فلسفه و تاریخ علم

صد و شصت سالگی یک روانکاو شورشی

زیگموند فروید
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

زیگموند فروید Sigmund Freud، بی تردید یکی از پیچیده ترین شخصیت های قرن بیستم است. دانشمند اتریشی که البته در یکی از شهرهای جمهوری چک کنونی متولد شد و زندگی پرفراز و نشیبی را در یکی از پر حادثه ترین دوره های تاریخی اروپا تجربه کرد.  فروید روانکاو و عصب شناس مشهور اتریشی دانشمندی است که زندگی ؛ نظریات و حتی مرگ او نیز عجیب بود  و نفوذ و تاثیر آراء و دیدگاه هایش به حوزه های دیگر فکری نیز گسترش یافت. مرگ فروید نیز مانند حیات اش پیچیده و خاص بود. او در نهایت بیماری سخت و صعب العلاج در بستر بیماری ؛ خودش درخواست اتانازی کرد و  از پزشک خواست که با تزریق دوز بالای مورفین به درد و رنج بیماری اش پایان دهد. آری. آموزه های فروید در روانشناسی مانند آموزه های مارکس در جامعه شناسی موافقان و مخالفان بسیاری یافت و به منازعاتی دامن زد که همچنان ادامه دارد. می توان با آموزه های روانکاوی فروید موافق یا مخالف بود اما به سختی می توان نبوغ و استعداد سرشار وی را منکر شد. او دانش گسترده ای در زمینهء زبانهای آلمانی؛ ایتالیایی ؛ یونانی؛  فرانسوی؛ انگلیسی؛ اسپانیایی و حتی لاتین داشت. تسلط او بر انگلیسی به حدی بود که به گواه تاریخ ؛ آثار شکسپیر را به زبان انگلیسی می‌خواند و حتی بسیاری از صاحبنظران عقیده دارند که آموزه های روانکاوی فروید در نمایشنامه های شکسپیر ریشه دارد.
فروید در سن ۱۷ سالگی به دانشگاه وین  راه یافت و به رغم آنکه در ابتدا قصد داشت در رشته حقوق تحصیل کند اما در نهایت تحصیلات خود را در دانشکده پزشکی آغاز کرد و طی این سالها هم جانور شناسی خواند و هم مطالعات فلسفی خود را گسترش داد. فروید را عموما به عنوان پدر علم روانکاوی می شناسند. او که زندگی علمی خود را با پژوهش در زمینه اختلالات مغزی و گفتاردرمانی آغاز کرده بود؛ در اواخر قرن نوزده میلادی به عنوان استاد نوروپاتولوژی در وین اتریش به تدریس پرداخت. کلماتی مثل تداعی آزاد از جمله کلمات کلیدی آموزه های روانشناسی فروید به شمار می روند. پایه اصلی این روش؛ گفتگو میان بیمار و روانپزشک است که در آن بیمار با بیان هر چه به ذهنش خطور می کند راه را برای تشخیص آسیب روانی خود نزد روانپزشک باز می کند. فروید با صورتبندی مفاهیمی مانند عقده ادیپ ؛ شالودهء یک نظریه روانکاوی مدرن را گذاشت و در درمان بالینی بیماران از مفاهیمی مانند تجزیه و تحلیل خواب و رویا و نمادها استفاده کرد و معتقد بود که ناخودآگاه؛ در روان آدمی مرکزی برای ایجاد اختلال در خودآگاه است.
یکی از مهمترین صورتبندی های نظریه فروید در روانکاوی مفهوم لیبیدو است. لیکن بسیاری از افراد در فهم و تفسیر مقصود فروید از لیبیدو دچار سوء برداشت می شوند.  لیبیدو از دیدگاه فروید چیزی شبیه به یک انرژی روانی- جنسی بود که از غرایز زندگی ناشی می شد. قوهء مرموزی در روان انسان که با مرگ در جدال است و تلاش می کند انسان در هر زمینه ای بر مسایل زندگی غلبه کند و به پیروزی برسد. لیبیدو در آموزه های فروید؛ معادلی برای کلمهء شهوت نیست و در فارسی هم آن را زیست مایه معنا کرده اند. روانکاوی فروید یکی از موضوعات مورد بحث فلسفه علم برای تعیین مرز میان علم و غیر علم بوده است.  کارل پوپر آموزه های مارکسیسم و فرویدیسم و آدلریسم را علمی نمی دانست و معتقد بود که آموزه های این سه مکتب ؛ ابطال پذیر نبوده و بنا براین علمی نیستند.  از دید وی نظریات علمی نباید همیشه درست از آب در بیایند. این یک نقطه ضعف برای نظریه محسوب می شود و نشان دهنده غیرعلمی بودن یک نظریه است. مثلا مارکسیسم که تلاش می کرد  پدیده ها و رویدادهای اجتماعی را تفسیر و پیش بینی کند و در هر صورت پاسخی در آستین داشت. زمانی که این نظریه مارکسیسم مبنی بر اینکه “پرولتاریا علیه بورژوازی طغیان می کند و قواعد اجتماعی تغییر می کند” عملا آنگونه  نشد که مارکس پیش بینی کرده بود؛ هواداران مارکسیسم؛ به جای اینکه به غیرعلمی بودن این نظریه اعتراف کنند ؛ تلاش کردند با آموزه های مارکسیسم  دلایل عدم  تحقق پیش بینی مارکس را توجیه کنند. علمی نبودن مارکسیسم به این دلیل بود که مثلا اگر در یک جامعه انقلابی روی می داد مارکسیسم به نوعی دلیل وقوع آن را توضیح می داد و اگر انقلابی رخ نمی داد باز هم سعی می کرد آن را بر اساس آموزه های مارکسیسم توجیه کند. به عقیده پوپر همین مساله نشان می دهد که مارکسیسم علمی نیست. مشابه همین داستان برای فرویدیسم هم صادق است. فرویدیسم قادر است تمامی رفتارهای سرزده از انسان را تفسیر و تبیین کند.  چه انسان رفتاری را انجام بدهد و چه انجام ندهد . مثلا  هم دلیل رفتار فردی که به داخل رودخانه می پرد تا کودکی را از غرق شدن نجات دهد و هم دلیل رفتار فردی که بی تفاوت می نشیند و غرق شدن کودک را تماشا می کند را توضیح می دهد. در حالیکه با معیار ابطال پذیری برای علم؛ این نشان دهندهء غیرعلمی بودن یک نظریه است.  با همه این تفاسیر  ؛ این چیزی از اهمیت و تاثیر فروید در توسعه روانکاوی کم نمی کند و فرویدیسم همچنان یکی از مکاتب مهم فکری قرن بیستم باقی می ماند که همچنان باید توسط متفکران و اندیشمندان و روانکاوان مورد بحث و نقد و بررسی های موشکافانه قرار بگیرد.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست