سرویس انسان شناسی مقالات

فرهنگ؛ چیستی، چرایی و یک آسیب‌شناسی

فرهنگ
نوشته شده توسط یوسف سرافراز

واژه‌ی فرهنگ در زبان فارسی پیشینه‌ای بسیار کهن دارد. ریشه آن به فارسی دری بازمی‌گردد و حیات زبانی‌اش از عصر ساسانیان تا به امروز، با وقفه‌هایی، ادامه یافته است. این واژه، در طول دهه‌های اخیر، اهمیتی بیش از پیش یافته است و حضور گسترده‌تری در سپهر عمومی جامعه پیدا کرده است. این واژه علاوه بر حفظ معنای پیشین و کهن خود، در دوره‌ی متأخر معانی و دلالت‌های دیگری نیز پذیرفته است. برهمین اساس در کاربرد آن، بر اساس این تنوعِ معنایی، برخی نارسایی‌ها و خلط معانی دیده می‌شود. این واژه بنابر شرایطی که جامعه ما در آن به سر می‌برد وارد گفتمان مدیریتی و سیاسی نیز شده و این خود مشکلاتی را در فهم معنای آن به وجود آورده است. به عبارت بهتر، واژه فرهنگ امروز معانی چندگانه‌ای دارد و علاوه بر این، حوزه‌های کاربرد آن نیز در راستای همین چندگانگی معنایی متنوع شده‌اند. این چندگانگی معنایی و تنوع در حوزه‌های کاربرد در عین یکسانی ظاهری واژه، باعث خَلط معناهای متفاوت آن شده است.
در این یادداشت، ابتدا به معانی متفاوت و مختلف این واژه می‌پردازیم؛ حوزه‌های کاربرد آن را به بحث می‌آوریم؛ و در نهایت آسیبی را که امروز متوجه این واژه است بررسی می‌کنیم.

فرهنگ و معانی آن
واژه‌ی فرهنگ آن‌چنان که در کتب ادبی زبان فارسی به کار رفته است و کاربرد خود را تا فارسی دری عهد ساسانی پس می برد، دلالت‌گر و متضمن آموزش، ادب و نوعی رفتار حاصل از این دو است. در واقع واژه‌ی فرهنگ که با فرهیختگی نیز ارتباط دارد بر کسی حمل می‌شود که در نتیجه‌ی آموزش و کسب علم، ادب و اخلاق متناسب با آن را هم کسب کرده است. این معنا هرچند به دوران گذشته باز می‌گردد و علاوه بر این، معانی دیگری نیز برای واژه‌ی فرهنگ معمول شده است، اما همچنان حیات خود را ادامه داده است. به عنوان نمونه امروز در برخورد با فردی که اصول ادبی و اخلاقی مورد تایید جامعه را رعایت نمی‌کند، عنوان و صفت بی‌فرهنگ اطلاق می‌شود. همچنین صفت با‌فرهنگ نیز چنین کاربردی دارد. به شخصی صفت بافرهنگ اطلاق می‌شود که رعایت ادب و اخلاق می‌کند.
معنای دیگر این واژه به حیات مجدد آن باز می‌گردد. در دوره‌ی متأخر، فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژه‌ی فرهنگ را، پس از یک دوره‌ فترت، معادل Culture قرار می‌دهد. برهمین مبنا فرهنگ در معنای کالچر عمری کمتر از صدسال دارد. هرچند بر سر کالچر، معنا و مفهوم آن، اجماعی برقرار نیست و هرچه در تاریخ پیش‌تر می‌رویم بر پیچیدگی و دیرآشنایی معنا و مفهوم آن افزوده می‌شود، با این حال، کاربرد کلاسیک آن که انسان‌شناسان و جامعه‌شناسان قرن بیستم آن را به کار می‌بردند دلالت‌گر شیوه متفاوت زیست اجتماعی و لوازم آن (از ارزش‌ها و انتزاعیات تا وجوه مادی هر کدام از ارزش‌ها) در هر اجتماع و جامعه است. چنین معنایی به جای فرهنگ از «فرهنگ‌ها» سخن می‌گوید. «فرهنگ‌ها» گرایشی نسبی‌گرا را در خود انعکاس می‌دهد که فرهنگ‌های جوامع مختلف را هم‌ارز می‌داند. به جای آن، فرهنگ، گرایشی نخبه‌گرایانه را در خود دارد که مراد از آن به قول ماتیو آرنولد چنین است: جستجوی کمال مطلق، به یاری فراگرفتن بهترین اندیشیده‌ها و گفته‌ها درباب مطالبی که بیشترین ارتباط را با ما دارد. بر همین اساس، فرهنگ معنای دیگری هم در جامعه‌ی ما پیدا کرده است. معنایی که منظومه‌ی فرهنگ – هنر را شکل داده است. در این معنا فرهنگ فعالیتی روشنفکری، هنری و برتر دانسته می‌شود که قشر خاصی به آن می‌پردازند. امروزه شاهد کاربرد هرچه بیشتر واژه‌ی فرهنگ و مشتقات آن، همچون شخصیت فرهنگی، کار و فعالیت فرهنگی و…، در حوزه‌های هنری و فکری هستیم.

فرهنگ، کاربردهای آن و آسیب شناسی
واژه فرهنگ در معنای کالچر، بیشتر در فضای آکادمیک و فضاهای مرتبط با آن کاربرد دارد. در واقع به همان میزان که معنای آموزش و ادب فرهنگ بیشتر در فضای عمومی جامعه رواج دارد، معنای کالچر آن بیشتر در فضاهای رسمی رواج دارد. با این حال همانندی ظاهری این دو واژه، علارغم تفاوت معنایی، مشکلات زیادی را به وجود آورده است. معنای ادب و فرهیختگی فرهنگ از یک سو و معنای کالچر آن از سوی دیگر، سبب خلط در معنا و کاربرد آن شده است. آن هنگام که از بی‌فرهنگ یا بافرهنگ استفاده می‌شود، خصوصا کسانی که با معنای کالچر آن نیز آشنایی دارند، این خلط معنا مشهود است. در واقع معنای ادب فرهنگ گویی به شکلی ناخودآگاه همچنان وجود دارد که در استعمال آن مرادمان همان بی‌ادبی یا باادبی است اما چون با معنای کالچر آن نیز آشناییم معمولاً وقتی کسی را در قالب بی‌فرهنگ یا با‌فرهنگ، بی‌ادب و با‌ادب می‌نامیم در موازات آن، فرد را کمتر بهره‌برده از کالچر نیز می‌دانیم. در واقع در چنین کاربردی ادب و فرهنگ ملازم هم شناخته می‌شوند. پرواضح است که در این‌جا تصور رسمی جامعه از با ادبی و فرهیختگی بر کل معنای فرهنگ حاکم شده است و در یک داوری ارزشی و خودمدارانه، فرهنگ در معنای کالچر در صورتی قابل قبول و مناسب تشخیص داده می‌شود که بر اصول اخلاقی رسمی مورد قبول جامعه استوار باشد.
امروز فرهنگ هم‌زمان دارای چند معناست و استفاده از آن در حوزه‌ها و شرایط مختلف و متفاوتی صورت می‌گیرد. در عرصه مدیریت سیاسی و نهادهای تصمیم‌گیر نیز چنین تشتتی وجود دارد. واژه فرهنگ بنابر دلایل متنوعی اهمیت زیادی در حوزه‌ی مدیریتی یافته است. کاربردهای این واژه در این حوزه نیز طیف متنوعی را شامل می‌شود. در یک معنا فرهنگ عنصری بومی است که باید آن را در تقابل با فرهنگ‌های قدرتمند و مهاجم تقویت کرد، در معنایی دیگر همان اخلاق و ضوابط رفتاری‌ای است که باید در جامعه تقویت شود و در معنایی دیگر ناظر بر فعالیت‌هایی چون کتاب، سینما، تئاتر و… است که تقابلی میان هنرمندان و نهادهای تصمیم‌گیر ایجاد کرده است.
در مجموع امروز معنای رسمی فرهنگ، همان کالچر به معنای شیوه‌های زیست اجتماعی متفاوت در جوامع مختلف است. اما بر مبنای شرایطی، این واژه معانی دیگری نیز دارد. از جمله معنای ادب و آموزش، فرهیختگی، و معانی نه چندان روشن اما پرکاربرد دیگر. این شرایط، کاربرد واژه‌ی فرهنگ را با مشکل مواجه کرده است. خصوصا در زمانی که متخصصین علوم اجتماعی از این واژه در فضای عمومی جامعه استفاده می‌کنند به علت وجود معانی دیگر باید مراد خود از معنای آن را به صورت واضح و دقیق بیان کنند.

درباره نویسنده

یوسف سرافراز

دیدگاه شما چیست