فلسفه و تاریخ علم

خورشید در مرکز منظومه

کوپرنیک
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

یادداشتی به مناسبت سالمرگ کوپرنیک

هاورد و.ایوز در جلد نخست از کتاب آشنایی با تاریخ ریاضیات جایی درباره ریاضیدانان قرن شانزدهم اشاره ای به کوپرنیک می کند و می نویسد:
علم نجوم سهم فراوانی در رشد ریاضیات داشته است و در واقع زمانی کلمهء ریاضیدان به مفهوم منجم به کار می رفت. از جمله منجمان برجسته ای که سبب تحرکی در ریاضیات شد؛ نیکولاوس کوپرنیکوس Nikolaus Kopernikus لهستانی بود.  کار کوپرنیک اصطلاحاتی را را در مثلثات ضروری نمود و خود کوپرنیک رساله ای هم در این باب منتشر کرده بود.
تحولی که کوپرنیک در فهم انسان از کیهان به وجود آورد بی تردید یکی از بزرگترین کشفیات دوران رنسانس و به راستی یکی از  مصداق های مفهوم انقلاب های علمی revolution  Scientific  در فلسفهء علم است.  او دیدگاه مسلط جامعه علمی درباره موقعیت زمین در جهان هستی را از اساس دگرگون کرد و طرح تازه ای در شناخت ما از کیهان را پایه گذاری کرد.
به بیان ساده کوپرنیک نظریه ای را صورتبندی کرد که بر طبق آن ؛ زمین در مرکز جهان هستی قرار نداشت و بلکه این خورشید بود که به عنوان مرکز منظومه شمسی در نظر گرفته می شد. . شاید برداشت عمومی این باشد که کوپرنیک نخستین کسی بود که به ایده خورشید مرکزی رسیده است اما بهتر آن است که بگوییم کوپرنیک اولین کسی است که نظریه مرکزیت خورشید را فرمول‌بندی دقیق ریاضی و هندسی نموده است. از نظر تاریخی کوپرنیک نخستین کسی نبود که نظریه زمین مرکزی را به چالش کشید؛ قرن ها پیش از او (سه قرن پیش از میلاد) آریستارخوس نیز راه مشابهی را رفته بود و بسیاری دیگر از ابن هیثم گرفته تا خواجه نصیرالدین طوسی و قطب‌الدین شیرازی (مکتب مراغه) نیز به تناقضات مدل بطلمیوسی پی برده بودند. ظاهرا کوپرنیک دستنوشته های اولیه نظریه خود را در سال ۱۵۱۴ به تدریج منتشر کرده اما صورت نهایی نظریه کیهان شناسی او در سال ۱۵۳۰ کامل شد اما انتشار آن در قالب یک کتاب تا زمان مرگش در ۱۵۴۳ طول کشید. یک تصور نادرست دیگر در این زمینه آن است که نظریه بطلمیوسی یعنی زمین مرکزی از پس توضیح رویدادهای نجومی بر نمی آمده است. این دیدگاه کاملا بر خطاست در واقع نظریه بطلمیوسی همه چیز را خیلی هم خوب تبیین و پیش بینی می کرده اما نکته اینجاست که مدل کوپرنیکی از نظم و سادگی بیشتری برخوردار بوده به همین سبب ترجیح منجمان استفاده از نظریه ای ساده تر و عقلانی تر بود.  البته فراموش نکنیم تقریبا بیش از یک قرن و تا زمان صورتبندی نظریه گرانش و قوانین حرکت نیوتن طول کشید تا اینکه نظریه کوپرنیک بتواند در جامعه علمی به عنوان جایگزینی برای نظریه بطلمیوسی پذیرفته شود.
گفته می شود که کوپرنیک در حدود چهل سال زحمت کشید و حاصل عمر خود را تنها کمی پیش از مرگ در بستر بیماری در قالب کتاب چاپ شده دید. متاسفانه منجم بزرگ در بستر بیماری تقریبا نابینا بود و شاید حتی نتوانسته باشد کتابی را که محصول یک عمر جستجوی خستگی ناپذیرش بوده حتی به چشم ببیند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست