فلسفه و تاریخ علم

پارادایم های علمی؛ توهم خرگوش و اردک

توهم خرگوش و اردک
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

آیا ما جهان را همانگونه می بینیم که اجداد انسانی مان مشاهده می کردند؟

ظاهرا بله!
آنها همین آسمان؛ همین زمین، با تمام چشمه ها، کوهها و جنگل هایش؛ همین خورشید و همین ماه و ستارگان را مشاهده می کردند. نظم طبیعت نیز از میلیونها سال پیش تا کنون اصولا نباید تغییری کرده باشد.
مثلا خورشید در ۱۵۰ هزار سال پیش برای هوموساپینس ها نیز از شرق طلوع می کرده و در مغرب غروب. اما دیدگاه بشر در طی این چند ده هزار سال مدام تغییر کرده است. تمدن های اولیه ممکن بود نظم یا آشوب های طبیعت را به جدال بین خدایان و ارواح شریر نسبت بدهند و طبیعت را واجد یک روح درونی بدانند که مثلا حافظ بقای قبلیه است. مثلا تمدن های اولیه در افسانه های خود تصور می کردند که زمین در میانه تارتاروس و اورانوس  قرار دارد.  تارتاروس در افسانه های یونانی، محل مجازات گناهکاران و به نوعی جهنم زیر زمین بود. در اسطوره های یونان باستان، کرونوس و دیگر تایتان هایی که با خدایان می جنگیدند در تارتاروس زندانی بودند. بر اساس این اسطوره ها فاصله اورانوس تا زمین به حدی بوده که در مقام مقایسه؛ اگر یک سندان برنزی از سقف آسمان به زمین می افتاد؛ ۹ روز و شب طول می کشید و روز دهم ؛ سندان به زمین می رسید. تارتاروس نیز به همین مقدار از اعماق تا زمین فاصله داشته و از دید اسطوره های یونان باستان، زئوس تایتانها یا غول های سرکش را به درون آن پرتاب کرده بود. اورانوس نیز نام یکی از اسطوره های یونانی است که تجسم آسمان و به عبارتی بهشت بالای زمین محسوب می شده و طبق اساطیر یونان، پدربزرگ زئوس و پدر کرونوس می باشد. این دیدگاه اسطوره ای را مقایسه کنید با مدل کپرنیک و کپلر یا با درکی که ما امروز از جایگاه زمین؛ از ساختار کیهان و تاریخچه شکل گیری جهان داریم.
توماس کوهن؛ فیلسوف و مورخ علم؛ این دیدگاه های مختلف در قبال ساختار جهان را به صورت انباشتی و تصحیح و آزمون و خطا نمی بیند. واضح تر بگویم. از دید کوهن؛ شناخت بشر از جهان به مرور زمان به نوعی تکمیل نشده و ما فقط با تغییر پارادایم ها و نگرش ها طرفیم.  او برای توضیح مقصود خود به مساله مشهور توهم اردک – خرگوشRabbit-Duck Illusion  اشاره می کرد (تصویر اصلی این مطلب) که مغز انسان می تواند به صورت جداگانه دو درک مختلف از یک شکل واحد داشته باشد. هم می تواند آن را به شکل سر یک خرگوش ببیند و هم به صورت سر اردک. این تصویر مشهور باز می گردد به کارهای روانکاو آمریکایی جوزف جاسترو  Joseph Jastrowکه می خواست نشان دهد که ادراک ما از تصویر؛ صرفا به آنچه می بینیم بستگی ندارد. در این تصویر زمانی طول می کشد که بتوانیم هر دو حالت ممکن را درک کنیم. اما وقتی که از هر دو شکل آگاهی پیدا کردیم می توانیم به سادگی؛ دیدگاه مان را عوض کنیم. اگر دلمان بخواهد می توانیم شکل را به صورت خرگوش ببینیم. و اگر هم دلمان بخواهد اردک! تصویری که جوزف جاسترو  انتخاب کرده بود ؛ کارتونی بود که در ۱۹ نوامبر سال ۱۸۹۲ در هفته نامه هارپر Harper منتشر شده بود که البته خود آن هم از روی یک تصویر دیگر منتشر شده در ۲۳ اکتبر همان سال؛ در یک نشریه آلمانی طنز به نام Fliegende Blätter کپی برداری شده بود.  در سال ۱۹۹۳ دو روانکاو به نام های براگر  Brugger به نتیجه جالبی رسیدند. آنها این شکل را در موقعیت های زمانی مختلفی به کودکان نشان دادند و از آنها خواستند توضیح دهند که چه چیزی در تصویر می بینند.  به صورت اعجاب آوری کودکان در روزهای عید پاک (نماد عید پاک خرگوش است) ؛ گزارش دادند که تصویر خرگوش می بینند. در حالی که کودکان در ماه اکتبر گزارش کردند که در تصویر اردک می بینند.
اما باز گردیم به ایده توماس کوهن؛ فیلسوف و مورخ علم که معتقد بود نظریه های علمی در حقیقت با گذر زمان شبیه به همین ادراک تصویری تغییر می کند. نگرش و فهم و درک ما نسبت به مفاهیم فیزیکی مانند گرانش؛ جرم؛ نیرو ؛ ماده و .. با درک انسان های چند قرن پیش متفاوت است. ما با دانستن نسبیت عام اینشتین ؛ مفهوم گرانش را به گونه ای درک می کنیم که با درک انسان عصر نیوتن متفاوت است. ما دنیا را به دو شکل مختلف می بینیم. چیزی شبیه به همان توهم خرگوش و اردک. اما پرسش اصلی فیلسوفان علم اینجاست که با این اوصاف؛ حق با کیست و چه کسی درست می گوید؟ اگر می توان یک شکل واحد را هم به صورت خرگوش درک کرد و هم به صورت اردک؛ پس از کجا می توان تشخیص داد که کدامیک از نظریه های علمی از بقیه درست تر است؟ هنوز هیچکس پاسخ این پرسش را نمی داند.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست