اخبار ایران و جهان

بیست و نهمین پاساژ بین‌المللی کتاب تهران!!

نمایشگاه کتاب - نقد - پاساژ کتاب
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

[روزی از اواسط بهار است، هوا قدری مطبوع و اندکی گرم، چند جوان گپ می‌زنند، مکان می‌تواند نیمکتی در پارک، صندلی مترو یا نرم افزارهای پیام رسان باشد، حتی ممکن است گفتگوهای ذیل در خانواده‌ای متشکل از پدر و مادر جوان و کودکی خردسال باشد. جمع‌های دیگری متشکل از چند آقا و خانم محتمل‌تر است اما خب نمی‌توان خیلی به این مسأله پرداخت.]

– این آخر هفته برنامه چیست؟ کجا جمع می‌شویم؟
– دربند؟
– سینما؟
– من می‌گویم در ولیعصر کمی بگردیم. می‌شود هم رفت تجریش، آب میوه‌ای هم می‌زنیم.
– تجریش خوب است، پاساژهای خوبی هم دارد. می‌گردیم.
– نمی‌خواهید یک سری به نمایشگاه کتاب بزنیم؟
– مگر کتاب هم ‌می‌خوانی؟ [شاید یک «بلا به دور» هم بگوید.]
– خب برای «دور دور» برویم آنجا که هم فال است هم تماشا. تازه باقی جاها را می‌توان بعداً هم رفت اما این یکی موقتی است. آخر هفته هم حسابی شلوغ می‌شود، کیف می‌دهد.
– باشد، می‌رویم می‌گردیم، آبمیوه‌مان را هم همانجا می‌خوریم.
– خیلی هم خوب، یک فرهنگی هم به بدن می‌زنیم.
[صدای خنده‌ی جمع]

سناریوی بالا را می‌توان در اواسط اردیبهشت ماه با بازیگران مختلف و کمی بداهه گویی‌های دیگر لابلای گفت‌و‌گوها، ولی با همین درون‌مایه تماشا کرد. اگر یکی دو سال به نمایشگاه رفته باشید، مخصوصاً آخر هفته، احتمالاً پرده‌های بعدی این نمایشنامه یعنی حضور این بازیگران میهمان در نمایشگاه را از نزدیک دیده‌اید. به دلیل اختصار و اجمال از تصویر آنها خودداری می‌کنم.
بر خلاف تصوری که ممکن است داشته باشید، قصد ندارم از درون‌مایه‌ی این نمایش، بازیگران، بازی بازیگران، کارگردانی و … انتقاد کنم. در کمال تعجب شما خواننده‌ی گرامی، بنده به سرانه‌ی مطالعه‌ی کتاب هر ایرانی که کم است و «وا اسفا» نیز کاری ندارم. حتی به بحث این روزها، یعنی انتقال نمایشگاه از مصلی به شهر آفتاب نیز کاری ندارم.
می‌خواهم از نقشی در این نمایش صحبت کنم که کمتر دیده می‌شود. یعنی ایفا کننده‌ی نقشش به خوبی دیده می‌شود، اما این نقشی که باید ایفا کند کمتر در کانون توجه قرار می‌گیرد. نمی‌توانم معادل دقیقش را پیدا کنم… مطمئن نیستم؛ شاید صحنه آرا، شاید منشی صحنه، شاید خود کارگردان… یک مجموعه است که تمام این کارهای اجرایی را انجام می‌دهد.
اما می‌توان مطمئن بود که بخش اعظم انتخاب بازیگر هم بر عهده‌ی همین مجموعه است. یعنی به اعتقاد بنده دقیقاً همین مجموعه‌ی مجری است که تعیین می‌کند چه بازیگرانی چه نقش‌هایی را بازی کنند، و شاید مستقیم و غیرمستقیم همین مجموعه موجب می‌شود که خیل عظیمی در این نمایش چند روزه، بازیگران میهمان و سیاهی‌لشگر باشند. ولی متأسفانه تنها بخشی که از فعالیت‌های این مجموعه‌ی عظیم اجرایی در این اتفاق بزرگی که در کشور می‌افتد (و قرار است اتفاقی فرهنگی باشد)، زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد، نحوه‌ی ظاهری اجرا و امکانات رفاهی‌ست.
حال توفیقی ناخواسته نصیب بنده و چند تن از دوستانم شد تا پشت پرده‌ای از این نمایش هیجان‌انگیز (نمایشگاه کتاب از نوجوانی برای شخص من اتفاق هیجان‌انگیزی بوده. از حضور لابلای یک عالم کتاب و با تصوری خام انگارانه حضور در میان یک عالم مشتاق کتاب، ذوق زده می‌شدم.) را در اکرانی خصوصی تماشا کنیم.
قضیه از این قرار بود که برای رسالت پایگاه خبری‌مان که یک پایگاه تخصصی علمی‌ست، خواستیم در این نمایشگاه کنکاشی کرده، تلاش کنیم وضعیت کتب علمی را بررسی و اطلاع رسانی کنیم. خب طبیعتاً یکی از جاهایی که به آن مراجعه نمودیم، ستاد اجرایی نمایشگاه بود. نوع دید یکی از مقامات اجرایی به نمایشگاه برایم خیلی جذاب بود. نیت ما این بود که مصاحبه‌ای با این مقام اجرایی داشته باشیم و سؤالاتی با این مضامین بپرسیم که از لحاظ آماری چه میزان کتاب برای شرکت در نمایشگاه می‌آید و چقدر از آنها علمی ‌ست؟ آیا تسهیلاتی برای نشرهایی که در حوزه‌ی علم فعالیت می‌کنند تخصیص داده می‌شود؟ و سؤالاتی از این دست.
اول از همه اینکه ایشان حاضر به مصاحبه نشدند اما چند دقیقه‌ای به صورت سرپا به مشاجره‌ای لطیف پرداختند. اصلاً خودشان گفتند که من مصاحبه نمی‌کنم اما تا بخواهید جر و بحث می‌کنم!! چون این مقام محترم حاضر به مصاحبه نشدند، بنده هم از آوردن اسمشان و نقل تمامی صحبت‌هایشان معذورم، به هر حال اکران خصوصی بود، اما نیم‌پرده‌ای را برای شما به تصویر خواهم کشید، من می‌گویم این نیم‌پرده علمی‌تخیلی‌ست، شما هم به همین عنوان بخوانیدش.

[سه جوانک روزنامه‌نگار، یک مقام اجرایی و مسئول دفترش. مکان: ستاد اجرایی، درگاه یکی از اتاقک‌های داخلی از اتاق این مقام اجرایی. جوان‌ها سؤالات فکر شده‌ی آماده‌ای برای مصاحبه داشتند اما… . نگارنده به دلیل بهت این گفتگوی خیالی را جسته و گریخته می‌نگارد.]
– قصد داریم از اوضاع کتب علمی در نمایشگاه کتاب بنویسیم. می‌خواهیم بدانیم چه میزان از این کتاب‌هایی که در نمایشگاه عرضه می‌شوند علمی هستند و چه میزان فروخته می‌شوند. اقبال به کتب علمی چگونه است…
+ تعریفتان از علم چیست؟ مشخص کنید علم که می‌گویید چیست؟ ما دسته‌بندی‌های استانداردی داریم، مثلاً کتب دانشگاهی…
– خیر، مقصود ما فقط کتب تخصصی دانشگاهی نیست، همه‌ی کتاب‌های علمی، علم هم به معنی عام آن، همه‌ی علوم، نه تنها فناوری.
+ سؤالتان غلط است! مگر کتاب غیر علمی هم داریم؟
– مثلاً کتاب شعر، هم علمی‌ست؟
+ بله! شما اول مشخص کنید دنبال چه هستید بعد بیایید. [و از ذهن می‌گذرد که آیا کتب آشپزی و فکاهی نیز علمی محسوب می‌شوند؟]

+ ما کاری نداریم که چه میزان کتاب و چه کتابی فروخته می‌شود. کتاب را ناشر می‌فروشد و پولش را می‌گذارد در جیبش، کسی هم آماری ندارد که چقدر می‌فروشد…
– خب شما چگونه ارزیابی می‌کنید نمایشگاه را؟
+ ارزیابی اصلاً یعنی چه؟! [!!!]
-بالاخره چطور می‌فهمید چه میزان کتاب به فروش رسیده؟ نمایشگاه چقدر بازدیدکننده داشته‌؟ و فلان و …
+ سه بخش داشت سؤالت! [یکی یکی که بخش‌ها را می‌شمارد یکی از انگشتانش را جمع می‌کند]
اولی را که گفتم ما کاری نداریم چقدر فروش می‌رود. بگذار اینطور بگویم. اینجا بیشتر یک پاساژ است. ما فقط مکانی را مهیا می‌کنیم که یک عده می‌آیند و خدماتی را ارائه می‌کنند.
دوم اینکه ما در ورودی‌ها افرادی را داریم که سرشماری می کنند و جمعیت بازدید کننده را محاسبه می‌کنند.
[مقام محترم با لبخند ژکوندی نه چندان به شوخی، انگشت سوم را جمع می‌کند.]
سوم هم که فلان را دیگر نمی‌دانم.

[نگارنده که با شنیدن کلمه‌ی پاساژ با دهان باز دست از نگارش کشیده بود، با پاسخ دندان شکن سؤال سوم! ابزار نگارشش را می‌جود و پوزش می‌خواهد که باقی این نیم‌پرده را نمی‌تواند بنویسد.]

فکر نمی‌کنم حدیث مفصل خواندن از این مجمل کار دشواری باشد. برای همین تنها به اشاراتی اکتفا می‌کنم. امیدوارم اشتباه برداشت نشود. قصد بنده نقد نمایشگاه نبوده، همه‌ی بازدید کنندگان نیز محترم هستند.
اما آیا نمایشگاه بین المللی کتاب باید کارناوال بی برنامه‌ای باشد که افراد برای گشت و گذار بیایند و شاید سوغاتی هم از این کارناوال تهیه کنند؟ قرار نیست این فرصتی که ایجاد شده به هیچ وجه برای یک کاری فرهنگی غیر از «کتاب فروشی» مورد استفاده قرار بگیرد؟ نمی‌شود و نباید از نمایشگاه برای هدایت نشر و نوع کتاب‌هایی که منتشر می‌شوند و جهت دادن به علم و فرهنگ استفاده کرد؟ هدف اول طرح سؤالاتی از این دست بود. و اما هدف دوم…
بحثی در نمایشگاه کتاب مطرح است، و آن این است که برخی از افراد با انگیزه‌ی تفریح و تفرج از نمایشگاه کتاب دیدن ‌میکنند. یکی از نقاط قوت مکان شهر آفتاب نیز این ذکر می‌شود که به دلیل بعد مسافت، تنها علاقمندان به کتاب حاضر به آمدن این راه می‌شوند. اینکه آیا حضور این افراد در نمایشگاه خوب است و اینکه شاید به این بهانه به کتاب علاقمند شدند خود بحثی جداگانه است. و ممکن است این دید غالب باشد که «شاید کتابی هم دیدند و خوششان آمد و خریدند.» و این باز بیشتر به بعد فروشگاهی کمک می‌کند تا نمایشگاهی. و سؤالی پیش می‌آید که هدف از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران یک اتفاق فرهنگی‌ست یا فروش کتاب؟ آیا نباید سعی کرد که از حضور این قبیل افراد نیز در نمایشگاه استفاده شود و برنامه‌ای فرهنگی برایشان ترتیب داد؟
و اگر شما نیز به دنبال دلیل بازدید تفریحی زیاد از نمایشگاه هستید، این مطلب نوشته شده است تا یک راهنمایی به شما بکند؛ وقتی مجریان نمایشگاه به آن با دید یک پاساژ نگاه کنند، به نظر بدیهی می‌آید که افرادی برای دور زدن و گشت و گذارشان،‌ سری به این پاساژ بزرگ بزنند، چیزکی بخورند و کالاهایش را زیر و رو کنند.

+ کاریکاتوری که به عنوان تصویر اصلی این مطلب کار شده متعلق است به خبرگزاری فارس.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست