فلسفه و تاریخ علم

جبر و اختیار؛ مساله ای فلسفی یا علمی؟ (بخش دوم)

انتخاب
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

در قسمت پیشین؛ از مسایل بنیادین جبر و اختیار گفتیم. اینک در ادامه آن بحث ؛ به بیان برخی از دیدگاه های موجود در فلسفه علم در خصوص ارتباط جبر و اختیار با مسالهء ارادهء آزاد خواهیم پرداخت. گفتیم که اگر طبق نظر لاپلاس (Laplace 1) با داشتن اطلاعات تمام ذرات جهان؛ تمامی گذشته و آینده جهان قابل تعیین بود ؛ آنگاه اختیار معنی نداشت. در این صورت؛ حالت هر لحظه جهان؛ معلول حالت قبلی بوده و اگر در یک لحظه؛ جرم و مکان و سرعت تمام ذره های جهان را در اختیار داشتیم؛ می شد آیندهء جهان را بی کم و کاست پیش بینی کرد.
درست مانند چرخ دهنده های یک ساعت کوک شده رومیزی که در ساعت بخصوصی در حالتی قرار می گیرند که مثلا زنگ ساعت به صدا در بیاید. در چنین جهانی  همه چیز از پیش کوک شده و جبری است. در این جهان هیچ جایی برای اختیار باقی نمی ماند و ارادهء آزاد بی معنا می شد. پس زمینه این دید مکانیکی و جبری به ساختار جهان Mechanistic determinism باز می گردد به عصر مکانیسم؛ لاپلاس؛ گالیله و از همه مهمتر نیوتن که مفهوم نیرو و حرکت را صورتبندی کرد. بر اساس قوانین نیوتن؛ بر هر ذرهء A ؛ نیرویی ازهر یک یا از تمام ذرات دیگر B و C  و D  و … عالم وارد می شود. این نیروها ممکن است ناشی از ذرات مجاور  (مثلا برخورد دو گلوله بیلیارد با یکدیگر) یا تاثیر جاذبه دور (مثلا تاثیر جاذبه ماه روی اقیانوس های زمین هنگام جزر و مد) باشد. در هر دو حالت ؛ شدت نیرویی که در هر لحظه بر ذرهA  اعمال می شود ؛ فقط به موقعیت ذرات جهان در آن لحظه بستگی دارد. در نتیجه تغییرات جهان در هر لحظه فقط به موقعیت ها و سرعت سایر ذرات عالم بستگی دارد. در این جهان علیتی؛ همه چیز مانند برخورد گلوله های بیلیارد به  یکدیگر است و اگر اطلاعات کامل از مکان و سرعت ذره داشتیم همه چیز را می شد پیش بینی کرد. می شد پیش بینی کرد که وقایع جهان به گونه ای پیش رفته که شما در ایران متولد شده و فارسی زبان باشید و از قضا پس زمینه زندگی تان به شیوه ای بوده که به این مباحث علاقه مند شده باشید و به هر دلیل در حال جستجوی اینترنتی سر از این وبسایت در آورده اید و چشم تان به تیتر این مطلب خورده و خلاصه همه چیز به صورتی پیش رفته که دقیقا در این لحظه ماهیچه انگشت تان بر روی ماوس کلیک کرده تا شما خوانندهء این متن باشید.
بر سر اینکه جبر را چگونه باید تفسیر کرد اختلاف نظرهای فراوان وجود دارد. رودلف کارناپ  Rudolf Carnap فیلسوف علم؛ مثالهای جالبی از تفسیر های گوناگون جبر مطرح می کند. او می نویسد:

یک زندانی را در سلول در نظر بگیرید؛ او می خواهد فرار کند؛ اما دیواری ضخیم احاطه اش کرده است و در هم قفل است. این اجباری است واقعی. این حالت را می توان یک اجبار منفی نامید. چون وی را از انجام کاری که می خواهد باز می دارد. اما اجبار مثبتی نیز وجود دارد. مثلا فرض کنید من از شما قویتر باشم. شما هفت تیری در دست دارید. شما ممکن است نخواهید آن را به کار ببرید. اما اگر دستتان را بگیرم و هفت تیر را به سوی شخص دیگری برگردانم و به زور انگشتتان را بر ماشه فشار دهم؛ شما را بدون اینکه بخواهید مجبور به شلیک کرده ام. قانون مرا مسوول شلیک کردن گلوله می داند نه شما را. این به معنای محدود فیزیکی؛ اجباری است مثبت.

سنگی را در نظر بگیرید که از دستمان رها شده  و پرتاب می شود. مسیر حرکت این سنگ تا لحظه سقوط و برخورد به زمین به صورت جبری توسط قوانین فیزیک تعیین می شود. جرم سنگ؛ مقاومت هوا؛ نیرو و زاویه اولیه پرتاب و … در اینکه سنگ چه مسیری را طی کند اثر گذار است. آیا اگر سنگ آگاهی داشت تصور نمی کرد که مسیر را به اختیار و ارادهء آزاد خود طی کرده است؟
جبر های دیگری نیز بر زندگی ما حاکم است. مثلا محل تولد مان جبری بوده و اختیاری در آن نداشته ایم.  یا مثلا جبر زیستی یا ژنتیکی. یعنی جبری که بر اساس آن رفتارها، عقاید و تمایلات ما از طریق ژنتیک تعیین و به عبارتی تثبیت شده ‌است. جبرگرایی معمولاً در مقابل اراده آزاد و مسئولیت اخلاقی قرار دارد و از قضا همین بزرگترین چالش فکری و فلسفی آن است. اگر ما واقعا در دنیایی جبری زندگی می کنیم پس جایگاه مسئولیت اخلاقی کجاست؟ در این صورت هیچ مجرمی را نمی توان برای ارتکاب جرم مسئول دانست. چرا که او اختیاری نداشته و فقط مانند یکی از دندانه های چرخ دهنده جهان؛ به شیوه ای چرخیده که سایر چرخ دهنده های جهان به او تحمیل کرده اند.
در این صورت؛ گیج کننده ترین مساله این خواهد بود که من در نوشتن خود این مقاله دربارهء جبر؛ مجبور بوده ام و شما نیز در خواندن آن اختیاری نداشته اید! چرا در یک جهان جبری همه چیز به گونه ای پیش رفته که انگشتان دستم به صورت کاملا جبری مطلبی درباره جبر تایپ کند؟

۱) در کتاب “رساله فلسفی درباره احتمالات” (۱۸۱۲)

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست