علوم شناختی

هم‌زیستی با انهدام

همزیستی با انهدام
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

تجربه‌ی حضور در دو کرانه‌ی زیستمندی و کرانه‌ی انهدام در زندگی روزمره

تجربه‌ی حضور در دو کرانه‌ی زیستمندی و کرانه‌ی انهدام در زندگی روزمره

«زندگی روزمره» مفهومی است که در یکی دو دهه‌ی اخیر وارد گفتمان علوم اجتماعی شده است. زندگی روزمره اشاره به رفتارها و کنش‌هایی دارد که مردمان شهر در طول بیست و چهار ساعت در زندگی شهری خود آن‌ها را تجربه می‌کنند. فضاهای شهری بستر چنین تجربه‌هایی هستند. فضاهایی چون خیابان‌ها (برای قدم‌زدن)، پاساژها و مال‌ها (برای قدم‌زدن، تفریح، خرید و…)، کافه‌ها و فضاهای دیگر از جمله‌ی فضاهایی هستند که بیشترین تمرکز بر مطالعه‌ی زندگی روزمره بر آن‌ها متکی بوده است.
شهرهای مدرن، در ساختار و سازمان فضایی خود در نهایت نظم کارکردی قرار دارند. به این صورت که انواع مختلف فضاهای شهری (فضاهای مسکونی، فضاهای اقتصادی، فضاهای تفریحی و…) به نحوی در ترکیب و سامان کلی شهر جای‌گرفته‌اند که کارکردهای مختلف شهر در بهینه‌ترین شکل ممکن تحقق یابد. با این حال، همچنان می‌توان شهرهایی را یافت که هرچند به این سمت پیش می‌روند لیکن عناصری را در خود دارند که موقعیت ویژه‌ای به آن‌ها داده است. این شهرها از فضاهایی برخورداراند که در تعریف شهر مدرن به عنوان یک آسیب شناخته می‌شود لیکن در تجربه‌ی این شهرها، حضور این فضاها تجربه‌ی خاصی را وارد حیات ساکنان آن شهرها کرده است. خانه‌های فرسوده و خرابه‌ی «اردکان» از این دست فضاها هستند.
خرابه‌ها همان خانه‌های قدیمی‌ای هستند که به علت گذر زمان فرسوده شده‌اند و با بی‌توجهی مالکین‌شان بدون کاربرد خاصی گوشه‌ای از شهر آرمیده‌اند تا با مرگ تدریجی‌شان یکسره نیست و نابود شوند. حضور این خرابه‌ها در فضای شهری آن‌ها را وارد مناسبات زندگی روزمره کرده است. درواقع میان خرابه‌ها و دیگر فضاهای شهری که کارکردهای روزمره دارند (خانه‌ها، مغازه‌ها، خیابان‌ها، کوچه‌ها) از لحاظ فضایی، جدایی و گسستی در جریان نیست. می‌توان از خانه خارج شد و در کنار آن، یا در روبروی‌اش محیطی خرابه یا خانه‌ای فرسوده دید یا در حین عبور از خیابان فضایی خرابه دید.
این فضای خاص و ویژه (حضور توأمان فضاهای روزآمد و کاربردی و فضاهای قدیمی و مخروبه در یک بستر مشترک کنش روزمره) به کنش‌ها بینش‌های خاصی شکل داده است. متن و عکس‌های پیش‌رو بخشی از تجربه‌ی حضور من در این فضاها است.
خرابه‌هایی که تا به حال از آن‌ها عکاسی کرده‌ام و بارها داخل‌شان شده‌ام، خانه بوده‌اند. به آشپزخانه‌شان، اتاق‌ها‌یشان، حیاط‌شان و انباریشان رفته‌ام و آن‌چه در ذهنم با دیدن آن‌ها نضج گرفته است یک نوع «تجربه‌ی زیسته» بوده است؛ هم تجربه‌ی زیسته‌ی خودم و هم تجربه‌ی زیسته‌ی ساکنین سابقش. دیدن خانه‌هایی که سابقاً آباد بوده‌اند و انسان‌هایی تمام تجربه‌های آشکار و نهان‌شان را در آن می‌گذرانیده‌اند مرا به یک تجربه‌ی انسان‌شناختی سوق می‌دهد که از یک سو خودم قرار دارم که سوژه‌ای در قید حیات‌ام و از سوی دیگر سوژه‌هایی قرار دارند که من با ابژه‌های باقی مانده از آن‌ها مواجهم. در واقع یک انسان‌شناسی چند زمانی؛ در عین اینکه تجربه در یک زمان رخ می‌دهد. حضور من در خانه‌های فرسوده با دیدن عکس‌هایی از ساکنین که جا مانده است، با دیدن اشیایی که از خودشان جا گذاشته‌اند، با تصور انسان‌هایی که در این فضاها در رفت و آمد بوده‌اند و با تصور صداهایشان همراه است. در واقع من با حضور در خانه‌های فرسوده به خصوصی‌ترین فضاها وارد می‌شوم و تجربه‌ای جدید بر روی خرابه‌های تجربه‌های گذشته انسان‌های مرده شکل می‌دهم.
با این حال، علارغم این تجربه فردی، آن‌چه در رابطه با حضور خرابه‌ها در فضای شهری اهمیتی اساسی دارد حضور مداوم دو کرانه‌ی متضاد در کنار هم است: کرانه‌ی زیستمندی که همان خانه‌ها، مغازه‌ها و معابر هستند که زندگی در آن‌ها جاری است و دیگری کرانه‌ی انهدام که همان خانه‌های مخروبه و فرسوده هستند. هرچند این دو کرانه در نهایت فاصله و تضاد قرار دارند اما در این‌جا بی هیچ فاصله‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند. آن‌چه در تجربه‌ی زندگی روزمره مهم است زیستن در فضاهای روزمره و مشاهده‌ی فضاهایی است که روزگاری فضایی برای زندگی بوده‌اند و اینک خرابه‌ای بیش نیستند. درواقع کسانی که در همجواری خانه‌های مخروبه زندگی می‌کنند آینده‌ی فضاهای گذشته را با چشمان‌شان می‌بینند و آینده‌ی فضاهایی که در زمان حال در آن زندگی می‌کنند را نیز تصور می‌کنند. در واقع زندگی در فضای شهریِ مرکب از خرابه و فضای آباد، زندگی در «گذار» است؛ گذار گذشته به حال (خرابه‌ها) و گذار حال به آینده (فضاهای زیستمند موجود). درچنین فضایی که زندگی و تجربه‌ی زیسته‌ی منهدم پا به پای زندگی و تجربه‌ی زیسته‌ی درجریان حضور دارد، زندگی روزمره‌ی انسان‌های حاضر در این فضا چه شکلی و مهم‌تر اینکه چه معنایی به خود می‌گیرد؟ زندگی روزمره در این‌جا، به ویژه برای کودکان و زنان که بیشترین وقت خود را در خانه می‌گذرانند و در جوار خانه‌های فرسوده هستند، چه تصورات و ذهنیاتی را در آن‌ها شکل می‌دهد؟ این فضای شهری ویژه، چه فلسفه‌ای برای مردمان به ارمغان می‌آورد تا به زندگی‌شان معنا دهد؟ بی‌اعتباری دنیا، حضور مداوم تلخی زمان که بی هیچ وقفه‌ای می‌گذرد و یاد انسان‌هایی که روزگاری می‌دیدیم‌شان و اینک با دیدن خانه‌ یا مغازه‌شان افسوس نبودن‌شان را می‌خوریم گوشه‌ای از تجربه‌هایی هستند که حضور در این فضاها بر انسان تحمیل می‌کند.
عکس‌های پیش‌رو می‌توانند بارها و بارها دیده شوند و از چشم‌اندازهای مختلف تحلیل شوند.

همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام همزیستی با انهدام

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست