سرویس انسان شناسی

انسان‌شناسی نقاشی؛ یک کوشش روش‌شناختی، معرفت شناختی و اخلاقی

انسان شناسی نقاشی
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

* یادداشت پیش‌ رو شرح تجربه‌ای است از «زو بری» استاد مرکز مطالعات باسک در دانشگاه نوادا. بری در این یادداشت ابتکارش در انجام یک مطالعه‌ی انسان‌شناختی را شرح می‌دهد. او از نقاشی پرتره موقعیتی برای مواجهه با ابژه‌های مورد مطالعه‌اش، انسان‌ها، ساخته است؛ با این حال او معتقد است که این نوع مردم‌نگاری ابژه‌ها را به سوژه تبدیل می‌کند. اودر این یادداشت شیوه‌ی کارش و نتایجی که این نوع مردم‌نگاری برای او داشته است را بیان می‌کند. عنوان اصلی یادداشت که در سایت www.anthropology-news.org منتشر شده است «انسان‌شناسی نقاشی» است که ترجمه‌ی فارسی آن با اندکی تلخیص با عنوان « انسان‌شناسی نقاشی؛ یک کوشش روش‌شناختی، معرفت شناختی و اخلاقی» منتشر می‌شود. (* مقدمه مترجم)

مهارت‌هایی که من به عنوان یک نقاش پرتره دارم من را با شیوه‌‌ی مردم‌نگاری مفیدی آشنا کرده است که می‌توانم در حین کار میدانی «اطلاع‌رسان‌ها» یم را بشناسم. من از افراد دعوت می‌کنم تا برای کشیدن یک پرتره برای چند ساعت در چندین روز در یک موقعیت ثابت و بی حرکت ژست بگیرند. این جلسات مجال خیلی خوبی برای ما فراهم می‌کند تا بتوانیم فارغ از هیاهوهای معمول زندگی در طول دوره‌های زمانی معینی با هم باشیم. با هم‌دیگر کار می‌کنیم، او ژست می‌گیرد و من نقاشی می‌کنم، هرکدام‌مان دیگری را مشاهده می‌کند، آزادانه و با فراغ بال حرف می‌زنیم همچنان که یاد می‌گیریم در سکوت دیگری احساس راحتی ‌کنیم. به طور کلی، به این درک رسیده‌ام که افراد در جلسات نقاشی پرتره بیشتر از دیگر مواجهات معمول مردم‌نگارانه سر صحبت را با من باز می‌کنند و بیشتر از دیگر موقعیت‌ها حرف دل‌شان را می‌زنند.
علاوه بر این، بر من روشن شده که نقاشی پرتره فایده و ارزش دیگری هم دارد؛ نقاشی پرتره فرصتی برای تأمل بر فرایند انسان‌شناختی تفسیر و بازنمایی «دیگری» فراهم می‌کند، نقاشی پرتره همچنین شیوه‌ای است که «دیگری» به صورت فعال و علنی در فرایند تفسیر و بازنمایی درگیر می‌شود. «اطلاع‌رسان – مدل‌ها» به واسطه‌ی ژست‌گیری و حضور داشتن، در تولید پرتره مشارکت و هم‌یاری دارند. آن‌ها شاهد فرایند بازنمایی‌شان بر روی بوم هستند و در مورد آن نظر می‌دهند و ایده‌های خودشان را در کار دخیل می‌کنند. آن‌ها همچنین مشاهده می‌کنند که من چگونه آن‌ها را درک می‌کنم و چگونه درکم از آن‌ها را روی بوم پیاده می‌کنم.
تجربه‌ی نقاشی پرتره ما را به تأمل پیرامون این نکته رهنمون می‌سازد که [فرایند] تفسیر و بازنمایی چگونه می‌تواند گفت و شنودی و بین‌الاذهانی باشد؛ نقاشی پرتره یک فرایند دوطرفه است، که در آن ذهنیت فردی که تفسیر و بازنمایی می‌کند [(نقاش)] در تعامل و میان‌کنش با ذهنیت کسی که بازنمایی می‌شود [(مدل)] قرار دارد. نقاشی پرتره من را به تأمل بیشتر پیرامون این نکته واداشته است که چگونه، با گذر زمان و تعامل منظم با «اطلاع‌رسان – مدل‌ها»، درک و دانش رو به تزاید من از آن‌ها شیوه‌ی نقاشی کردنم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تصویر نهایی نه تنها فردی که نقاشی شده را بازنمایی می‌کند، بلکه من و تمام احساسات و احوالاتی که با همدیگر در طول فرایند نقاشی تجربه کرده‌ایم را هم بازنمایی می‌کند.
نقاشی پرتره در حوزه‌ی [مردم‌نگاری] از سه لحاظ برای من فایده داشته است: از لحاظ روش‌شناختی، با ایجاد یک محیط آرام و چهره به چهره، به شناخت عمیق‌تر افرادی که در پروژه‌ام با آن‌ها درگیر بوده‌ام منتهی شده است؛ از لحاظ معرفت‌شناختی، فرایند بین‌الاذهانی شناخت را به من نشان داده است – به این معنی که چگونه تعامل شخصی با موضوع مطالعه آگاهی‎‌بخش است- و همچنین می‌توان فرایند تفسیر را با همدیگر انجام داد به جای اینکه تفسیر را صرفاً یک طرف، انسان‌شناس، انجام دهد ؛ و از لحاظ اخلاقی، فرایند بازنمایی را به یک فعالیت مشترک و مبتنی بر مشارکت هر دو طرف تبدیل می‌کند.

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست