشود مصدوم می شود و خانه نشین؟ راستی آیا کسی از ما تاکنون تصویری از چکی در وجه مسی، رونالدو، نیمار، رونی، ابراهیموویچ و هزاران هزار بازیکن شاغل در اروپا دیده است که در شعبه بانکی وقتی مهر برگشت بر روی آن نقش بسته، گرفته شده باشد؟ آیا اگر مدیران فوتبال ما پول های موجود در این عرصه را بر اساس زحمت و نتیجه حاصله توزیع کرده بودند اکنون در دعوای فوتبالی بین دو به اصطلاح اسطوره ما صحبت هایی در زمینه به رخ کشیدن دارایی ها می شنیدیم و وقتی یکی از طرفین دعوا در دادگاه محکوم میشد می توانست بگوید که مبلغ جریمه دادگاه به اندازه پول پفک نوه هایم است؟!
عرصه قرارداد نویسی ورزشی و مخصوصا فوتبالی موضوعی است که شاید بتوان چندین ساعت در مورد آن صحبت کرد و در پیچیدگی آن همین بس که فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ بعد از چندین سال برگزاری لیگ حرفه ای(!!!) در انتهای دوره دوازدهم متنی ترجمه شده و پر از ایراد را به عنوان قرارداد رسمی همه باشگاه ها و بازیکنان معرفی کردند. اما موضوع مورد بحث ما در این یادداشت این است که آیا چنین اراده ای در روسای فوتبالی و مدیران ما وجود دارد؟ آیا در صورت تنظیم قراردادهایی استاندارد، نهادی اجازه و توان نظارت و رسیدگی موشکافانه به نحوه اجرای این قراردادها را دارد؟
تا چه زمان باید شاهد این باشیم که افرادی مانند کیروش ها و دایی ها از قراردادهای ضعیف و با فرض خوشبینانه، عدم آگاهی مدیران، استفاده می کنند و پول های میلیاردی به جیب می زنند؟ تا کی کارگران کارخانه فولاد اهواز می توانند ببینند که حاصل دست رنج آن ها به جیب جوانانی نازل می شود که حتی از زیر خدمت سربازی هم به دروغ فرار کرده اند و در عرض یک سال بیشتر از تمام عمر آن ها درآمد دارند؟ تا کی پول های کثیف اختلاس و دزدی باید در عرصه پر اشکال فوتبال استفاده شده و فرآیند پولشویی و فرار مالیاتی متاسفانه به صورت قانونی در آن صورت بگیرد؟ تا چه زمانی طرفداران دو آتشه تیم های باشگاهی کشور باید رفتارهای منفعت طلبانه افرادی مانند جباری ها، نویدکیاها، قلعه نویی ها و امثالهم را تحمل کنند و تنها شاهد ثروت اندوزی بیش از پیش آنان باشند؟ و از همه مهم تر صدا و سیمای ما قصد دارد تریبون های خود را به قیمت مخاطب بیشتر در اختیار حامیان این افراد و این چنین تفکراتی قرار دهد و همه چیز را به صورتی وارونه به مردم و قشر آسیب پذیر اما فهیم کشور ارائه دهد؟
رنج ها و درد ها و سوال ها بسیار بیشتر از این است؛ اما آنچیزی که امروز دوای درد فوتبال ما محسوب می شود اجبار باشگاه ها به استفاده از مشاوران حقوقی مناسب و عالم و همچنین ورود دستگاه های نظارتی برای تدوین و تنظیم قوانینی شفاف و دقیق است تا بتواند به قول معروف مو را از ماست بکشدو برایش مسی یا فلان بازیکن دسته سومی تفاوتی نداشته باشد.
نوشتن این متن شاید باعث نشود که من همچنان برای نتایج مسابقات فوتبالی تیم های محبوبم در پایه گیرنده میخکوب نشوم و یا جنب و جوش و هیجان نداشته باشم، اما فرصتی ایجاد کرده است تا سوال آن مرد میانسال کارگر را با افراد زیادی به اشتراک بگذارم که چگونه حرکت معمولی فوتبالیست معروف از دست رنج چند ماهه او بیشتر می ارزیده است؟ سوالی که تا انتهای تمامی مسابقات فوتبال به همراه من خواهد بود.

درباره نویسنده

محمدهادی تقی نتاج

دیدگاه شما چیست