مقالات

لویی بریل؛مرد نقطه ها

لویی بریل - مرد نقطه ها
نوشته شده توسط زینب زاهدی

وقتی خانه های روستایی با سفال های قهوه ای رنگ و کلیسای “سنت پیر” را پشت سر بگذاری، به خیابان کوچکی می رسی که در گذشته “نال استریت” نام داشت. در انتهای این خیابان، خانه ای قدیمی جای دارد که هنوز استوار ایستاده و نشانی زیبا از معماری قرن هجدهم فرانسه به شمار می آید.
سردر خانه تابلویی نصب شده است که به زبان انگلیسی و فرانسه این عبارت روی آن نقش شده است: روز چهارم ژانویه ۱۸۰۹ در این خانه پسری به دنیا آمد که “لویی بریل” نام گرفت و بعد ها خط ویژه نابینایان را اختراع کرد.
او دروازه های دانش را به روی کسانی که توانایی دیدن نداشتند، گشود.

حادثه در چهار سالگی
” سیمون مارین بریل” و “مونیک بارون” زوج روستایی ساده ای بودند که با شادی در کنار سه فرزندشان زندگی می کردند. “لویی بریل” چهارمین فرزند خانواده بود و ۲ خواهر و یک برادر داشت. از آنجا که او یازده سال پس از “ماری” به دنیا آمد، از محبوبیت ویژه ای نزد پدرش برخوردار بود.
سال های کودکی او در فضای شلوغ خانواده و بازی با خواهران و برادرانش سپری شد. پدرش سازنده افسار و زین اسب بود که این حرفه را از بیش از یک قرن پیش از نیاکانش به ارث برده بود. کارگاه پدر برای لویی سه ساله جذابیت بسیاری داشت.

خانه بریل

خانه لویی بریل

پدر، مرد خوشرویی بود، با آنها شوخی می کرد و برای اسب هایش زین درست می کرد. “لویی” کوچولو از دیدن دست های هنرمند پدر که چرم محکم را تسلیم خویش می کرد و از آنها شکل جدیدی به وجود می آورد، لذت می برد. نظم موجود در کارگاه پدر، وی را مجذوب می کرد. “لویی” از همان سنین کودکی می دانست که در آینده حرف پدر را پیش می گیرد و پیش بند چرمی را به کمر می بندد. او یک روز از نبود پدر استفاده کرد و یک ابزار تیز را برداشت و با آن روی چرم سوراخی ایجاد کرد.
از آنجا که دست های کودک، ناتوان و چرم بسیار محکم بود، ابزار از دستش رها شد و به یکی از چشم هایش اصابت کرد. والدینش با عجله او را نزد پزشک دهکده رساندند. اما چشم او عفونت کرد و از آنجا که عمل جراحی برای معالجه چشم آسیب دیده صورت نگرفت، عفونت از طریق سلول های بینایی به چشم دیگرش منتقل شد و نور دیده خانواده بریل در سن چهار سالگی بینایی هر دو چشمش را از دست داد.

نیاز به نوشتن
دوران دبستان برای لویی و دیگر هم سن و سال هایش آغار شد. کودک کنجکاو خانواده بریل به دنبال آموختن سواد بود و در این راه از کوچکترین تلاشی فرو گذار نمی کرد. پدر زمانی که لویی ۹ ساله شد، نامه ای به وزیر نوشت و از او سوال کرد این امر امکان است که فرزند نابینای او در مدرسه “رویال” یس که ویژه نابینایان بود، مشغول به تحصیل شود.
مدتی طول کشید. به نظر می رسید هرگز پاسخی برای این نامه وجود نداشته باشد، اما نا امیدی خانواده بریل دیری نپایید.
وزیر “لویی” را برای شرکت در این موسسه برگزید. در این مکان، او به موفقیت های بسیاری دست یافت.
پس از مدتی، او خواندن را آموخت، اما نگارش نا ممکن می نمود. کلماتی که لویی می خواند، روی لایه صفحه، برجسته شده بودند. از همین رو، می توانست با لمس آنها را بخواند، اما نوشتن در مقایسه با خواندن بسیار دشوار بود. کودکان نابینا نمی توانستند کلمات را به صورت تکی درک کنند و این، در خواندن آنها نیز مشکلاتی به وجود آورده بود.
این لغات را به مدد فشار مفتول سیمی بر کاغذ به وجود می آوردند. از همین رو انجام چنین کاری از سوی دانش آموزان مقدور نبود.
لویی به سرعت دریافت نمی تواند هیچ چیزی برای خود بنویسد، چرا که برای هر کلمه نیاز به مفتول سیمی جداگانه داشت.

بزرگترین کشف
اما رویدادی که در سال ۱۸۲۱ رقم خورد، زندگی او را به شدت دگرگون کرد. صبح یکی از روزهای سال ۱۸۲۱، مردی با لباس نظامی و در حالی که سیستمی در دست داشت، وارد حیاط مدرسه شد. او “چارلز باربیر” نام داشت که برای بازدید از مدرسه آمده بود.
“باربیر” پس از ملاقات با مسئولان و آموزگاران، سیستم اختراعی اش را معرفی کرد. این سیستم، نگارش شبانه نام داشت. او از این سیستم، برای رد و بدل کردن پیام با دیگر کاپیتان ها استفاده می کرد. اعضای نظامی بدون این که نیاز به سخن گفتن داشته باشند، پیام های مخفی را شب هنگام در میدان های نبرد رد و بدل می کردند. این سیستم از ۱۲ نقطه برجسته تشکیل شده بود که پس از تلفیق با یکدیگر صداهای گوناگونی به وجود می آوردند.
متاسفانه سربازان نتوانستند از این سیستم استفاده مطلوبی کنند. از همین رو ارتش آن را نپذیرفت.دانش آموزان این سیستم را به کار گرفتند، اما از آنجا که فاقد هجی کردن بود، آن را بسیار پیچیده یافتند. “لویی” در آن زمان سیزده ساله بود و با الهام از این سیستم، تحقیقاتی را درباره ارائه طرحی با طرح نقطه برجسته بر اساس حروف الفبا آغاز کرد.
او شش ماه صرف این طرح کرد و سرانجام به سیستم شش نقطه ای دست یافت. دانش آموزان از این سیستم به گرمی استقبال کردند، اما  آموزگاران در سال ۱۸۲۶ آن را ناکارآمد  دانستند. با توجه به این که آنها بینا بودند، نمی توانستند سیستم نوشتاری را تصور کنند که توانایی خواندنش را نداشته باشند.
آنها تا جایی پیشروی کردند که دانش آموزان دیگر را از به کار گیری سیستم “بریل” منع کردند.
این امر به پشتکار “بریل” افزود و او در سال ۱۸۲۷ اولین کتاب را با این سیستم به چاپ رساند. دانش آموزان دیگر نیز با مشاهده موفقیت های او، مصمم به یادگیری شدند و این کار را در خفا انجام می دادند.
رفته رفته معلمان نیز پذیرای این سیستم شدند. پس از مدتی، بریل معلم مدرسه ای شد که سال ها در آنجا شاگردی کرده بود.

وداع
متاسفانه لویی آن قدر عمر نکرد که به بار نشستن تلاش هایش را در سر تا سر دنیا به نظاره بنشیند. در همان مدرسه، او به بیماری سل مبتلا شد. این بیماری اولین نشانه هایش را زمانی بروز داد که لویی در سن سالگی مشتاقانه در صدد تجربه زیبایی های زندگی بود.
اوایل دسامبر ۱۸۵۱ با خونریزی معده او همراه شد و روز به روز حالش وخیم تر می شد.
به امید این که خانه قدیمی آرامش دوران کودکی را به وی بازگرداند، راه زادگاهش را پیش گرفت. خانه کهنسال خانواده “بریل” در روز ششم ژانویه  ۱۸۵۲ در غمی سنگین فرو رفت. او در سن ۴۳ سالگی غریبانه چشم از جهان فرو بست. خانواده اش بیمناک بودند که با در گذشت او، سیستم اختراعی اش به فراموشی سپرده شود، اما چهار تن از دوستانش اقدام به تاسیس سازمانی برای حمایت از ادبیات نابینا کردند.
رفته رفته بر تعداد آنها افزود شد و در سال ۱۸۹۰ “بریل” به عنوان سیستم نگارشی و خواندنی رسمی نا بینایان جهان معرفی شد.
اکنون سوزن هایی که سپیدی کاغذ را می شکافند، میان میلیون ها نابینا در سر تا سر جهان پل می زنند. واژه ها در قالب نقطه هایی بر جسته و فرو رفته شکل می گیرند و راز جاودانگی نام ” لویی بریل” را در سر تا سر جهان باز می گویند.

 

+ نویسنده این مطلب : مصطفی بیان – ماهنامه دانشمند جلد ۵۷۴

درباره نویسنده

زینب زاهدی

دیدگاه شما چیست