علوم شناختی کاشی

سدسازی و خشونت‌های آن

سد
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

خبر خداحافظی اهالی یک روستا با روستای زادگاه‌شان چندین‌بار در خبرگزاری‌های کشور منتشر شده است. به موازات آن، خبر زیر آب رفتن یک روستا به خاطر ایجاد سد نیز بارها منتشر شده است. تا به حال صرفاً خبر چنین رخدادهایی منتشر شده است و جایی ندیده‌ام که نقدی یا حتی تحلیلی بر چگونگی و چرایی این اقدام منتشر شود. در این یادداشت نگاهی انتقادی به این رویه خواهم داشت. رویه‌ای که بر اثر بی‌تحرکی کنش‌ورزان خبری و تحلیلی نسبت به آن به امری معمول تبدیل شده است و روستاهای بیشتری زیر آب می‌روند و مردمان بیشتری با روستای‌شان خداحافظی می‌کنند بی‌آنکه کسی بر این اقدام نقدی وارد کند.
روستا به عنوان یکی از اشکال زیست انسانی به عنوان یکی از دستاوردهای انسانی شناخته می‌شود. با این حال، علیرغم اهمیت روستا به عنوان پدیده‌ای تاریخی که محمل شکل‌گیری فرهنگ انسان بوده است؛ در این یادداشت بیش از هرچیز از روستا به مثابه‌ی یک «مکان» نام خواهم برد و به اهمیتی که مکان می‌تواند در شکل‌دهی به هویت یک انسان داشته باشد اشاره خواهم کرد همچنان که به تأثیر نابودی یک فضا در ایجاد بحران برای یک هویت اشاره خواهد شد.
تجربه‌ی زیسته‌ی انسان‌ها، تجربه‌ای مکان‌مند و زمان‌مند است. به این معنا که تجربه‌ی انسانی، از هر نوع که باشد از تجربه‌ی تفکر انتزاعی تا تجربه‌های عینی و کنش‌ورزانه، وابسته به مکان و زمان است. مفهوم «فضا» درنتیجه‌ی چنین واقعیتی شکل می‌گیرد. فضا، اشاره به موقعیتی مکانی – زمانی دارد که تجارب انسانی در آن امکان شکل‌گیری دارند. فضا، در رابطه با انسان‌ها هرچند به نوعی ساخته‌ی آن‌ها است، چه در شکل کالبدی آن و چه در شکل ذهنی آن که نتیجه‌ی انواع روابطی است که میان انسان‌ها با انسان‌ها، کالبدها و اشیا وجود دارد و در نتیجه‌ی آن هر فضایی دارای معنا و ارزشی خاص می‌شود، با این حال، فضا، صرفاً امری ساخته شده نیست بلکه در اثربخشی بر انسان‌ها عاملیت دارد. درواقع، فضا شرط لازم شکل‌گیری تجربه‌های انسانی است. علاوه بر این، هویت انسانی نیز در فضا است که امکان شکل‌گیری، تأیید، بروز و مواجه شدن با چالش‌ها را دارد.
در ارتباط با موضوع این یادداشت، به زیر آب رفتن یک روستا و بیرون کردن اهالی آن روستا، می‌توان فضا و نقشی که در شکل‌دهی به کنش‌ها و بینش‌های انسانی (از جمله هویت) دارد را وارد کرد. بیرون کردن اهالی یک روستا از محل تولد و سکونت‌شان و نابود کردن روستای محل سکونت‌شان خشونت علیه زندگی‌ها و هویت‌ها است. زندگی‌ها و هویت‌هایی که در بستر خاص فضای روستا شکل گرفته‌اند و ادامه‌ی حیات هویت ساکنین به ادامه‌ی حیات فضایی است که هویت‌شان در آن شکل گرفته است، در آن تأیید شده است و در آن قادر به بروز و نمایش آن بوده‌اند. درواقع فضا در این‌جا یکی از منابع اصلی شکل‌گیری هویت ساکنین روستا بوده است و نابودی آن به معنای نابودی ریشه‌های هویتی ساکنان روستاست. در بیانی بهتر، نابودی یک روستا و بیرون کردن ساکنان آن به این معنی است که ساکن هفتاد ساله‌ی (یا هر سن دیگری) روستا به یک‌باره فضایی که در آن هویت‌ و خودش شکل گرفته است را گُم می‌کند و نمی‌داند هفتاد سال از زندگی خود را کجا طی کرده است. فضا گرانبار از خاطرات، تجربه‌ها، تصورات و ارزش‌هایی است که ساکنان روستا در مواجهه‌ی هر روزه‌شان با آن‌ها خودشان را در آن‌ها می‌بینند، زندگی‌ طی‌شده‌شان را در آن‌ها می‌بینند و معنای و ارزش خودشان را در ارتباط با آن شکل می‌دهند. نابودی یک فضا، به معنای نابودی خاطرات، تجربه‌ها، تصورات و ارزش‌هایی است که یک فرد در طول زندگی‌اش با آن‌ها روبرو بوده است و آن خاطرات، تجربه‌ها، تصورات و ارزش‌ها نقشی بی‌بدیل در شکل دادن به هویت فرد داشته‌اند. فرد کَنده‌شده از این فضا، فرصتی برای شکل‌دهی دوباره‌ به هویت‌اش ندارد و درنتیجه نه می‌تواند خود را به هویت سابقش متصل کند و نه امکان این را دارد که در فضای جدید به شکل‌دهی هویت‌ جدیدی بپردازد (اکثر ساکنان روستاهای زیرآب رفته سالمندان بوده‌اند).
فرد کَنده شده از روستای محل تولد و سکونت‎اش، اکثر مکانیسم‌هایی را که می‌توانست با ارجاع به آن‌ها به زندگی‌اش معنای ارزشمند بدهد و مطمئن شود که زندگی‌اش بی‌معنا نبوده است از دست می‌دهد. فرد کنده شده از روستای‌اش، نمی‌تواند به خاطراتی که از دوران کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگ‌سالی‌اش باقی مانده‌اند به راحتی فکر کند، نمی‌تواند دوران مختلف زندگی خود را بر روی در و دیوار روستا ببینید، لمس کند و از عمر گذشته‌اش یاد کند. چنین فردی، نمی‌تواند فضایی که در آن بیشتر عمر‌اش را طی کرده است و با تجربه‌های تلخ و شیرین‌اش آن فضا را گرانبار از خاطرات کرده است ببیند و این یعنی خشونت علیه زندگی‌ها، هویت‌ها و انسان‌ها.
چنین پروژه‌هایی که صرفاً به بعد فنی ساخت یک سد می‌پردازند هرچند در سطحی کلان ممکن است فوایدی داشته باشند، لیکن نمی‌توانند ارزش‌های انسانی را به مسلخ معیارهای کمی ببرند و با مقایسه میان اعداد کوچک از یک طرف (تعداد ساکنین یک روستا) و اعداد بزرگ از طرفی دیگر به سود اعداد بزرگ حکم کنند. در حوزه‌ی انسانی و اخلاقی، اصولاً عدد کمترین اعتباری ندارد. هرچند فلسفه‌های نفعِ بیشتر همچنان حضور دارند و در پاره‌ای از موارد قانع‌کننده به نظر می‌رسند اما، نباید با انسان‌ها به مثابه‌ی عددهایی که بزرگ‌ترهای‌شان ارزشمندتر از کوچک‌ترهای‌شان است برخورد کرد. در چنین پروژه‌هایی که می‌توانند به راحتی هویت انسان‌ها را، از گران‌مایه‌ترین داشته‌های یک انسان، با خطر و نابودی مواجه کنند باید کمی محتاطانه برخورد کرد و با رویکرد نقدمحور، نگاه به آن‌ها را متحول کرد: از نگاهی صرفاً فن‌محور به نگاهی که عمیقاً با مسائل مربوط به موضوعات علوم انسانی و اخلاقی مرتبط است.

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست