سرویس انسان شناسی

دوگانه‌های شناختی؛ فیزیولوژی، ذهن و فرهنگ

شناخت - ذهن
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

دوگانه‌ها، قالب‌ها و چهارچوب‌هایی هستند که ذهن ما در مواجهه با دنیای پیرامونی خود برای شناخت پدیده‌ها از آن‌ها استفاده می‌کند.
دوگانه‌ها پدیده‌ها را دسته‌بندی و طبقه‌بندی می‌کنند و از رهگذر این دسته‌بندی و طبقه‌بندی شناخت ما از دنیای پیرامون و نوع ادراک ما را شکل می‌دهند. در واقع دوگانه‌ها به انگاره‌ها و ایده‌های ذهنی ما شکل خاصی می‌دهند که در نتیجه‌ی آن دنیای پیرامون‌مان را مبتنی بر ساختار این دوگانه‌ها در نزد خود بازسازی می‌کنیم. علاوه بر این، پدیده‌های انسانی و فرهنگی نیز متأثر از این دوگانه‌ها هستند. اسطوره‌ها، ارزش‌های دینی و اخلاقی، انگاره‌هایی که راجع به پیشرفت و رشد داریم همه از کانال دوگانه‌ها عبور کرده‌اند و به صورت اندیشه و یا واقعیت عینی درآمده‌اند. دوگانه‌ها ساختاری ادراکی و شناختی هستند که ما انسان‌ها با توسل به آن‌ها دنیای پیرامون‌مان را می‌شناسیم و پدیده‌های پیرامون‌مان را تعریف می‌کنیم. دوگانه‌ها انواع مختلفی دارند لیک برخی معتقدند که ریشه‌ی آن‌ها به دوگانه‌ی واحدی برمی‌گردد که در ادامه بیشتر به آن می‌پردازیم. از معروف‌ترین دوگانه‌هایی که می‌شناسیم می‌توان به دوگانه‌های: مادی و معنوی، آسمانی و زمینی، دوستی و دشمنی، راه راست و راه چپ و حتی علمی و غیرعلمی اشاره کرد که در ادامه به آن‌ها رجوع خواهیم کرد.
دوگانه‌هایی چون دوگانه‌ی بالا و پایین و راست و چپ دوگانه‌های پایه‌ای هستند که سایر دوگانه‌ها را شکل می‌دهند. پاره‌ای از اندیشمندان معتقدند که دوگانه‌ی بالا و پایین (شمال و جنوب) و راست و چپ (شرق و غرب) برآمده از ساختار کالبدی انسان هستند. به عبارت بهتر، این اندیشمندان به نقش فیزیولوژی در نحوه ادراک محیط پیرامون اشاره می‌کنند: ساختار کالبدی ویژه و خاص انسان – تنها انسان است که کالبدی کشیده و راست دارد و می‌تواند بدون اشکال راه برود- ساختار ادراک ویژه و خاصی را برای او فراهم آورده است. انسان راست قامت در مقایسه با گونه‌های خویشاوند پیش از خود کالبد ویژه و خاصی دارد؛ این کالبد ویژه در شکل‌دهی به نوع مواجهه‌ی او با پدیده‌های پیرامونش و نوع پدیده‌ها و انگاره‌هایی که می‌سازد موثر بوده است. دوگانه‌ی بالا و پایین و دوگانه‌ی راست و چپ که نحوه‌ی خاصی از ادراک را شکل می‌دهند از این ساختار کالبدی ملهم و متأثر هستند. انسان راست قامت از یک طرف دنیای پیرامون خود را در طرفین خود می‌بیند (آن هنگام که سر خود را به سمت راست می‌چرخاند پدیده‌هایی را در سمت راست خود می‌بیند و آن‌هنگام که سر خود را به سمت چپ می‌چرخاند پدیده‌هایی را در سمت چپ خود می‌بیند) که در نتیجه دنیای پیوسته‌ی بیرونی، در نزد او گسسته می‌شود و به دنیای سمت راست و دنیای سمت چپ تقسیم می‌شود. علاوه بر این، به علت قامت راست و کشیده‌ای که دارد دنیای پیرامون خود را در حالتی عمودی می‌بیند (برخی از پدیده‌ها را در بالای سر خود و برخی دیگر را در پایین می‌بیند) که در نتیجه دنیای پیوسته‌ی بیرونی در نزد او به دنیای بالا و دنیای پایین تقسیم می‌شود. در نتیجه می‌توان گفت ساختار کالبدی انسان، نخستین شالوده‌های تفکر و شناخت را پی‌ریزی می‌کند و نحوه‌ی ادراک دنیای بیرون را شکل می‌دهد.
دوگانه‌های ادراکی هرچند در وهله‌ی نخست شاخص‌هایی شناختی و ذهنی دانسته می‌شوند لیک در شکل‌گیری آن‌ها وجوه متفاوتی از انسان درگیر است. به عنوان نمونه ساختار خاص کالبدی انسان یکی از این وجوه است. علاوه بر این، در ادامه به دنبال تأثیری هستیم که میان این دوگانه‌ها و وجه فرهنگی انسان وجود دارد. لیک پیش از آن باید اشاره (یا به عبارتی بهتر اعتراف) کنیم که تأثیر این دوگانه‌ها در تفکر ما به نوعی است که در تحلیل آن‌ها نیز از خود آن‌ها استفاده می‌کنیم. به عنوان نمونه دوگانه‌ای که در این‌جا میان وجه فیزیکی و کالبدی انسان از یک طرف و وجه فرهنگی آن از طرف دیگر لحاظ کردیم نمونه‌ای از دوگانه‌های شناختی است؛ دوگانه‌ی مادی و معنوی، زیست‌شناسی و فیزیولوژی و امر فرهنگی و اجتماعی.
در ابتدای بررسی رابطه‌ی میان دوگانه‌های شناختی و فرهنگ باید اشاره کرد که دوگانه‌های بالا و پایین و راست و چپ که پایه‌ای برای سایر دوگانه‌ها هستند مستقیماً از ساختار کالبدی انسان بر می‌خیزند و در نتیجه عنصری فرازمان و فرامکان هستند. در حالی که سایر دوگانه‌ها در چهارچوبی زمانی و مکانی شکل می‌گیرند. دوگانه‌های ارزشی و دینی و استعلایی، و به ویژه دوگانه‌های معرفتی و شناختی از این دست دوگانه‌ها هستند که هرچند برپایه‌ی دوگانه‌های بالا و پایین و راست و چپ استوار شده‌اند اما داری تاریخ‌اند. تاریخی بودن این دوگانه‌ها از مهم‌ترین نکاتی است که باید در بررسی رابطه‌ی میان دوگانه‌های شناختی و فرهنگ بدان اشاره کرد. به عنوان نمونه آن‌چنان که در تاریخ فلسفه مشهور است درکی که امروزه نسبت به بدن و ذهن وجود دارد متأثر از دوگانه‌ی دکارتی است. دوگانه‌ی دکارتی میان بدن از یک طرف و ذهن از طرف دیگر گسست و جدایی ایجاد می‌کند. بدن را ماشین می‌پندارد و ذهن را اساس قرار می‌دهد. این دوگانه که امروز در فضای علمی تقریبا مسلط است شکل‌دهنده‌ی افکار و جریان‌های معرفتی امروز است. در حالی که در زمان‌ها و مکان‌های دیگر یا حتی در زمان حاضر لیک در مکان‌های متفاوت این دوگانه حضور ندارد و در نتیجه ادراکی که نسبت به بدن و ذهن وجود دارد متفاوت است.
نکته‌ی دیگری که در این بررسی باید به آن اشاره کرد تأثیر و تأثری است که میان دوگانه‌های شناختی و فرهنگ در جریان است. از یک سو، پاره‌ای از این دوگانه‌ها همچنان که پیش از این اشاره شد تاریخی‌اند و متأثر از جریان‌های فرهنگی غالب شکل گرفته‌اند. که در این رابطه، امر فرهنگی همچنان که به دوگانه‌ها شکل می‌دهد این دوگانه‌ها را بر مبنای ارزش‌های مورد تأییدش طبقه‌بندی نیز می‌کند. به عنوان نمونه، دوگانه‌ی دست‌راست و دست‌چپ بودن یا دوگانه‌ی آسمان و زمین بر مبنای ارزش نیک و شر طبقه‌بندی شده‌اند. امر آسمانی خدایی و معنوی است و امر زمینی شیطانی و مادی است. از دیگر سو، و در موازات تأثیری که امر فرهنگی بر این دوگانه‌ها می‌گذارد، این دوگانه‌ها و ساختار دوگانه‌اندیشی به حیات فرهنگی انسان‌ها شکل خاصی بخشیده است. به عنوان نمونه، انواع روابطی که انسا‌ن‌ها (چه فردی و چه جمعی) با دیگران برقرار می‌کنند در دوگانه‌ی دوست و دشمن قرار می‌گیرد؛ انسان‌ها و گروه‌های دیگر یا دوست من (یا ما) هستند و یا دشمن من (یا ما) و یا در میان این دوگانه قرار می‌گیرند که نه دوست‌اند و نه دشمن. علاوه بر این، دین‌داری و دین‌خواهی انسان‌ها نیز در چارچوب دوگانه‌های خاصی مطرح می‌شود و سنجیده می‌شود. در واقع دین‌داری موقعیتی است که جایگاهی ویژه در میان دوگانه‌های خدا و شیطان، مادی و معنوی، آسمانی و زمینی دارد و سنجش دین‌داری سنجش موقعیتی است که در برابر این دوگانه‌ها به وجود آمده است. به عنوان نمونه، موقعیت یک فرد یا یک گروه و رابطه‌ای که با هر یک از این دوگانه‌ها دارند نشان‌گر دین‌داری یا دین‌گریزی آن‌ها است. اگر یک فرد یا یک گروه در دوگانه‌ی خدا و شیطان به جانب خدا نزدیک باشد؛ اگر در دوگانه‌ی مادی و معنوی به جانب معنویت گرایش داشته باشد؛ و اگر در دوگانه‌ی آسمانی و زمینی به آسمان نظر داشته باشد، دین‌دار است و در غیر این صورت از دین‌داری دور است.
در نهایت باید اشاره کرد که هرچند دوگانه‌ها دنیای پیرامونی ما را از هم می‌گسلند و آن را در چهارچوب دوگانه‌ها از هم جدا می‌کنند و آن را به دسته‌ها و طبقه‌های مختلقی تقسیم می‌کند؛ با این حال، نکته‌ی قابل اشاره نحوه‌ی کارکرد به هم‌پیوسته‌ی این دوگانه‌هاست. به عبارتی، هرچند این دوگانه‌ها دنیای پیرامون ما و پدیده‌ها را در قالب دوگانه از یکدیگر جدا می‌کنند و با ارزش‌گذاری هر یک از آن‌ها معانی مختلفی به هر یک از آن‌ها می‌دهند، لیک نحوه‌ی عمل این دوگانه‌ها به نوعی است که هم فیزیولوژی، هم کارکردهای ذهنی و شناختی و هم امر فرهنگی در آن دخیل‌اند. درواقع، دوگانه‌ها پدیده‌ها را از هم جدا می‌کنند لیک خود در پیوستگی همان دوگانه‌هایی که از هم جدا کرده‌اند شکل می‌گیرند. چرا که در شکل‌گیری آن‌ها برهم‌کنش و هم‌تاثیری میان فیزیولوژی، ساختارهای ذهنی و فرهنگ در جریان است.

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست