فلسفه و تاریخ علم

اکسیر و زرشک علمی

فرزاد حسنی - اگسیر - زرشک
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

حسنی: این عکس کیه؟
شرکت کننده: عکس یک خانم… مری بارت.
حسنی: فهمیدی زنه، نه؟ اون سه تا دیگه نیست؟
شرکت کننده: نه
حسنی: خیلی باهوشیا. فهمیدی یک زن گذاشتیم وسطش… گفتی، گفتم دیگه… نه؟ یعنی ما انقدر خنگ به نظر میایم که اسم سه تا مرد و بنویسم بغل یک زن! بعد تو هم راحت بیای اینجا جایزه بگیری. نه واقعا در مورد ما چی فکر کردی؟ یعنی نگاه به هیبت من و مصطفی شریفی کردی. نخالگی در ما دیدی؟ ها؟
شرکت کننده: نه

عبارات بالا بخشی از صحنه های تحقیر کلامی یک شهروند در برنامه تلویزیونی اکسیر از  شبکه ۳ سیماست که طی روزهای گذشته به بحث ها و انتقادات فراوانی دامن زده است. هرچند کمی بعد؛ انتشار فایل ویدئویی دیگری که البته مشخص نبود قبل یا پس از برنامه ضبط شده سعی در رفع اتهام از این رفتار غیر حرفه ای داشت اما اصل داستان همچنان برجای خود باقی ماند. ما درباره نمایشی یودن یا نبودن این دیالوگ هیچ قضاوتی نمی کنیم و حتی بنا را بر این می گذاریم که تمام داستان همانگونه است که سازندگان برنامه اعلام کرده اند. آنطور که به نظر می رسد افکار عمومی حتی پس از اصرار سازندگان برنامه بر صحنه سازی بودن دیالوگ ها همچنان قانع نشده است. مساله بر سر این است که نمایشی بودن چنین دیالوگی؛ آن را موجه نمی کند. این برنامه در هر صورت؛ چه نمایشی بوده و چه واقعی؛ ترویج یک رفتار غلط است و باید مورد تحلیل و نقد جدی قرار بگیرد. از دید کلی؛ دو حالت وجود دارد که هر کدام بدتر از دیگری است. نخستین حالت این است که تمام سناریوی فوق کاملا واقعی بوده که در این صورت تکلیف مشخص است. دومین حالت این است که تمام آنچه رخ داده یک سناریوی نمایشی و از پیش تعیین شده بوده است که این حالت به عبارتی عذر بدتر از گناه است. بماند که ساختگی بودن انتخاب یک فرد بازیگر از بین تماشاچیان به نوعی توهین به شعور مخاطب است. به کارگیری ادبیاتی زننده در یک برنامه عمومی به هیچ عنوان قابل توجیه نیست. من فکر نمی کنم “تو” خطاب کردن بزرگتری با موی سفید در فرهنگ ایرانی عادی باشد. عرف معمول فرهنگ این است  که بزرگتر را با شما خطاب  می کنند و از فعل جمع استفاده می کنند و تو خطاب کردن نه نشانهء صمیمیت بلکه به معنای تحقیر است.
اما پرسش اصلی ما اینجاست: چه کسی صلاحیت این را دارد که سایرین را به بی سوادی یا بی اطلاعی متهم کند؟ سعدی شاعر بلندآوازه پارسی گوی در کتاب گلستان؛ باب هشتم در آداب صحبت می گوید:

گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد

بخود گمان نبرد هیچکس که نادانم

کمتر کسی را می توان یافت که خود را بی منطق؛ بی سواد یا کم سواد بداند. از قضا حتی در بی منطق ترین گفتگو ها هم هر فردی طرف مقابل را به پایندی به منطق دعوت می کند. پذیرفتن کم سوادی یا بی سوادی برای اغلب انسان ها کسـر شـأن محسوب می شود وهیچکسی نمی خواهد بی سواد یا کم سواد به نظر برسد. اطلاعات عمومی را می توان در چند سطح طبقه بندی کرد. هر کدام از ما با تماشای تلویزیون ؛ مطالعه روزنامه یا گپ و گفت در جمع های دوستانه به صورت کاملا ناخواسته در معرض اخبار و اطلاعات روزمره هستیم. همه ما به صرف انسان بودن و زندگی در محیط اجتماعی ؛ خواه ناخواه این اطلاعات را دریافت می کنیم و نسبت به تحولات جهان بی تفاوت نیستیم. البته بماند که درجه اهمیت این اطلاعات و طبقه بندی آنها بستگی به خودمان دارد. به عبارت دیگر وابسته است به میزان توجه محیطی مان یا روحیه جستجوگرانه و نقادانه؛ یا حتی نقش اجتماعی؛ شغل یا مسوولیت مدنی مان.
حال می توانیم بپرسیم که کدام دسته از اطلاعاتی که از طریق رسانه ها؛ مطالعه کتاب؛ صحبت با دوستان یا در مدرسه و دانشگاه دریافت می کنیم ارزشمند است و فقدان آنها بیانگر بی اطلاعی و بی سوادی؟ فقدان کدام دسته از اطلاعات عمومی می تواند توجیهی برای تحقیر و تمسخر و دریافت جعبه زرشک باشد؟ مجری برنامه (صرف نظر از اینکه این برنامه صرفا نمایشی بوده یا  واقعی) واقعا تصور می کند اگر در معرض پرسش هایی از فیزیک؛ پزشکی؛ شیمی؛ تاریخ؛ زیست شناسی؛ جغرافیا؛ نجوم؛ زمین شناسی؛ حقوق یا ریاضیات قرار بگیرد؛ قادر است به چند درصد از پرسش ها پاسخ صحیح بدهد؟ آیا مجری برنامه می داند که مثلا میزان تولید گندم در مغولستان در سال ۲۰۱۱؛ چهارصد و سی هزار تن بوده یا اینکه کوه  Ruapehu با ارتفاع ۲۷۹۷ متر؛ مرتفع ترین بخش جزیره شمالی در نیوزلاند و سرچشمه رود Waikato است و ۴۲۵ کیلومتر طول دارد؟ آیا آقای فرزاد حسنی می داند که موتسیهوتو ؛ یکصد و بیست و دومین امپراتور ژاپن در روز ۳۰ جولای سال ۱۹۱۲ در توکیو درگذشته یا از اینکه  کشوراسترالیا در فصل زراعی۱۴-۲۰۱۳ از هر هکتار زمین زراعی زیر کشت پنبه‌ی خود ۲,۱۰۷ کیلوگرم پنبه برداشت کرده است؟
بدیهی است همه ما نسبت به حوزه هایی که در حیطه صلاحیت مان نیست بی سوادیم. یک فیزیکدان حرفه ای را نمی توان بابت اینکه نمی داند “خاندان رومانوف از سال ۱۶۱۳ تا ۱۹۱۷ میلادی بر روسیه حکومت می کرده و نیکلای دوم به نفع برادرش میخائیل الکساندرویچ از سلطنت کناره‌گیری کرده است“ به بی سوادی یا کم اطلاعی متهم کرد. یک مورخ بسیار خبره را نمی توان بابت اینکه نمی داند “معادله کلاین گوردون ؛ فرم نسبیتی معادلهٔ شرودینگر برای ذرات با اسپین صفر است” بی سواد دانست. تقریبا محال است که یک جراح متخصص بسیار با سواد و حاذق؛ اطلاعی از روش اویلر در حل معادلات دیفرانسیل مرتبه اول داشته باشد. یا یک نفر مهندس بسیار خبره چیزی از روش های جراحی مغز در درمان پارکینسون سر در بیاورد. به سختی می توان تصور کرد که یک مهندس الکترونیک بداند که نزدیک ترین فاصله عطارد تا خورشید۴۶ میلیون کیلومتر است یا یک زیست شناس حرفه ای بداند که معادلات مربوط به نیروی کریولیس در سال ۱۸۳۵ توسط یک مهندس فرانسوی به نام گاسپارد گوستاو کوریولیس منتشر شده است.
البته که ما برای تعیین سطح سواد عمومی از این اطلاعات استفاده نمی کنیم و کسی را بابت فقدان این اطلاعات نه سرزنش می کنیم و نه تحقیر.
حال بماند که همه اطلاعات عمومی تا این حد پیچیده و تخصصی نیستند و بخش هایی از فهم عمومی ؛ معطوف به پرسشهایی است که انتظار می رود هر انسانی به حکم زندگی اجتماعی از آن با اطلاع باشد. در فارسی مثل مشهوری از بزرگمهر نقل شده که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند! در واقع قرار نیست که ما علامه دهر باشیم و بر همه علوم معلوم و منقول احاطه داشته باشیم. چنین چیزی با وجود گسترش و رشد فزاینده دانش در قرون اخیر قطعا و یقینا محال است. در گزارش سال ۲۰۰۵ موسسه Eurobarometer تعدادی از کشورهای جهان مورد پیمایش فهم عمومی از علم قرار گرفتند. یکی از پرسش ها چنین بود: دایناسورها همزمان با انسان ها زندگی می کرده اند. این گزاره غلط؛ در بین افراد مورد پژوهش نتایج زیر را در بر داشت. ۱۳ درصد از سوئدی ها؛ ۲۰ درصد از آلمانی ها؛ ۲۱ درصد از دانمارکی ها و ۵۰ درصد یونانی ها واقعا تصور می  کردند که دایناسورها همزمان با انسان ها زندگی می کرده اند. گزارش بنیاد ملی علوم آمریکا نشان می داد که ۲۵ درصد از افراد مورد پرسش نظرسنجی تصور می کنند خورشید به دور زمین می چرخد.
ما در تعاریف کلاسیک دو الگو برای سنجش میزان فهم عمومی از علم در جوامع داریم که البته هرکدام از این الگوها مزایا و معایبی نیز دارند:
۱.مدل کمبود Deficit model
۲.مدل گفت‌وگو یا مدل مشارکت Engagement model
در مدل نخست، تاکید اغلب روی کمبود دانش عمومی است. یعنی کمبودی که باید از سوی فعالان ترویج علم و متخصصان برطرف شود. اما مدل دوم درواقع به ضرورت ارتباط دوجانبه بین جامعه علمی و شهروندان می‌پردازد. من در برنامه های مختلفی نتایج یک پژوهش در دانشگاه هاروارد را شاهد مثال آورده ام که نشان می داد کمتر از ده درصد کارشناسان ارشد می توانند توضیح دهند چرا هوا در تابستان، از زمستان گرمتر است. یا در پژوهش دیگری که در دانشگاه جرج ماسون انجام شده بود، بیش از پنجاه درصد دانشجویان کارشناس ارشد نتوانستند فرق بین اتم و مولکول را به درستی تعیین کنند. یا در نمونه ای دیگر Robert M. Hazen پژوهش جالبی روی سواد علمی انجام داده بود و طی این مطالعه از بیست و چهار فیزیکدان و زمین شناس دارای مدرک دکترا خواسته بود تفاوت بین DNA و RNA را توضیح دهند. نتیجه اما چندان رضایت بخش نبود و تنها ۳ نفر از پس این پرسش برآمدند.
حال پرسش اینجاست که چه کسی و بر اساس چه صلاحیتی اجازه دارد دیگری را در یک برنامه تلویزیونی پرمخاطب به بی سوادی متهم کرده و از ادبیات تحقیر آمیز استفاده کند؟ حتی اگر این برنامه نمایشی و از پیش هماهنگ شده نیز بوده باشد چیزی از زشتی این رفتار کم نمی کند و به نوعی ترویج یک رفتار غیرمدنی و غیراخلاقی است. ضمن اینکه آیا مجری محترم برنامه که به خود اجازه می دهد دیگری را بابت کم اطلاعی تمسخر کند؛ خود حاضر است در یک برنامه با ۱۰۰ پرسش اطلاعات عمومی که می توانم در اولین فرصت آماده کنم شرکت کند تا مشخص شود اطلاعات عمومی و سواد علمی دقیقا به چه معناست؟
اگر مجری برنامه حتی نتواند به یکی از صد پرسش اطلاعات عمومی ما هم جواب صحیح بدهد چه انتظاری از ما خواهد داشت؟ آیا ما هم مجازیم جعبه حاوی زرشک را به عنوان هدیه پیشکش کنیم و به طعنه وی را باهوش بنامیم؟

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

۹ دیدگاه

  • سلام
    مثل همیشه پربار وبسیار مستدل این موضوع رو به بوته نقد کشوندی
    متاسفانه مشکل از برنامه سازی یا دیالوگ های از پیش تعیین شده نیست
    مشکل اینکه این مجری قبلا هم از این دست لودگی ها انجام داده و کسی رو در تقابل با خودش ندیده.امثال ای اقایون بسیارند که خودشون رو علامه دهر میدونن در صورتیکه نسبت به حیطه کاری که دارن جزو بیسواد ترین ها محسوب میشن و سر آخر اینکه بسیارند آدمها یی که در پیرامون ما زندگی میکنند و رک گویی رو با گستاخی عوضی گرفته اند واین نشان از تربیت خانوادگی انسان ها دارد مثل معروفی داریم که هرچه درخت پربار تر هست سربه زیر تره….موفق و سربلند باشید.

  • من به عنوان یک شهروند متاسفم برای اقای حسنی
    به نظر من ایشان نیاز شدید به روانکاوی ومعالجه روانی دارن.
    فوقالعاده متاثر شدم .ایکاش صدا وسیما جهت انتخاب مجریهای خود دقت نظر کافی را داشته باسه
    واز شخصی که حتی صحبت روزمرگی ومعمولی رانمیتواند انجام دهد یا اینکه
    فکر کند با لودگی ومسخره کردن دیگران میتواند خودش را ادم باهوش وبامزه ای
    نشان دهد حذر کند.

  • بسیار مطلب جالبی بود ؛ ای کاش برای افزایش سطح آگاهی و ایجاد اشتیاق برای یادگیری ،روش های مناسب تری استفاده می شد! سپاس از نشرِ این مطلب.

  • عرفان کسرایی عزیز ممنون بابت شرح کامل و منطقی شما از واقعه زرشک اقای حسنی. این رفتار و گفتار, متاسفانه نمونه ای دیده شده از یک فرهنگ تجدد گرای بیمار است که شاید سعی میشه اجرایی نزدیک به مجریهای برنامهای تاپ دنیا انجام بشه ولی متاسفانه به دلیل کم سوادی,کم شعوری و بی ادبی به شکل کاملا زننده ای جلوه میکند

  • مسئله یه اشتباه نیست ، ایشون با این اخلاق زننده و خودشیفتگی مفرط نباید یه شغل پر مخاطب رو انتخاب میکردن و دنبال شهرت میرفتن‌.

دیدگاه شما چیست