مقالات

چرا موزه‌ها و مراکز علم مهم‌اند؟

مارکز علمی و موزه ها
نوشته شده توسط تیم تحریریه علمنا

در شماره دوازدهم ماهنامه الکترونیکی ساروس، یادداشتی به قلم دکتر محمدرضا نوروزی، مروج علم و مشاور علمی رصدخانه زعفرانیه در زمینه اهمیت موزه‌ها و مراکز علمی منتشر شد. در ادامه نظر شما را به خواندن این یادداشت جلب می‌کنیم.
کانت می‌گوید «موزه‌ها در دنیای مدرن همچون معابد دنیای باستان هستند…» به نظر چندان هم بیراه نمی‌گوید. موزه‌ها همه‌ی داشته‌های آدمیزاد را گردآوری کرده و بی‌واسطه به مخاطبشان ارائه می‌دهند. موزه‌ها همه‌ی نیکی‌ها و زیبایی‌ها و حتی گاه آمال و آرزوهای یک قوم را دور هم جمع می‌کنند و از سوی دیگر در دنیای مدرن نقش آموزشی قوی‌ای دارند و به عبارتی بخشی از بار فرآیندهای آموزش را موزه‌ها بر دوش می‌کشند.
موزه‌ها به شکل عام و موزه‌های علمی به شکل خاص، همچون مدارسی عمومی که همه‌ی افراد جامعه را بدون هیچ نوع فیلتری پوشش می‌دهند، مفهوم تازه‌ای از آموزش را برای ما ایجاد کرده‌اند: آموزش‌های مادام‌العمر. آن‌ها می‌توانند با گردآوری مجموعه‌ای از اشیا، مواد و ابزارها و ساماندهی‌شان به شکل موزه‌ای و بر اساس شیوه‌ها و استانداردهای موزه‌داری، ابزارهای آموزشی را مهیا کرده و سپس موزه‌گردانان بر اساس این دارایی‌ها، به طراحی برنامه‌های بازدیدی اقدام نمایند. برنامه‌های بازدید همچون سرفصل‌های درسی یک آموزشگاه هستند که مخاطب (آموزش پذیر) را به سطح تازه‌ای از دانایی می‌رسانند.
بر خلاف مدارس و دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های رایج که مجبورند علاوه بر انواع و اقسام فیلترهای سنی و جنسی و رده‌های تحصیلی، دوره‌های آموزشی مشخصی را در طول یک بازه‌ی زمانی خاص (مثلا ١٢ سال عمومی، یا ۴ سال کارشناسی) تعریف کرده و پس از اینکه مخاطب این دوره‌ها را از سر گذراند، او را فارغ‌التحصیل اعلام می‌کنند، موزه‌ها برای مخاطبان خود و ارزش‌هایی که طراحی می‌کنند، هیچ فارغ‌التحصیلی ندارند. آن‌ها آموزش را در بطن زندگی روزمره می‌انگارند و می‌توانند تا انتهای عمر، این آموزش‌ها را جاری نگه دارند.
از وجوه متمایز و خاص دیگری که موزه‌ها، به خصوص موزه‌های علمی، دارا هستند و موزه‌داران و موزه گردانان علاقمند هستند تا آن را تقویت کنند، وجه جذابیت و سرگرمی است. موزه‌ها «می‌توانند» و «باید» از مهم‌ترین هدف‌های سرگرمی برای شهروندان محسوب گردند و این وجه یعنی قرارگیری آموزش و سرگرمی در کنار هم ابزار قدرتمندی برای بالا بردن سطح دانایی عموم شهروندان است که از اهداف عمومی همه‌ی موزه‌ها می‌باشد.
تاریخ موزه‌داری مدرن و عمومی حدودا ۵۰۰ سال سابقه دارد، اما عموم موزه‌ها کمتر از ۲۰۰ سال است که احداث شده‌اند. نخستین نمونه‌های موزه‌های علمی، موزه‌های حیات وحش محسوب می‌شدند (و در ایران هم بیشتر موزه‌های علمی از این دسته هستند) حتی در یک دسته‌بندی، باغ‌وحش‌ها را هم می‌توان موزه‌های علمی محسوب کرد. با گسترش نیاز و مفاهیم موزه‌داری، موزه‌های علمی دیگری هم سر و کله‌شان در جوامع یافت شد. موزه‌های تاریخ علمی با رویکردی تاریخی به علم پرداختند، موزه‌های موضوعی در حوزه‌ی علم تاسیس شدند و فناوری هم در کنار علم، موزه‌های خودش را یافت و… اما اندک‌اندک نیاز به یک اتفاق و رویکرد تازه در موزه‌داری کلاسیک، به خصوص در حوزه علم، احساس می‌شد. چیزی که اثربخشی موزه را افزون کند، میزان سرگرمی و برنامه‌پذیری موزه‌ها را افزایش دهد و از همه مهم‌تر نیازهای بسیار متنوع و عملا نامتناهی مخاطبان موزه را پاسخ دهد.
در موزه‌داری کلاسیک، غیرممکن بوده که برای هر مخاطب بتوان یک برنامه یا داستان و یا چیدمان اختصاصی ایجاد کرد. موزه‌های کلاسیک از اجرای این خواسته‌ی مخاطبان عاجزند و طبیعی بود که حتی نتوان تصور کرد که یک موزه بتواند برای تک‌تک مخاطبانش اختصاصی‌سازی شود… اما ظاهرا کار نشد ندارد… الان که دارید این متن را می‌خوانید موزه‌های زیادی در دنیا وجود دارند که کم و بیش برای تک‌تک مخاطبانشان اختصاصی‌سازی شده‌اند و هر مخاطب بر حسب نیاز، علاقه، توانایی و دانایی‌هایش بهره‌ای از آن می‌برد که انگار کاملا برای او طراحی و چیدمان شده است. مخاطب در این موزه‌ها می‌تواند خودش برنامه‌ی بازدید خاص خودش را طرح‌ریزی کند و یا شاید فقط با یک بخش از کل موزه درگیر شود و با باقی بخش‌ها کاری نداشته باشد و دریافت و آموزشی که در موزه می‌بیند کاملا برای خود او اختصاص یافته باشد.
از این جالب‌تر و مهیج‌تر این که حتی یک مخاطب خاص می‌تواند هر بار که به این موزه مراجعه می‌کند، دریافتی تازه کسب کند و انگار که موزه هم با مخاطب رشد می‌کند و در یک تعامل دوسویه، مخاطب نیازهای تازه‌ی خودش را به موزه می‌دهد و موزه نیازهای تازه‌ی مخاطب را رفع می‌کند!
همین الان موزه‌های علمی زیادی در دنیا هستند که با این رویکرد طراحی و ساخته شده‌اند. در ایران خودمان هم چنین موزه‌های علمی‌ای یافت می‌شوند؛ هر چند خیلی قدیمی‌تر از نمونه‌های جهانی هستند و انگار خلاقیت طراحی و نیازهای ویژه‌ی این مراکز فراموش شده است، اما به هر حال در ایران هم این موزه‌ها را می‌توانید بیابید. البته در دنیای موزه‌داری و طراحی موزه‌ها برای اینکه این نوع موزه‌ها را با دیگر انواع مرسوم‌تر اشتباه نگیرند، نام این موزه‌های علمی را کمی تغییر داده و واژه‌ی موزه را از آن حذف کرده‌اند و به آن‌ها «مرکز علم» می‌گویند. مراکز علمی جایی هستند برای کشف، برای اینکه خود مخاطب بر حسب سطح دانایی‌اش به سوی کشف دانایی و سازوکار علم هدایت شود. معلم به شکلی بسیار نامحسوس در این مراکز حضور دارد. ابزارهای طراحی‌شده در این مراکز نقش ابزار و معلمِ حمایت‌کننده را با هم بر عهده گرفته و طراحِ ابزار و موزه، همه‌ی نیازهای اولیه‌ی آموزشی را پیش از ورود و حضور مخاطب به مرکز علم در طراحی‌ها و چیدمان‌ها و ایده‌پردازی‌ها لحاظ کرده است. برای همین است که وقتی مخاطب به یک مرکز علم وارد می‌شود، به سادگیِ ورود به یک شهربازی لذت بردن از ابزارها را آغاز می‌کند و همزمان به کشف روابط علت و معلولی، به کشف داده‌های عمومی علمی و به کشف رابطه‌ی مهمِ مغز و دست می‌پردازد و هنگام خروج از مرکز علم جدا از دانایی‌های کم و بیشی که کسب کرده است (و شاید این خیلی هم مهم نباشد!) یک برداشت بسیار مهم‌تر با خود بیرون می‌آورد؛ این برداشت باارزش که مراکز علم باید برای مخاطبانشان مهیا کرده باشند چیزی نیست جز: لذتِ دانایی و اکتشاف.

درباره نویسنده

تیم تحریریه علمنا

دیدگاه شما چیست