برگزیده سرویس انسان شناسی

بررسی یک عکس: تقابل ژاپنی‌ها و ایرانی‌ها

توزیع غذا بین زلزله زدگان ژاپن
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

علمنا: ابتدا تصویر بالا را مجدد با دقت ببینید.
این تصویر مربوط به توزیع غذا بین زلزله زدگان ژاپنی است. این تصویر تعریفی دقیق و عینی از واژه “نظم” می باشد؛ و جالب تر اینکه این نظم در زمان وقوع یک بحران رخ داده. (یعنی پس از زلزله و بی خانمان شدن و…)
حالا بیاید با هم به این تصاویر نگاهی بیندازیم.

۱۰۷۰۷۵_۴۶۱

در حال دریافت سبد کالا

n00007264-b

در حال ورود به مترو

تصاویر بالا در کشور خودمان و در شرایط کاملا عادی (نه سیل، نه زلزله و…) گرفته شده است. و تعریف دقیقی از بی نظمی است. البته باید گفت که صرفا مردم مسبب نیستند و مسئولین نیز گاهی بر این بی نظمی دامن می زنند. درست مانند فیلم زیر که چند وقت پیش در فضای مجازی منتشر شد. (بابت محتوای درون این فیلم از شما پوزش میخواهیم و صرفا جهت روشنگری این فایل را قرار داده ایم.)

با دیدن این تصاویر و مقایسه ی آن با تصاویر زلزله زدگان ژاپنی سوالی در ذهنمان شکل گرفت که پاسخ به آن نیاز به بررسی و تحلیل داشت. با یوسف سرافراز برای بررسی این سوال همراه می شویم.

توزیع غذا بین زلزله زدگان ژاپن

۷۲۶۶۳۸-japan-earthquake

عکس‌ها و خبرهایی که از زلزله‌ی اخیر ژاپن منتشر شده است، همچون دفعات پیش، به شکل‌گیری پرسش‌هایی انجامیده است. پرسش‌هایی که از چرایی رفتار خاص «ژاپنی‌ها» در مواقع بحرانی می‌پرسند: چرا ژاپنی‌ها در مواقع بحرانی چون زلزله و سونامی رفتارهای هیجانی کمتری از خود بروز می‌دهند و همچنان آرام در صف‌ها می‌ایستند و نظم و سازمان اجتماعی را حفظ می‌کنند. شکل‌گیری چنین پرسشی نتیجه‌ی مشاهده یا تصوری دیگر از جامعه‌ای است که چنین پرسشی در آن مطرح می‌شود. به عبارت بهتر، نبود چنین رفتاری، یا تصور نبود چنین رفتاری در جامعه‌ی ایران، به شکل‌گیری چنین پرسشی می‌انجامد. برهمین اساس، پرسش از اینکه چرا ژاپنی‌ها چنان رفتاری دارند پرسش از چرایی نبود چنین رفتاری در جامعه‌ی خودمان است: چرا «ایرانی‌ها» در مواقع بحرانی چون زلزله و سیل رفتارهای هیجانی زیادی از خود بروز می‌دهند و گاه نظم و سازمان اجتماعی را به هم می‌ریزند؟
زلزله هرچند در بافت طبیعت پدیده‌ای عادی و معمول است؛ لیک در بافت زندگی اجتماعی و انسانی پدیده‌ای عادی و معمول تلقی نمی‌شود. زلزله نظم روزمره و عادی زندگی اجتماعی را مختل می‌کند. در واقع نظم انسانی در اینجا مطابق نظم طبیعت نیست و پدیده‌ای که در سطح طبیعت مطابق منطق حاکم طبیعت است در سطح اجتماعی چیزی خلاف منطق موجود است. به همین دلیل، زلزله، و هر نوع پدیده‌ی دیگری که از آن با نام بحران یاد می‌شود، می‌تواند سیر پیشبینی پذیر رویدادهای زندگی اجتماعی را با آسیب مواجه کند. زمان بحران با زمان زندگی معمول اجتماعی تفاوت می‌کند و به زمانی مشخص و تحدیدشده تبدیل می‌شود. همچنان که مکان بحران با مکان زندگی معمول اجتماعی تفاوت می‌کند و به مکانی یکسره متفاوت تبدیل می‌شود. در واقع ممکن است زمان و مکان بحران دقیقاً همان زمان و مکانی باشد که تا پیش از وقوع بحران زندگی اجتماعی در آن جاری بوده است لیک وقوع یا به عبارت بهتر اضافه شده یک متغیر جدید به نام بحران آن زمان و مکان معمول را تبدیل به زمان و مکانی جدید می‌کند؛ زمان و مکانی که منطق خاص خود را ایجاب می‌کند و یکسره با منطق زندگی اجتماعی متفاوت است. زمان و مکان بحران که منطق متفاوتی با زمان و مکان زندگی معمول دارد کنش‌ها و بینش‌های متفاوتی را نیز ایجاب می‌کند.
با این حال، علارغم منطق متفاوت این دو موقعیت که رفتارهای متفاوتی را ایجاب می‌کنند، تفاوت‌هایی در نوع کنش‌ورزی در زمان و مکان بحران نیز وجود دارد. همین تفاوت است که عامل شکل‌گیری پرسش مورد بحث این نوشتار است. اینکه چرا ژاپنی‌ها و ایرانی‌ها در زمان و مکان بحران (به عنوان نمونه زلزله) رفتار متفاوتی دارند؟ علارغم اینکه در هر دو مورد زمان و مکان بحران حاکم است و اصولاً انتظار رفتار مطابق با شرایط معمول وجود ندارد. چرا حتی در چنین موقعیتی نیز رفتارهای متفاوتی سر می‌زند و الگوهای رفتاری یکی (ژاپنی‌ها) معمولاً آرام و مطابق با نظم اجتماعی توصیف می‌شود و الگوهای رفتاری دیگری (ایرانی‌ها) معمولاً اغتشاش‌گونه و برهم‌زننده‌ی نظم اجتماعی توصیف می‌شود؟
ایرانی‌ها و ژاپنی‌ها. به کرات با چنین واژگانی برخورد کرده‌ایم. مقصود از این عبارت‌ها توصیف یا انتساب ویژگی و مشخصه‌ای به گروهی از انسان‌هاست که معمولاً در مرز‌های عینی یا خیالی قرار گرفته‌اند. در واقع با چنین عبارت‌هایی به تعدادی از انسان‌ها که بنابر عللی، سیاسی، دینی و…، در مجموعه‌ای واحد قرار می‌گیرند صفت و ویژگی خاصی اطلاق می‌شود. این مجموعه می‌تواند کشور، پیروان یک دین، کنش‌ورزان حوزه‌های اجتماعی، علمی و… باشد. در واقع در انتساب یک ویژگی خاص به افراد یک مجموعه، که معمولاً این ویژگی‌ها از کلیشه‌ها برآمده‌اند، جوهر واحد، خاص، مشخص و ثابتی برای آن مجموعه درنظر گرفته می‌شود که به تمامی افراد دخیل در آن مجموعه قابل تسری است. ریشه‌ی چنین عبارت‌هایی (ژاپنی‌ها، ایرانی‌ها، عرب‌ها، اروپایی‌ها و…) به نگرشی از مجموعه‌های انسانی برمی‌گردد که برای آن‌ها (به عنوان نمونه برای مردم یک کشور) علارغم تفاوت‌هایی که در بین آن‌ها وجود دارد جوهر خاص و ثابتی را در نظر می‌گیرد. به عبارت بهتر، ایرانی‌ها به عنوان یک مجموعه دارای جوهری واحد و ثابت فرض می‌شوند که میان تمام آن‌ها مشترک است. در چنین نگرش‌هایی، واقعیت موجود تحریف می‌شود. واقعیت موجود بیش از اینکه مبتنی بر جوهری واحد، مشخص و ثابت باشد واقعیتی پویا، چند بعدی و متکثر و متغیر است. فرض جوهر مشخص و ثابت برای مقوله‌های انسانی و اجتماعی در نهایت به درک محدود و تحریف‌شده‌ی آن‌ها منجر می‌شود.
هرچند در حالت کلی چنین نقدی بر سوال‌ها و گزاره‌هایی که بر اساس عبارت‌هایی چون ایرانی‌ها و ژاپنی‌ها صورت‌بندی شده‌اند وارد است لیک برخی رفتارهای مشترک را نمی‌توان نادیده گرفت. هرچند باید بر تعمیم گسترده‌ی آن‌ها و بافت‌زدایی کردن از آن‌ها همچنان به دیده‌ی تردید نگریست. با این حال، علارغم پویایی و تکثر واقعیات اجتماعی، برخی کنش‌ها و بینش‌های مشترک نیز در لایه‌های زندگی اجتماعی حضور دارند. حضور همزمان این دو واقعیت در موازات یکدیگر پیچیدگی امر اجتماعی را نشان می‌دهد. این پیچیدگی، کاربرد عبارت‌هایی چون ژاپنی‌ها و ایرانی‌ها را محدود به حوزه‌ای خاص می‌کند و در حالت کلی اعتباری عام به آن نمی‌بخشد. با این حال، چنین عبارت‌هایی ریشه در برخی واقعیت‌های فرهنگی دارند که قابل کتمان نیستند. هرچند باید با توجه به واقعیت پیچیده‌ی اجتماعی کاربرد آن‌ها را هرچه بیشتر محدود کرد و صرفاً با در نظر گرفتن بافت اجتماعی آن ها را به کار برد.
علی رغم تمام این نکات روش‌شناختی، همچنان می‌توان به پرسش مطروحه در این یادداشت، در سطحی ژورنالیستی، پرداخت. اینکه چرا ژاپنی‌ها در زمان و مکان بحران رفتاری عادی‌تر از ایرانی‌ها دارند و کنش‌های‌شان به حفظ نظم اجتماعی گرایش دارد؟ بررسی این پرسش را از دو منظر پی خواهیم گرفت. یکی منظری که مبتنی بر تحلیلی تاریخی است و دیگری منظری که مبتنی بر تحلیلی ارتباطی است. در منظر تاریخی، مسأله‌ی ناامنی و بی‌اعتمادی محیط بیرونی و در منظر ارتباطی، زرنگی و نقش آن در ارتباطات میان‌فردی بررسی خواهند شد.
آن‌چه در چشم‌انداز تاریخی تحلیل رفتار ایرانیان به کرات مورد استفاده قرار گرفته است، تقسیم فضای کنش به دو فضای بیرون و درون بوده است. بر این مبنا، رفتار اجتماعی ایرانیان با توجه به اینکه در کدام یک از این دوفضا حضور دارند متفاوت است. فضای بیرونی، فضایی است که دیگران در آن حضوری پررنگ دارند و حکومت در آن سیطره دارد. برعکس فضای درونی که در آن خبری از دیگران و حکومت نیست و فرد در کنار خانواده در امنیت قرار دارد. بی اعتمادی به فضای بیرونی و ناامنی متصورشده برای آن کنش‌های افراد را تحدید می‌کند. در واقع فضای بیرونی، فضای تضادها و رقابت‌هاست که روحیه‌ی حاکم بر آن روحیه‌ی بی‌اعتمادی است. چنین نگرشی در ادبیات و گفتارهای روزمره نیز بروز یافته است. به عنوان نمونه ضرب‌المثل دیوار موش داره، موش هم گوش داره ناظر بر بی‌اعتمادی و ناامنی فضای بیرونی است. علاوه بر این، چنین دوگانه‌ای در معماری ایرانی هم حضور دارد. فضای بیرونی فضایی است که دیگران و افرادی که از اعضای خانواده محسوب نمی‌شوند در آن حضور دارند و فضای درونی (حرم‌سرا) فضایی است که مختص افراد خانواده است و دیگران را به آن راه نیست. علاوه بر این، دوگانه‌ی درون و بیرون در ادبیات عرفانی و همچنین عرفان ایرانی نیز راه یافته است. بیرون، که همان ظاهر است عامل پلیدی‌ها و ناپاکی‌ها تلقی می‌شود که فرد عارف باید از پرداختن به آن اجتناب ورزد و درون که همان باطن است محل گشایش و پاکی‌هاست. چنین نگرشی که در لایه‌های مختلف حیات اجتماعی ایرانیان رسوخ کرده است، معماری، ادبیات، عرفان و…، در نهایت وارد زندگی اجتماعی می‌شود و به کنش‌ها و بینش‌های درگیر در مناسبات زندگی روزمره و اجتماعی افراد شکل می‌دهد. برهمین اساس، فضای بیرونی، فضای تزویر، ناامنی و بی‌اعتمادی است که باید از یک‌راست و صادق بودن در آن پرهیز کرد و کنش‌ خود را به نوعی تنظیم کرد که بدون گرفتارشدن در بی‌اعتمادی و ناامنی آن به اهداف خود رسید. در واقع فضای بیرونی فضایی تصور می‌َشود که ضد کنش‌گر است و کنش‌گر باید به نوعی رفتار کند تا نه تنها آسیبی متوجه‌اش نشود بلکه به اهداف خود نیز دست یابد.
در چنین بافتی که کنش‌های ارتباطی بین‌فردی در آن صورت می‌گیرد؛ برای رسیدن به هدف مطلوب، انواع استراتژی‌های رفتاری به وجود می‌آیند تا متناسب با این فضا کنش را به نوعی مدیریت کنند که در بهترین شکل ممکن به اهداف مدنظر منتهی شود. زرنگی یکی از همین استراتژی‌های رفتاری است. زرنگی نوعی کنش ارتباطی است که به منظور دست یافتن به هدف مطلوب در زندگی روزمره و اجتماعی، به دست‌کاری روابط و معناهای دخیل در روابط بین‌فردی می‌پردازد تا با این دست‌کاری سایر افراد را مجاب کند تا مطابق هدف فرد زرنگ رفتار کنند. فرد زرنگ، به جای تکیه بر واقعیت‌ها برای رسیدن به هدف خود (به عنوان نمونه نظم اجتماعی و سامان اجتماعی کنش مثل صف، حق دیگران و…) به دست‌کاری واقعیت و معانی دخیل در کنش متقابل اجتماعی می‌پردازد تا نظم اجتماعی را با لطایف‌الحیل دور بزند و به هدف خود دست یابد. در واقع شخص زرنگ، به شکستن قواعد اجتماعی نمی‌پردازد بلکه معنای دخیل در این قواعد را به نوعی تغییر می‌دهد که دست یافتن به هدف خود را توجیه کند.
این دو تحلیل رفتار اجتماعی، می‌توانند چشم‌اندازی ایجاد کنند تا به واسطه‌ی آن به سوال مطروحه در این یادداشت پرداخت: اینکه چرا ژاپنی‌ها در زمان و مکان بحران نظم اجتماعی را به هم نمی‌زنند و ایرانی‌ها در زمان و مکان بحران به نوعی رفتار می‌کنند که وقعی به نظم اجتماعی نمی‌نهند و به طریقی دیگر که مخالف نظم موجود است رفتار می‌کنند. بر مبنای آن‌چه آمد، بر اثر بی‌اعتمادی به فضای بیرونی که تصور می‌شود فضایی ضدفرد و ضد اهداف فرد است فرد باید به نوعی در این فضا رفتار کند (بر اساس استراتژی‌های ارتباطی مطلوب) که به بهترین شکل به اهداف خود دست یابد. همانطور که در گفت و شنیدهای روزمره نیز این اعتقاد بروز می‌یابد، صادقه رفتارکردن در فضای بیرونی و مطابق نظم بیرونی رفتار کردن نمی‌تواند اهداف کنش‌گر را برآورده کند. بلکه باید به نوعی رفتار کرد تا بتوان نظم اجتماعی را به نوعی دست‌کاری کرد تا مطابق اهداف کنش‌گر عمل کند. چنین رویکردی می‌تواند توجیه‌گر چرایی رفتار خاص ایرانیان (با درنظر داشتن تبصره‌هایی که در ابتدای یادداشت برای عبارت ایرانی‌ها آمد) در مواقع بحرانی باشد.

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست