علوم پایه مقالات

درباره فیلم تقدیر ۲۰۱۴ (Predestination)

فیلم تقدیر ۲۰۱۴
نوشته شده توسط سید محمد حسین خلیلی

فیلم تقدیر یا Perdestination یک فیلم علمی تخیلی با مایه سفر در زمان است. این فیلم روایتگر زندگی مردی است که در آخرین مأموریت خود، برای پیدا کردن یک جنایتکار که در زمان سفر می‌کند، فرستاده می‌شود. برای شخصیت اول این داستان که در زمان جا به جا می‌شود، این سوال که آیا اتفاقات از قبل تعیین‌شده‌اند و قابل تغییر نیستند مسئله اساسی می‌شود.
گره‌های داستان در این فیلم به‌آرامی باز می‌شود و مخاطب را تا لحظات پایانی فیلم به همراه می‌کشد. هرچند که این فیلم یک فیلم ارزان محسوب می‌شود و از جلوه‌های عظیم سینمایی در آن اثری پیدا نمی‌کنید اما، اگر به فیلم‌های علمی تخیلی به خصوص موضوع سفر در زمان علاقه‌مند هستید، دیدن این فیلم را به شما پیشنهاد می‌کنیم.
در این نوشته قصد داریم، بحث سفر در زمان و پارادوکس‌های موجود در فیلم را کمی توضیح دهیم. پس با ما در ادامه این نوشته در علمنا همراه باشید.

تذکر: خطر لو رفتن داستان!!!

PREDESTINATION_27X40_R3MECH.indd

پارادوکس سرنوشت
پارادوکس سرنوشت یا پارادوکس تقدیر که اشاره به نام فیلم هم دارد، می‌گوید هر تلاش مسافر زمان برای تغییر در اتفاقاتی که درگذشته رخ‌داده، متعاقباً باعث ایجاد شرایطی می‌شود که با آن مقابله می‌کند و در نهایت تغییری ایجاد نمی‌کند.
به‌عبارت‌دیگر حوادث مقدر، همیشه به همان شیوه اتفاق می‌افتند، به عنوان مثال در فیلم می‌بینید که تلاش جان برای دور کردن جین از غم ناشی از معشوق مرموزش، تنها دلیل آشنایی آن‌هاست. در مورد سوختن صورت جان هم می‌توان همین را گفت.

پارادوکسِ بوت استرپ
این فیلم یک نمونه از پارادوکسِ بوت استرپ است، این پدیده زمانی رخ می‌دهد که یک مسافر زمان (اطلاعات، شی‌ء یا شخص) یک حلقه بسته در زمان ایجاد کند که به صورت علت معلول مدام تکرار شود و تنها دلیلش خودش باشد.
در این فیلم، جان علت تولد خودش است، او برای آمیزش با خودش در زمان جا به جا می‌شود و در نهایت کودک نیز در شرایطی قرار می‌گیرد که بعد از رشد می‌شود همان شخصیت اصلی داستان؛ به عبارت دیگر همان مثال مرغ و تخم‌مرغ است اما در قالب جدید.

من پدربزرگ خود هستم
در این فیلم شخصیت اصلی، پدر، مادر و پدربزرگ یک فرد است. او خودش را در زمان نوزادی می‌دزدد و به یتیم‌خانه‌ای درگذشته می‌برد تا رشد کرده و این چرخه ادامه پیدا کند. این درواقع قسمتی از پارادوکس بوت استراپ است. یک شخص پدر، فرزند و پدربزرگ خود است.

بمب‌گذار مرموز
تنها بعد از آنکه سرنخ‌هایی که به شخصیت اول فیلم می‌رسد، می‌فهمد بمب‌گذار دقیقاً نسخه پیر او است و به خاطر سفرهای متعدد در زمان دچار توهم شده است. چهار شخصیت اصلی حاضر در فیلم در واقع یک نفر هستند.
بمب‌گذار توضیح می‌دهد که برای جلوگیری از خسارات بیشتر و حملات تروریستی گسترده‌تر، دست به بمب‌گذاری گذاشته است. صرف‌نظر از تلفات ناخواسته که دارد. تلاش او برای کشتن بمب‌گذار نیز بی‌فایده است؛ زیرا این کار، او را در همان مسیر ادامه این چرخه وارد می‌کند.
درصحنه اول فیلم می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان در سال ۱۹۷۰ از سه ناحیه زمانی مختلف وارد ساختمانی در نیویورک می‌شود. ما جان را از سال ۱۹۹۲ می‌بینیم که وارد ساختمان می‌شود تا بمب را خنثی کند. ما همچنین بمب‌گذار را می‌بینیم که سعی می‌کند جان را متوقف کند. دراین‌بین با انفجار بمب صورت جان به شدت دچار سوختگی می‌شود. در این میان شخص ناشناسی می‌رسد و دستگاه سفر در زمان را که درون جعبه ویولن قرار دارد را بر روی سال ۱۹۹۲ تنظیم می‌کند تا جان به زمان خود برگردد و تحت جراحی قرار گیرد. هر سه این‌ها یک نفر هستند.

۹۶۲۵d4_545cc1b677734f6dadc55d6aed557867

در اواخر فیلم باز هم شما به این صحنه برمی‌گردید و آن را از زاویه‌ای دیگر می‌بینید. از زاویه تلاش دیگری برای جلوگیری از بمب‌گذاری و آسیب دیدن جان، اما چیزی که در نهایت روی می‌دهد همان چیزی است که تقدیر مشخص کرده است.

گیج شدیم
۴ شخصیت متفاوت که همه آن‌ها یک نفر هستند که در زمان‌های مختلف زندگی می‌کنند و در نقاط مختلفی با هم ملاقات می‌کنند، کمی گیج کنند است. بهتر است برای درک بهتر جریان این فیلم نگاهی به نمودار زیر کنیم.

۹۶۲۵d4_2c2b787e2bec46

فلش‌های صورتی، جین را نشان می‌دهد
فلش‌های آبی، مسیر زمانی جان
فلش‌های سبز، متصدی کافه

۱۹۷۰ – مأمور زمان، درحالی‌که تلاش می‌کند جلوی بمب‌گذار را بگیرد، صورتش به سختی می‌سوزد و بمب‌گذار فرار می‌کند. یک غربیه ظاهر می‌شود و به مأمور زمان کمک می‌کند تا با ماشین زمان به زمان خودش برگردد.

۱۹۹۲– مأمور در زمان سفر می‌کند تا به سازمان خود برسد و تحت جراحی قرار بگیرد. در حال که بمب‌گذار موفق شده است، ۱۱ هزار نفر را در نیویورک سال ۱۹۷۵ بکشد.

۱۹۷۰– مأمور زمان، به گذشته برمی‌گردد و به عنوان یک متصدی کافه در حال انجام کار است تا با یک مرد وارد گفتگو می‌شود. مرد به متصدی کافه توضیح می‌دهد که درواقع یک دختر به نام جین بوده که در سال ۱۹۴۵ در مقابل یتیم‌خانه‌ای رها شده است و جین در سال ۱۹۶۳ عاشق مردی مرموز می‌شود که به ناگاه ناپدید می‌شود.
مدتی بعد او فرزندی را به دنیا می‌آورد که او را می‌دزند. مرد ادامه می‌دهد که به خاطر مشکلی که پیدا می‌کند، تغییر جنسیت می‌دهد و در حال حاضر نویسنده‌ای است به نام جان؛ عامل زمانی به مرد می‌گوید که بمب‌گذاری را تعقیب می‌کند و به جان فرصت برگشت به سال ۱۹۶۳ و کشتن کسی که زندگی‌اش را به این روز آورده می‌دهد اما او باید در عوض به سازمان او به عنوان عامل زمانی بپیوندد. جان می‌پذیرد و هر دو به ۱۹۶۳ می‌روند.

۱۹۶۳ – جان به طور اتفاقی خودش را در جوانی، یعنی زمانی که جین بود ملاقات می‌کند و عاشق او می‌شد. جین از جان باردار می‌شود. در همین حال مأمور زمان به سال ۱۹۷۰ می‌رود تا با بمب‌گذار مقابله کند. در آنجا نمی‌تواند جلو بمب‌گذار را بگیرد اما خود را که در انفجار آسیب‌دیده نجات می‌دهد. مأمور زمانی سپس به ۱۹۶۴ می‌رود و نوزاد جین را می‌دزدد و به سال ۱۹۴۵ در مقابل یک یتیم‌خانه می‌برد. در آخر او جان را به سال ۱۹۸۵ می‌برد تا در سازمانش به عنان مأمور مشغول شود.

۱۹۷۵ – مأمور زمان، بازنشسته می‌شود و به سال ۱۹۷۵ می‌رود؛ اما دستگاه سفر در زمان او برخلاف آنچه باید روی دهد، غیرفعال نمی‌شود. مأمور زمان متوجه می‌شود که بمب‌گذار خود او در آینده است. او به خاطر استفاده مکرر از دستگاه سفر در زمان دیوانه شده است. در نهایت مأمور زمان بمب‌گذار را پیدا می‌کند و با او رودررو می‌شود.

درباره نویسنده

سید محمد حسین خلیلی

۱ دیدگاه

دیدگاه شما چیست