مقالات

رابطه ترویج علم و اقتصاد علم

اقتصاد دانش بنیان - اقتصاد علم - دانش و ثروت
نوشته شده توسط پوریا ناظمی

نمی دانم هنوز هم این موضوع انشا آشنا و بی معنی به دانش آموزان داده می شود یا نه، که علم بهتر است یا ثروت؟ زمانی بسیار باب بود و طبیعتا آنها که می نوشتند علم بهتر است، لابد دانش آموزان بهتری بودند.
واقعیت این است که چنین انتخابی غیر ممکن و نشدنی است. علم هم مانند هر حوزه فعالیت بشر مدرن، نه تنها نیازمند سرمایه است که بازار ویژه ای برای خود تشکیل داده است. توسعه علمی و فناوری یک کشور در نهایت خود را در رشد شاخص های اقتصادی آن کشور نشان می دهد و میزان توجه به علوم و فنون نیز در نهایت با معیارهای اقتصادی بیان می شود. در سال های اخیر شما بارها با جنجال های مربوط به این موضوع که چند درصد تولید ناخالص داخلی صرف پژوهش می شود روبرو شده اید.
امروز ما از لفظ دانشمندان برای توصیف موقعیت های اجتماعی استفاده می کنیم که الزاما با معنی سنتی این واژه همخوان نیستند. برای همین برخی پیشنهاد می کنند به جای دانشمند که ناخودآگاه بار فرهنگی قدیمی خود را به همراه می آورد از واژه هایی مانند دانش پیشه یا دانشگر استفاده کنیم. امروز فعال حرفه ای علم دارای موقعیت و طبقه بندی به نام دانشمند است. یعنی این شخص به طور حرفه ای از راه تولید دانش (در مورد خاصی که مورد صحبت ما است منظور علم به معنی علم جدید و ترجمه ای برای Science است) امرار معاش می کند. یعنی دانشمند یا موسسه علمی (اعم از دانشگاه، پژوهشگاه، رصدخانه، شتاب دهنده و …) بخشی از اقتصاد جامعه را تشکیل می دهند که معادلات بازار بر آنها حاکم است.
دانشمند محصول یا خدمتی را تولید می کند که به انواع مختلفی نظیر مقاله های پژوهشی در اختیار جامعه علمی قرار می گیرد به ازای این مشارکت در تولید علم او حقوق دریافت می کند و اعتبار پیدا می کند. افزایش اعتبار او – با کمک روش های مختلف اندازه گیری علمی – باعث می شود تا بتواند سرمایه بیشتری را جلب کرده و تولید بیشتری را انجام دهد.
اما این بازار ویژگی خاصی دارد – تمرکزم اینجا درباره علوم پایه است وگرنه فناوری داستان دیگری دارد.
این بازار به طور طبیعی نمی تواند به حیات خود ادامه دهد. به این دلیل که محصول تولیدی این بازار همیشه و الزاما مورد تقاضای فوری جامعه نیست. فیزیکدانی را در نظر بگیرید که در زمینه نظریه ریسمان در حال تحقیق است. ریاضیدانی را در نظر بگیرید که ویژگی خاصی از نظریه میدان ها را برای فضایی با ویژگی هایی خاص توسعه می دهد. محصول چنین فعالیت هایی که مرزهای دانش ما را به پیش می برند ممکن است برای دهه ها بدون کاربرد باقی بمانند. برخلاف بخش فناوری که نیاز های مردم – آینده نگری و تبلیغات و صنعت، بازار فناوری را تهیه می کند و تقاضای محصول فناوری را به وجود می آورد اینجا بازار تقاضا ممکن است سال ها بعد از ارایه محصول شکل بگیرد.
در غیاب تقاضای این بازار به طور طبیعی تولید کننده باید تولید خود را کاهش دهد و حتی به صفر برساند و ممکن است مجبور به اعلام ورشکستگی شود و کار خود را تغییر دهد. اگر جایی نباشد که به ریاضی دانی که روی نظریه ای پیشرفته کار می کند حقوق بدهد او باید برای ادامه زندگی شغلش را عوض کند.
همه این صحبت ها به طور خلاصه به این شکل قابل بیان است؛ که علم کار گرانی است و الزاما صرفه اقتصادی فوری ندارد اگرچه در دراز مدت موتور محرک اقتصاد به شمار می رود و باعث رشد می شود.
در چنین شرایطی علم به طور جدی نیازمند جذب دایم سرمایه از بیرون بازار خود است و منابع اصلی این ورود سرمایه، کمک های خیرخواهانه، بخش خصوصی و در نهایت دولت ها هستند.
جامعه علمی به طور جدی برای بقای خود به این کمک ها از هر سه رده نیاز دارد. برای همین است که شما می بینید بسیاری از دانشگاه ها و پژوهشگاه های پیشرو به دنبال افراد و نهادهای خیر می گردند تا کمک مالی جذب کنند. یا با بخش های خصوصی در تماس هستند و یا از دولت ها کمک می گیرند.

بگذارید این بررسی را با بخش خصوصی آغاز کنیم.
بخش خصوصی به دلایل مختلف علاقه مند به مشارکت در پروژه های علمی است. اولین دلیل نیازهای خود آن بخش به شمار می رود. شرکتی برای رقابت با دیگران نیازمند توسعه فناوری و برای توسعه فناوری انحصاری خود نیازمند توسعه علمی است به همین دلیل این شرکت ها یا به طور مستقل با تاسیس بخش هایی مانند توسعه و تحقیق (R & D) به جذب دانشمندان اقدام می کنند یا اقدام به مشارکت با دانشگاه ها می کنند. بسیاری از دانشگاه ها از بخش خصوصی پروژه قبول می کنند و آن را در قالب پروژه های تحصیلات تکمیلی ارایه می کنند. برخی دیگر در رده های پایین تر برای جذب نیروی متخصص موقت اقدام به برگزاری دوره های مشارکتی می کنند و یا به طور مشخص و مستقیم اقدام به حمایت از دانشمندان و تحقیقات آنها می نمایند.
در زمینه سرمایه گذاری های مستقیم در بخش تحقیق و توسعه نگاهی به سرمایه ای که این شرکت ها صرف توسعه علوم و فنون مرتبط با رشته خود می کنند برای درک تاثیر بخش خصوصی بر رشد و توسعه علم و فناوری جالب توجه است. مجله فوربس در جدول زیر فهرستی از ۲۰ کمپانی که بیشترین سرمایه گذاری در بخش R&D خود را داشته اند منتشر کرده است. تویوتا با اختصاص دادن ۴٫۲% فروش خود عددی نزدیک به ۱۰ میلیارد دلار را هزینه این بخش کرده است. برای مقایسه در نظر بگیرید که در سال ۱۳۹۲ مجموع بودجه دولتی اختصاص داده شده به تحقیق و توسعه در ایران چیزی در حدود ۰٫۴ درصد تولید ناخالص داخلی آن سال، یعنی عددی معادل سه و نیم میلیارد دلار بوده است. (در ژاپن که میزبان تویوتا است بودجه دولتی صرف شده در بخش پژوهش و توسعه و تحقیق معادل ۳٫۶% تولید ناخالص داخلی این کشور یا چیزی در حدود ۱۶۰ میلیارد دلار بوده است).
بدین ترتیب به نظر می رسد چندان نگرانی نباید وجود داشته باشد و شرکت های خصوصی حداقل در بخش تحقیق و توسعه سرمایه گذاری خود را انجام می دهند. ضمن اینکه بخش خصوصی به دلیل معافیت های مالیاتی و سیاست های تشویقی دولت ها به طور جداگانه نیز دست به حمایت از مراکز پژوهشی می زند و همچنین ممکن است به طور مستقیم هم از دانشمندان حمایت کند پس چرا نباید کل داستان را به این بخش سپرد؟
به طور ساده پاسخ به منافع بر می گردد. شرکت های خصوصی و تجاری به این دلیل در بخش تحقیق و توسعه خود سرمایه گذاری می کنند که می خواهند در بازار رقابتی و تجاری موفق تر شوند. برای این کار نیاز به توسعه فناوری دارند و برای توسعه فناوری نیاز به تحقیقات پایه ای در آن زمینه به عبارت دیگر از بخش تحقیق و توسعه یک شرکت نمی توان انتظار داشت در حوزه هایی وقت و سرمایه خود را صرف کند که منافع کوتاه مدت، میان مدت و یا دراز مدت اقتصادی به همراه ندارد.
کمک ها و پشتیبانی های مالی از نهادهای علمی و دانشمندان از سوی بخش خصوصی اگرچه الزاما در رده و حوزه فعالیت های آن سازمان نمی گنجد اما اگر این حمایت ها در راستای منافع مستقیم یا غیر مستقیم شرکت نباشد، ممکن است علاقه ای برای صرف هزینه در آن نداشته باشند. همچنین نمی توان آنها را بابت عدم توجه به بخش های خاص مورد سرزنش قرار داد از سوی دیگر در این بخش گاه گداری تضاد منافع جدی به وجود می آید.
تصور کنید شرکت های نفتی را که از گروه های پژوهشی در زمینه محیط زیست حمایت می کنند. تحقیقات آزاد و علمی در زمینه محیط زیست در بسیاری از موارد ناچار به مساله گرمایش زمین باز می گردد و مساله گرمایش زمین و حتی نام بردن از آن به ضرر منافع شرکت های نفتی است. برای همین این شرکت ها از دانشمندانی حمایت می کنند و حتی آنها را استخدام کنند که با استفاده از انتخاب داده های گزینشی نشان دهند چیزی به نام گرمایش زمین وجود ندارد.
بدین ترتیب این افراد می توانند با سو استفاده از نا آگاهی برخی از رسانه ها که به بهانه رعایت تعادل و بی طرفی در هر گزارشی درباره گرمایش زمین تصویری ایجاد کنند که در این زمینه در جامعه علمی اختلاف نظر وجود دارد، افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند. در حالیکه بیش از ۹۵ درصد مقاله های علمی منتشر شده در این حوزه این رویداد را تاکید می کنند اما وقتی در بین مردم اختلاف نظر و تردید ایجاد شود آن وقت می توان با استفاده از اهرم های دیگر مسیر تعریف رویداد را نیز تغییر داد. برای مثال در سال ۲۰۱۰ صنایع Koch فقط ۷۳ میلیون دلار به یکی از گروه های شکاک در زمینه گرمایش زمین پرداخت کرده است تا ایده های خود در زمینه مخالفت با گرمایش را مطرح کنند.
بدین ترتیب گاهی به دلیل تضاد منافع شرکت های خصوصی ممکن است جلوی تحقیقاتی مخالف با منافع خود را گرفته و یا حتی دست به دست کاری داده ها بزنند.
در مورد بخش حمایت های خیر خواهانه نیز باید در نظر گرفت به دلیل داوطلبانه بودن این کمک ها نمی توان برروی آن برنامه ریزی دراز مدت داشت و در عین حال اهدا کنندگان، حوزه مورد علاقه خود را انتخاب می کنند.
بدین ترتیب بخش عمده و بار اصلی تامین سرمایه لازم برای فعالیت های پژوهشی و علمی و همچنین فناوری های پیشرو بر عهده دولت ها است. دولت ها بخشی از تولید ناخالص داخلی خود را به تحقیقات و پزوهش اختصاص می دهند. این عدد متفاوت است و طبیعی است هرچقدر کشوری اقتصاد بزرگتری داشته باشد عدد این بودجه نیز بیشتر است. (این بودجه عموما متفاوت از بودجه آموزشی است که بودجه جاری آموزش مقدماتی و تحصیلات تکمیلی را شامل می شود)
این همه توضیح درباره بخش اقتصادی داستان در اینجا است که به مبحث ترویج علم مربوط می شود.
در شرایطی که دولت ها باید هزینه های پژوهشی را بدهند احتمال بسایری وجود دارد که در شرایطی که وضع اقتصاد کشوری ایده آل نیست نخستین قربانی همین بودجه باشد. (اگر در دانشگاه هستید به سراغ معاونت مالی بروید و ببینید چه درصدی از بودجه اندک پژوهشی تخصیص داده شده به آن دانشگاه عملا صرف هزینه های جاری و عمرانی شده است).
در رقابت های سیاسی ممکن است حزبی برای انتخاب شدن حتی در وضعیت اقتصادی مناسب وعده های عامه پسندی مانند کاهش مالیات ها را بدهد. یکی از اولین مکان هایی که می توان این کاهش را انجام داد و تاثیر مستقیمش دیده نشود، کاهش بودجه های پژوهشی است. بدین ترتیب بسیاری از پروژه ها و پژوهش های علمی عقیم باقی می مانند یا با بحران مواجه می شود همانطور که در چند سال اخیر در بسیاری از کشورها که جریان های محافظه کار به قدرت رسیده اند شاهد این موضوع بوده ایم ( برای مثال به کاهش بودجه های تحقیقاتی در کانادا در طی دوره تصدی استفان هارپر توجه کنید).
با فرض اینکه در جامعه ای مردم سالار بحث می کنیم، اگر مردم عادی که رای دهنده هستند و دولت باید با استفاده از منابع مالی آنها – عمدتا مالیات ها – هزینه های بخش های پژوهشی را تامین کند، از اهمیت و ضرورت علم برای آینده خبر نداشته باشند بلافاصله ممکن است با مواجه شدن با این پرسش که آیا ترجیح می دهید این بودجه ای که مثلا صرف برنامه فضایی می شود خرج بخش بهداشت عمومی یا کاهش مالیات ها در یک بخش خاص یا صرف بهبود سیستم حمل و نقل شود، گزینه های دوم را انتخاب کنند. تنها راهی که بتوان از بازی سیاستمداران با افکار عمومی که هزینه اش کاهش بودجه های تحقیقاتی و پژوهشی و علمی است جلوگیری کرد این است با ترویج علم آشنا کردن مردم با اهمیت علم و همچنین معرفی راه و روش تفکر علمی در بین مردم جایگاه شکننده علم را تقویت کرد. هرچقدر جامعه آگاه تر از اهمیت علم و روندهای علمی و تحقیقات علمی باشد، رضایت بیشتر از صرف پول خود و مالیات هایش در این راه دارد و علم شانس بیشتری دارد که بتواند از دل مجادلات سیاسی امنیت خود را حفظ کند.
شاید به نظر برسد این داستان در دنیای واقعی چندان مهم نیست. اما در نظر بگیرید که در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا بخش بزرگی از حملات میت جمهوری خواهان به تیم اوباما هزینه ای بود که او برای تحقیقات محیط زیستی و بحث های مربوط به تغییرات اقلیم انجام داده بود. جالب اینجا است که موضوعی پذیرفته شده از نظر علم – مانند گرمایش زمین – می تواند آن قدر در بازی های تبلیغاتی و با استفاده از نا آگاهی عمومی مردم جابجا شود که حتی رییس جمهور مستقر آمریکا – که در تبلیغات آمریکایی از اوو به قدرتمند ترین شخص سیاره ما نام برده می شود – با وجود اینکه به این پدیده باور دارد حدود ۴ سال زمان نیاز داشته باشد تا برای اولین بار در یک سخنرانی عمومی از لفظ گرمایش زمین استفاده کند.
این فقط در رابطه با کشورهایی نیست که بخش عمده بودجه عمومی آنها از راه مالیات ها به دست می آید. در کشوری مانند ما که فروش نفت – در شرایط ایده آل بدون در نظر گرفتن تحریم ها – منبع اصلی درآمد مالی است ممکن است این بازی به شکل دیگری خود را نشان دهد. در غیاب آگاهی عمومی سوالی مانند اینکه آیا ترجیح می دهید چند میلیارد دلار صرف ساخت رصدخانه ملی ایران شود یا همین پول تبدیل به یارانه صبحانه اقشار کم در آمد شود؟ قطعا گزینه دوم رای بیشتری خواهد آورد.
البته این داستان روی دیگری هم دارد و آن این است که در مقطعی خاص دولتی یا حزبی از موضوعی علمی یا فناوری سو استفاده معکوس کند. بودجه کلانی را بدون برنامه وارد آن بخش کند و با گره زدن آن به منافع ملی یک کشور، آن را تبدیل به نمادی از رشد علمی و فناوری کند. بدین ترتیب بودجه ای کلان بدون اینکه دست آورد مشخصی داشته باشد و یا در مسیر توسعه علمی قرار داشته باشد به صورت مقطعی و تورمی وارد یک بخش می شود، مردم آن را بخشی از هویت ملی خود قلمداد کرده و در نهایت – و در بهترین شرایط – باعث ایجاد رشد کاریکاتوری در یک بخش می شود و با ارتزاق از بودجه سایر بخش های علمی و پژوهشی آنها را ضعیف می کند. در چنین وضعیتی که با کمک نا آگاهی عمومی به وجود آورده است شرایط به گونه ای پیش می رود که بحث کردن و حتی فکر کردن به اصلاح سرمایه گذاری در آن حوزه فناوری و علم، عملی غیر میهن دوستانه بو حتی خیانت بار به شمار می رود.
بدین ترتیب ترویج علم است که اگر نتواند جلوی همه این سیاست ورزی ها و بازی های را بگیرد، حداقل باعث می شود این ایده ها در بین مردم رسوب نکرده و به باور عمومی بدل نشود و اگر جلوی وقوع آن را نگیرد حداقل در اولین فرصتی که رخ می دهد امکان اصلاح آن روندها وجود داشته باشد.

درباره نویسنده

پوریا ناظمی

دیدگاه شما چیست