فلسفه و تاریخ علم

علم بهتر است یا ثروت، و معلم انشایی که مسیر یک نسل را تغییر می دهد!

social-learning
نوشته شده توسط محمدهادی تقی نتاج

موضوع انشاء علم بهتر است یا ثروت عنوانی است که بعد از گذشت سال ها از دوران تحصیل و زنگ انشاء کماکان می تواند چالش برانگیز و پرخاطره باشد. عده ای به آن با دید نوستالژیک می نگرند، عده ای با دید موضوعی خسته کننده و بعضی هم با دید طنز و تمسخر.
می توان با تقریب خوبی عنوان کرد که همه ما برای یک بار هم که شده در زنگ انشاء مدرسه گرفتار این دوگانه فلسفی ولی ملموس شده ایم. دوگانه ای که ما را آن زمان و در نزد معلم ادبیات بر سر دوراهی دوست داشتن علم و نوعی خودشیرینی کودکانه و یا دوست داشتن ثروت و نوعی اعتراض اجتماعی ناخوشایند نزد معلم انشاء گرفتار می کرد.
واکنش ها البته بسته به انتخاب یکی از این دو مورد با توجه به شخصیت و نحوه استدلال معلمان، هم کلاسی ها و والدین متفاوت و گوناگون بود. اما موضوعی که در طول سال ها غافل مانده بود، آموزش نحوه استدلال و نحوه تعریف مفاهیم لغات مختلف بوده است. نقطه ضعفی که نه تنها در این دوگانه خاطره انگیز و دست مایه طنز مغفول مانده، بلکه در تمامی عناوین انشاء ها از آن غفلت می شد. این غفلت مفهومی و ساختاری، رفته رفته به سایر دروس، سایر مباحث و سایر جدال های ذهنی دانش آموزان نیز کشیده شد تا اینکه شخصیت فرد و جهان بینی او در دوران بلوغ براساس همین ساده نگری و ساده اندیشی شکل گرفت و بعد از سال ها نسلی پرورش یافت که تمام دوگانه ها و یا حتی چندگانه ها را در ابعاد گوناگونی مانند سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، علمی و غیره درست نشناخت، درست تحلیل نکرد و استدلالی با اصول صحیح برای آن شکل نداد.
این چنین نسلی که بر سر هر دوراهی بسته به ذایقه اطرافیان یا فهم نادرستش از محتوا و ذات انتخاب های پیش رو و یا بعضا اطلاعات غلطی که سهواٌ یا عمداٌ به خورد او داده شده است، شروع به حلاجی مسایل می کند و با عینکی نامطمئن به گزینه های رو به روی خود می نگرد و انتخاب می کند، نمی تواند دارای ایدئولوژی صحیح یا لااقل واحد و یک دست باشد.
فرض کنید شما اکنون یک دانش آموز هستید و در زنگ انشاء آموزگار از شما می خواهد تا در زمینه علم و ثروت و بحث بر سر انتخاب گزینه برتر چند خطی نوشته و درکلاس قرائت کنید. اگر شما دانش آموزی کم سن و سال باشید و در یک خانواده معمولی و متوسط رشد یافته باشید، طبق روال اکثر دانش آموزان شروع به تمجید کورکورانه از علم، دانش و دانشمندان می نمایید و تا می توانید از پول، ثروت و ثروت اندوزی بد می گویید. احتمالا هم استدلالتان این است که یکی از اقوام یا آشنایانتان تحصیلاتش را ادامه داده و یا در حال تحصیل در یک رشته دهان پرکن است و اکنون همه به او احترام می گذارند و شأن و منزلتی از این طریق پیدا کرده است. همچنین چون ثروتمندان اکثرا نه مهندس هستند، نه دکتر و نه استاد کسی به آن ها توجه نمی کند و در جامعه جایگاه اجتماعی مناسبی ندارند و اکثرا (با استدلال های دوران کودکی) ثروتمندان از آسمان به زمین افتاده اند و یا پدری ثروتمند داشته اند و اکنون هم پزی می دهند و فخری می فروشند.
حال فرض کنید چند سال بزرگتر از دانش آموز قبلی هستید و به قول معروف اندکی دنیا دیده شده اید. اکنون متوجه شده اید که آن فرد تحصیل کرده از اقوام و دوستان آن چنان هم عزت و احترام اجتماعی ندارد چرا که ماشین خوبی سوار نمی شود، در مخارج اولیه زندگی اش مانده است و در خانه ای معمولی نیز به سر می برد. اما همان ثروتمند کم سواد یا بی سواد روز به روز وضعش بهتر شده، بر سرمایه هایش افزوده و فرزندانش در رفاه کامل به سر می برند. اکنون نتیجه گیری پایانی این دوگانه کلاسیک احتمالا تغییر یافته و در نظر شما کفه ترازو به سمت ثروت پایین آمده است.
اگر این نحوه استدلال در آینده دانش آموز مفروض نیز ادامه داشته باشد و در اوایل جوانی نه توانسته باشد به علم رویایی دوران کودکی خود دست یافته باشد و نه امیدی برای رسیدن به آن ثروت ایده آل در آینده خود ببیند، این تازه شروع اولین گره های کور اینچنینی دوگانه و چندگانه در زندگی او خواهد بود و آغازی است بر پایانی نامعلوم و تکرار ممتد این سوال که کجای کار را اشتباه رفته بوده که نه تنها به پاسخی قانع کننده برای برتر بودن ثروت یا علم دست نیافته، بلکه اکنون تقریبا از هر دو نیز بی بهره گشته است.
بیایید این بار از زاویه ای فراتر از نگاه های موجود در جامعه امروزی بشر به دو مقوله ثروت و علم بنگریم. نگاه دقیق و به دست آوردن تعریفی صحیح از هر مقوله ای که قصد داریم آن را مورد ارزیابی قرار دهیم، اولین و مهم ترین گام در تحلیل مسایل موجود درمسیر زندگی می باشد. اگر بخواهیم به علم با دید مدرک و جایگاه علمی و آکادمیک بنگریم نهایتا با تاریخچه ای در حد چند قرن اخیر رو به رو خواهیم بود. اما پر واضح است که تاریخچه علم به دورانی بسیار پیش تر از این برمی گردد و می توان به طور قطع ادعا کرد که علم عمری به اندازه عمر بشر دارد.
در مورد ثروت هم اگر بخواهیم با دیدی کودکانه پول را تعریفی برای آن بدانیم تاریخچه ای کوتاه تر از تاریخچه مدرک و جایگاه علمی آکادمیک خواهد داشت و اما اگر طلا، فلزات گران بها، مایملک، مواد غذایی و در کل هر چیز ارزشمند را جزیی از آن بدانیم، باز هم عمر ثروت با علم برابری کرده و به درازای طول عمر نوع بشر خواهد بود. پس برای استدلالی دقیق مجبوریم سری به زندگی انسان های اولیه زده و از نحوه زندگی آنان با خبر شویم.
بسیاری معتقدند اولین اکتشاف بشر آتش بوده است. پدیده ای که در دوران اولیه حضور انسان بر روی زمین قطعا جزیی از ثروت و سرمایه انسان های نخستین محسوب می شده است. مشخص نیست که انسان های اولیه، نخستین بار چگونه با نحوه تولین آتش آشنا شده اند، هر چند حدس های زیادی در این خصوص زده شده است، اماچیزی که واضح است این است که بعد از یادگیری نحوه روشن کردن آتش توانسته اند آن را به خاطر بسپارند، در ذهن حک کنند و به دیگر هم نوعان خود نیز آموزش دهند. یعنی هم یاد بگیرند و هم آموزش دهند؛ تعلیم و تعلم! پس با این حساب می توان گفت اولین ثروت مادی قابل ذکر بشر یعنی آتش نیز حاصل فراگیری علمی به نام روش روشن کردن آتش بوده است. ثروتی که در دل خطرات غیرقابل تصور آن دوران به قیمت جان انسان های اولیه نیز می ارزیده است.
این نوع استدلال و نتیجه گیری را می توان گام به گام در طول تاریخ تعمیم داد. یعنی با همین فرض انسان به ثروت گندم از طریق یادگیری علم کشاورزی، به ثروت سلاح و ابزار زندگی از طریق یادگیری علم آهنگری، به ثروت فلزات گران بها از طریق یادگیری علم حفر معدن و الی آخر دست یافته است. برای علومی که پیاپی توسط انسان اولیه کشف می شده است نه مدرکی صادر می گشته، نه جوازی و سندی. تنها نشانه داشتن علم توسط شخص تولید محصول یا همان ثروت بوده است. هر انسان اولیه و در ادامه انسان متمدن با توجه به توانایی ها و دانش خود محصولی یا خدماتی ارائه می کرده که به نوعی ثروت او محسوب می شده و امور زندگانی و نیازهای خود را از طریق این منبع تولید ثروت رفع و رجوع می کرده است.
این الگوریتم ساده تا همین امروز نیز قابل تعمیم است. حتی در زمینه هایی که از دید بشر منفی و قبیح نیز هستند این علم و دانش است که در آن حرف اول را می زند. به طور مثال دزدی، قاچاق، تولید مواد مخدر، پولشویی و اختلاس همگی از مواردی هستند که بعضا از باهوش ترین افراد جامعه به سمت آن ها کشید می شوند و می توانند ثروت به دست آورند. قطعا یکی از مطمئن ترین روش ها برای سنجش میزان امنیت یک ساختمان کمک خواستن از چند دزد حرفه ای و درخواست کردن از آن ها برای نفوذ به داخل ساختمان است! بله دزدیدن هم نیاز به علم و توانایی دارد. علمی که هرگز بر روی مدرک و کاغذ پاره ای مکتوب نخواهد شد اما می تواند ابزاری برای کسب ثروت باشد. اختلاس های عظیمی که بعضا در سرتاسر دنیا روی می دهد حاصل همین علم و شناخت کامل نسبت به سیستم های بانکی و تجاری است که بعضی از آن ها هرگز در هیچ کتابی نیامده و توسط هیچ استادی تدریس نشده است.
گاهی اوقات نیز می شنویم که گفته می شود آن شخص پولدار و ثروتمند مشهور از طریق ارث پدری به جایگاه کنونی خود رسیده و هیچ علم و دانشی نداشته است و تلاشی در زندگی خود انجام نداده است. پاسخ به این شبهه در زمینه مقدم نبودن علم نیز واضح است و مثال آن هم فرزندان افراد ثروتمندی هستند که بعد از مرگ والدین چند سالی بیش تر نتوانستند با آن ثروت سر کنند و همه را بر باد داده اند. در نتیجه حتی نحوه خرج کردن، سرمایه گزاری، پس انداز و کنترل دخل و خرج هم نوعی علم و توانایی محسوب می شود که شخص فاقد این خصوصیت می تواند ثروت های کلان را نیز ظرف مدت کوتاهی از دست بدهد. البته آن ثروت نیز توسط علم و دانش پدرش در زمینه ای خاص کسب شده است.
از طرح مباحث فوق می توان نتیجه گرفت که مشکل اصلی عدم یافتن پاسخی صحیح توسط دانش آموزان برای دوگانه علم و ثروت در واقع نداشتن تعریفی صحیح و کامل از این دو مقوله است. متاسفانه دانش آموزان امروزی علم را به تکه کاغذی به نام مدرک و رتبه ای بی اعتبار و یک جایگاه اداری علمی تنزل داده اند و ثروت را در دارایی های ارثی و یا پول بادآورده می بینند. در حالی که علم در مفهوم کلی شامل هر نوع آگاهی نسبت به اشیاء، پدیده‌ها، روابط و غیره‌است، اعم از اینکه مربوط به حوزه مادی و طبیعی باشد و یا مربوط به علوم معنا و ماوراءالطبیعه و ثروت ماحصل به کارگیری این دانسته ها و آگاهی ها خواهد بود. نه اینکه علم را کتاب های تستی و ثروت را حقوق یا ارث پدری بدانیم.
در هفته معلم ای کاش معلمان سرزمین ما نحوه درست نگرستین را قبل از هر عامل دیگری به دانش آموزان بیاموزند تا در دوگانه ها و چندگانه های موجود در مسیر زندگی با ژرف اندیشی و واقع بینی مسایل را حلاجی نمایند و انتخابی صحیح داشته باشند. اینجاست که یک معلم انشاء در یک زنگ انشاء ساده با اولویت قرار دادن اصول اندیشیدن به اصول نگارشی می تواند تغییری شگرف در جهان بینی نسل آینده سرزمین خود ایجاد نماید.

درباره نویسنده

محمدهادی تقی نتاج

دیدگاه شما چیست