مقالات

پیشرفت در علم از دیدگاه زیست شناسی

پیشرفت در علم از دیدگاه زیست شناسی
نوشته شده توسط عرفان کسرایی

یکی از مشهورترین فیلسوفان علم ؛ کارل پوپر اتریشی است. او با نگاهی باریک بین و اندیشه ای عمیق و فیلسوفانه؛ علم و پیامدهای فلسفی آن را تحلیل می کرد و درک ما از ماهیت علم را به صورت بنیادینی تحت تاثیر خود قرار داد.
او در یکی از کتاب های خود با عنوان (اسطوره چارچوب؛ در دقاع از علم و عقلانیت) که از قضا به فارسی نیز ترجمه شده و در ایران در دسترس است می نویسد می توان به علم؛ یا به پیشرفت علم به عنوان یک ابزار نگاه کرد که انسان برای تطابق خود با محیط به کار می گیرد.
او سپس نظریه خود را در سه سطح مورد بررسی قرار می دهد.
*سطح انطباق ژنتیکی
*یادگیری رفتاری و قابلیت انطباق با محیط
* اکتشاف علمی
پوپر در این کتاب مدام روی این مساله تاکید می کند که مکانیسم های انطباق پذیری در تمامی این سه سطح با هم اشتراکات بنیادینی دارند. مثلا در هر سه سطح مذکور؛ ساختارها توسط آموزه ها (یعنی آموزش) منتقل می شوند. در تراز ژنتیکی از تکثیر رمزهای ژنتیکی؛ در دو تراز رفتاری و اکتشاف علمی نیز از طریق سنت های اجتماعی و الگوبرداری.
نکته مهم از دید پوپر این است که در همه این سه سطح که ذکر شد؛ دستورالعملها از درون ساختار پدید می آیند. این آموزه ها سپس در معرض چالش های محیطی یا حتی مسایل نظری قرار می گیرند و اینجاست که از درون ساختارها؛ آموزه ها و به عبارتی دستورالعمل ها تولید می شوند. در سطح ژنتیکی این مساله در قالب جهش و موتاسیون (و به دنبال آن انطباق با محیط) پیش می آید؛ در سطح رفتاری ایجاد تغییرات در الگوهای رفتاری (و همچنین بررسی بازخورد این تغییر رفتار) و در سطح اکتشاف علمی نیز ما با نظریه های علمی مواجه هستیم.
پوپر می گوید این آموزه ها (که همگی درون ساختاری هستند و در واقع از درون ارگانیزم به بیرون نشات می گیرند) سپس مورد غربال گری قرار می گیرند و آن دسته از آموزه ها و دستورالعمل ها که نتوانسته اند با محیط انطباق پیدا کنند حدف می شوند. به عبارت ساده تر؛ تنها آن گروه از آموزه ها باقی می مانند و به ارث برده می شوند که یا محیط سازگار بوده اند و توان انطباق داشته اند. یعنی به عبارت ساده تر؛ انطباق به روش آزمون و خطا و (حذف خطا) به عبارت دیگر حذف دستورالعمل های بد انطباق یافته.
نکته جالبی که پوپر در اینجا ذکر می کند این است که این چرخه  یا یکی دوباره آزمون و خطا و به عبارتی با یکی دو باره حذف آموزه های غلط ؛ به بهترین حالت سازگاری خود نمی رسد. (درست مثل اینکه علم امروز با وجود هزاران سال تصحیح و خطا و حذف نظریه های نادرست؛ هنوز کامل نیست!)
دلیل پوپر برای این استدلال خیلی درخورد توجه است. او می گوید  خود این مساله که آموزه های غلط حذف می شوند و دستورالعمل های تازه در سیستم ایجاد می شوند؛ منجر به تغییر در شرایط محیطی می شود  و به عبارتی مسایل و چالش های جدیدی هم به همراه خود می آورد. درست مانند پیشرفت علم که مثلا پیشرفت علم در نظریه های الکریسیتهگ مغناطیس؛ مکانیک سیالات ؛ گرانش؛ نسبیت؛ فیزیک کوانتومی و … مسایل و چالش ها و همچنین پرسش های جدیدتری برای بشر ایجاد می کنند که تا پیش از آن وجود نداشته است.
اما این سه تراز در چند مورد با هم تفاوت هایی نیز دارند. مثلا آموزه ها در تراژ ژنتیکی اصطلاحا  در قالب رمزهای ژنتیکی قفل شده اند و دیگر نمی شد کاری با آن کرد. مثلا اگر انسان یک خصیصه ژنتیکی داشته باشد و آن خصیصه تطابق نامطلوبی با محیط داشته باشد ؛ چون آن خصیصه در قالب رمزهای ژنتیکی صورتبندی شده اند دیگر قابل تغییر نیستند.
البته در تراز رفتاری هم می توان همین موضوع را تا حدی مشاهده کرد. رفتارهای جزمی فرد که سازگاری خوبی با محیط ندارند نیز ممکن است به سختی قابل تغییر باشند. اگر چه که این رفتارها الزاما توسط کدهای ژنتیکی قفل نشده اند و فرد می تواند با بازنگری و انعطاف؛ رفتار خود را که با محیط منطبق نیست تغییر دهد اما این تغییر معمولا به سختی اتفاق می افتد.
پوپر می گوید در سطح اکتشاف علمی اما وضع به گونه کاملا معناداری متفاوت است. اول اینکه نظریه های علمی در فرم زبانی صورتبندی می شوند. یعنی نظریه های علمی به اشیایی خارج از بدن ارگانیزم زنده تبدیل می شوند. حالا می توان درباره کارآمد یا ناکارآمد بودن آنها؛ یعنی سازگار بودن یا ناسازگار بودن آنها تحقیق کرد و نقدشان نمود. در این صورت می توان نظریه ای که با نتایج تجربی نمی خواند را کنار بگذاریم بدون آنکه این ناسازگاری منجر به حذف مان شود. یعنی نظریه های علمی به جای ما نقد می شوند و فدا می  شوند و اگر اشتباه باشند؛ اشتباه بودن آنها الزاما منجر به حذف ما به عنوان ارگانیزم زنده نمی شود. در حالیکه در تراز ژنتیکی (یا حتی رفتاری) غیرمنطبق بودن یک دستورالعمل و ناسازگار بودن آن با محیط ؛ به حذف آن ارگانیزم می انجامید.

درباره نویسنده

عرفان کسرایی

کسرایی، عضو انجمن فلسفه علم آلمان و پژوهشگر مطالعات علم و فناوری در دانشگاه کاسل است
زمینه های پژوهشی او عبارتند از:
-فلسفه فیزیک؛ منطق مدلسازی در ریاضیات مهندسی
-ارتباطات علم و جامعه شناسی شبه علم در ایران
-تاریخ فیزیک مدرن در قرن بیستم

دیدگاه شما چیست