مقالات

شش کشف از دایناسورهای شگفت‌انگیزی که جهان را تغییر داد

دایناسور
نوشته شده توسط آرش رئیس‌بهرامی

اخیراً حراجی از یک اسکلت دایناسور، که در سنگ‌های دوران ژوراسیک در آمریکا یافت شده، در غرب ساسکس در انگلستان برگزار شد. این اسکلت، اسکلت بزرگ و کاملی از یک دایناسور سه متری نابالغ گوشت‌خوار به اسم Allosaurus fragilis  ( به معنی سوسمار دیگر شکننده) بود. پیش‌بینی می‌شود این نمونه در حدود قیمت ۳۰۰،۰۰۰ تا ۵۰۰،۰۰۰ پوند به فروش گذاشته شود. جالب است که حراج قبل از رسیدن قیمت‌ها به میزان مورد انتظار بسته شد، بنابراین این نمونه هنوز برای فروش وجود دارد.

اسکلت آلوسورِس جوانی که برای فروش به حراج گذاشته شده است

اسکلت آلوسورِس جوانی که برای فروش به حراج گذاشته شده است

قیمت و ارزش فسیل‌ها داستانی به‌اندازه کل طول عمر علم دیرین‌شناسی (مطالعه روی فسیل‌ها) دارد. شاید باور نکنید اما مضحک “she sells seashells on the seashore” (که یعنی: او صدف‌های دریایی را کنار ساحل می‌فروشد) بر اساس کارهای یکی از اولین و معروف‌ترین جمع‌آوری‌کنندگان فسیل ساخته‌شده است: یعنی مری آنینگ. مری در ابتدای قرن ۱۹ زندگی می‌کرد و علاقه عجیبی برای پیدا کردن فسیل‌ها داشت، که شامل صدف‌ها (دوکفه‌ای‌ها، شکم پایان، آمونیت ها و بلمنیت‌ها) در کنار سواحل دورست و در صخره‌های در حال فرسایش دوران ژوراسیک بود،  مری اغلب این سنگواره‌ها را میفروخت.
دایناسورها هم جزء موجودات فسیل‌شده‌اند و حتماً قیمتی دارند ولی قیمت و ارزش آن‌ها در عرصه‌های علمی بسیار بیش‌تر است. در اینجا بعضی از کشف‌هایی که به‌صورت جدی در روند علم تفاوت ایجاد کرده‌اند آورده شده است.

مگالوسورس
پرافتخارترین جایگاه باید به Megalosaurus bucklandi ( به معنی خزنده غول‌پیکر باکلند) برسد، به خاطر اینکه اولین کشف و توصیف علمی از یک دایناسور بود.
بقایای آن، هرچند ناقص، از معادنی در روستای استونفیلد در آکسفوردشیر حدود سال ۱۸۱۵ جمع‌آوری شد. استخوان‌ها ، دندان‌ها و ناخن‌ها به موزه دانشگاه آکسفورد برده شد، جایی که هنوز هم همان‌جاست، و توسط بزرگ‌ترین آناتومی‌شناس زنده زمان یعنی جرج کوویر مطالعه شد، کسی که از پاریس برای دیدن مواد موردنیاز به آکسفورد( و متولی آن ویلیام باکلند) سر زد.

این تکه از آرواره، قسمتی از نخستین قطعه‌های یافته‌شده از اسکلت مگالوسورِس است

این تکه از آرواره، قسمتی از نخستین قطعه‌های یافته‌شده از اسکلت مگالوسورِس است

ویلیام باکلند ( با کمک بارون ژرژ کویه) این فسیل‌ها را در مقاله‌ای در سال ۱۸۲۴ توصیف کرد. باکلند هم مثل کوویر استنتاج می‌کرد که این استخوان‌ها به خزنده‌ای غول‌پیکر تعلق دارد که شبیه این تابه‌حال دیده نشده است. پس از یک دهه و نیم تعداد بیشتری از استخوان‌های خزنده بزرگ در انگلستان کشف شد و توسط ریچارد اوون مطالعه شدند. در ۱۸۱۴ اوون فهمید که این فسیل‌ها با هر خزنده شناخته‌شده‌ای کاملاً متفاوت هستند بنابراین تصمیم گرفت تا آن‌ها را در یک دسته بنده جدا طبقه‌بندی کند: دایناسورها (خزنده بزرگ و ترسناک). تا قبل ۱۸۴۲ هیچ‌کس نام دایناسور را نشنیده بود، بعدازآن درواقع تاریخ شکل گرفت و مگالوسورس ابتدای این تاریخ است.

آرکیوپ‌ْتِریکس
داروین با چاپ کتاب منشأ انواع خود در سال ۱۸۵۹ دوران باثبات ویکتوریایی را آشفته کرد و دانشمندان را به تکامل علاقه‌مند کرد. با یک احتیاط ماهرانه، کتاب او بر پایه دلایلی بر تغییر و تکامل حیات در طول دوران زمین‌شناسی بناشده بود.
دست بر قضا، فسیل جالبی تنها یک سال بعد از چاپ کتاب داروین در معدن‌های جنوب آلمان کشف شد. فسیل شامل اسکلتی از یک موجود به‌اندازه کلاغ بااستخوان‌هایی ظریف بود که ریچارد اوون آن را  Archaeopteryx lithographica (به معنای نیای پردار حک‌شده روی سنگ) نام نهاد.

این تصویر یکی از بهترین نمونه‌های آرکیوپ‌تریکس را نشان می‌دهد. اسکلت آن کاملاً شبیه دایناسورهای شکارچی به ویژه داینونیکوس است و پرهای آن شبیه پرندگان امروزی. امروزه می‌دانیم دایناسورهایی مثل داینونیکوس نیز پرهای شبیه آرکیوپ‌تریکس داشته‌اند و در حقیقت پرها میلیون‌ها سال پیش از پرواز، در دست‌های دایناسورها تکامل یافته‌اند.

این تصویر یکی از بهترین نمونه‌های آرکیوپ‌تریکس را نشان می‌دهد. اسکلت آن کاملاً شبیه دایناسورهای شکارچی به ویژه داینونیکوس است و پرهای آن شبیه پرندگان امروزی. امروزه می‌دانیم دایناسورهایی مثل داینونیکوس نیز پرهای شبیه آرکیوپ‌تریکس داشته‌اند و در حقیقت پرها میلیون‌ها سال پیش از پرواز، در دست‌های دایناسورها تکامل یافته‌اند.

این فسیل بسیار استثنایی بود زیرا اطراف استخوان‌ها نشانه‌هایی از پر دیده می‌شد (که نشان می‌داد این موجود به‌وضوح یک پرنده است) درحالی‌که آثار کاملاً آشکاری از دندان در اسکلت این جانور دیده می‌شد ( هیچ پرنده‌ای دندان ندارد) و دم آن شامل ردیفی بلند از استخوان‌های کوچک بود که بازهم روی آن‌ها پر وجود داشت( هیچ پرنده‌ای دمی بلند با رشته‌ای از استخوان‌های دمی ندارد).
این جانور حلقه‌ای گمشده عالی و کامل بین پرنده‌های پردار و گروهی از خزندگان فلس دار با دندان‌هایی در آرواره، پنجه‌هایی در دستان یا دمی استخوانی بلند بود. چند سال بعد، این کشف را به دوستش، توماس هنری هاکسلی در کالج داروین اطلاع داد و او بر اساس ساختارهای پایه‌ای آرکیوپتریکس پیشنهاد داد که پرندگان با دایناسورها( و نه هیچ خزنده ماقبل تاریخ دیگری) خویشاوند نزدیک‌اند.
در آن زمان افراد زیادی با هاکسلی موافق نبودند ولی گفته وی بعدها به‌طور کامل اثبات شد. نمونه اصلی این موجود اکنون در موزه تاریخ طبیعی لندن حضور دارد.

دیپلودوکوس
آندری کارنگی یک کارخانه‌دار ثروتمند در پیتسبورگ پنسیلوانیا در میانه قرن ۱۹ بود. او بعدازاینکه  ثروتش را جمع کرد شروع به انجام کارهای انسان دوستانه زد. وقتی اخباری از کشف یک اسکلت دایناسور در آمریکای مرکزی و جنوبی به گوشش رسید، او خواستار یکی از این فسیل‌ها برای موزه جدیدش در پیتسبورگ شد (موزه کارنگی). بنابر این او برای سفرهایی به شمال وایومینگ و جنوب یوتا، حمایت‌های مالی را انجام داد و در نهایت چیزی که می‌خواست را پیدا کرد، اسکلت تقریباً کاملی از بزرگ‌ترین دایناسور کشف‌شده تاریخ.
اسکلت به نام  Diplodocus carnegiei نام‌گذاری شد.  بازسازی کامل ( با مقادیر کمی اضافات برای نقص، مثلاً پاهای جلویی از یک جانور دیگر قرض گرفته شدند) این جانور، به موجودی با قد ۲۵ متر مارسید که کامل‌ترین و بزرگ‌ترین کشف آن زمان بود.
افتخار این دایناسور این بود که کارنگی قالب‌های زیادی از گچ برای این دایناسور ساخت و آن را به موزه‌های اطراف جهان فرستاد. دایناسور غول‌پیکری که در وسط سالن موزه تاریخ طبیعی لندن وجود دارد یکی از همین کپی‌های دیپلودوکوس مارنگی است.

داینونیکوس
در سال ۱۹۶۰ یک پروفسور دیرین‌شناس به نام جان اوستروم از دانشگاه ییل در مناطق خشک و آفتاب سوخته مونتانا به دنبال فسیل می‌گشت. چیزی که او کشف کرد نگاه ما به زیست‌شناسی و رفتارشناسی دایناسورها را تا حد بسیار زیادی عوض کرد. اوستروم بخش‌های جداشده‌ای از یک دایناسور شکارچی متوسط پیدا کرد و روی آن مطالعه کرد و سپس نام آن را Deinonychus antirrhopus ( به معنی پنجه‌های ترسناک الاکلنگی) گذاشت.

این اسکلت متعلق به موجودی بوده با بدنی کاملاً پوشیده از پرهای پرنده‌مانند. داینونیکوس‌های جوان توانایی پرواز داشتند اما پس از رشد این توانایی به شدت محدود می‌شد. آن‌ها از پرهای خود برای نمایش در زمان جفت‌یابی، ترساندن رقیب و دشمن و نیز مهار شکار در حین پاره‌کردن آن زیر چنگال‌های پایشان (در وضعیتی شبیه عقاب‌های امروزی) استفاده می‌کردند.

این اسکلت متعلق به موجودی بوده با بدنی کاملاً پوشیده از پرهای پرنده‌مانند. داینونیکوس‌های جوان توانایی پرواز داشتند اما پس از رشد این توانایی به شدت محدود می‌شد. آن‌ها از پرهای خود برای نمایش در زمان جفت‌یابی، ترساندن رقیب و دشمن و نیز مهار شکار در حین پاره‌کردن آن زیر چنگال‌های پایشان (در وضعیتی شبیه عقاب‌های امروزی) استفاده می‌کردند.

او دریافت که این جانور یک شکارچی بسیار سریع، باهوش و تیزبین است ( برخلاف تصویری که آن موقع از دایناسورها به‌عنوان موجوداتی کند تصور می‌شد). او همچنین بخش‌هایی کاملاً شبیه پرندگان را در این جانور نشان داد و پیشنهاد کرده که پرندگان و دایناسورهای کوچک شکارچی آن‌قدر ازلحاظ تکاملی به هم نزدیک هستند که احتمالاً پرندگان از شاخه‌ای از دایناسورهای کوچک شکارچی تکامل پیداکرده‌اند.
این حرف‌ها در آن زمان بسیار مناقشه‌انگیز بود، هرچند سابقه این حرف‌های ظاهراً خنده‌دار به ایده‌های ابتدایی هاکسلی در ۱۸۶۰ می‌رسید که قویاً پرندگان و دایناسورها را در یک گروه قرار می‌داد.

اسکلیدوسورِس
در ۱۸۵۸ استخوان‌های دایناسور در صخره‌های دوران ژوراسیک در کارموت کشف شد و سپس یک نسخه نسبتاً کامل از اسکلت آن از خاک بیرون آورده شد و به ریچارد اوون (کسی که اسم کلی دایناسورها را ابداع کرده بود) در موزه بریتانیا در لندن تحویل داده شد.
در ۱۸۶۰، اوون نام آن را Scelidosaurus harrisonii ( به معنای خزنده کتف‌دار هریسون) گذاشت ولی در توضیح خصوصیات مهم آناتومی یا توضیح فرق بین این موجود و گروه‌های مختلف دایناسورها ناکام ماند، درواقع بررسی خویشاوندی دایناسورها و در آن زمان بسیار سخت بود.

تصویر فسیل اسکلیدوسورِس پس از این‌که با کمک حمام اسید و مته‌های ظریف، قسمت اعظم استخوان‌هایش از دل صخره سخت خارج شده است.

تصویر فسیل اسکلیدوسورِس پس از این‌که با کمک حمام اسید و مته‌های ظریف، قسمت اعظم استخوان‌هایش از دل صخره سخت خارج شده است.

اوون در آن زمان تنها به اندازه‌ای که بتواند تصویری کلی از دایناسورها داشته باشد، به سنگواره‌های آن‌ها دسترسی داشت و وقت کافی هم برای صرف کردن بر سر چنین سنگواره‌ای نداشت. دلیل احتمالی برای از دست دادن این‌چنین لحظاتی برای دانشمندی به روشنفکری او این بود که سرش بسیار شلوغ بود، که شامل نقشه‌هایی برای تأسیس یک موزه تاریخ طبیعی جدید هم می‌شد. بدون اوون، موزه تاریخ طبیعی لندن، جایی که فسیل‌های اصلی اسکلیدوسورِس وجود دارد، هنوز ساخته نشده بود.

ساینوسوروپ‌ْتِریکس
در سال ۱۹۹۶ یک کشف حیرت‌انگیز در لیایونینگ چین به وقوع پیوست. که حاوی یک اسکلت نسبتاً کامل از یک دایناسور کوچک شکارچی بود( کوچک‌تر از داینونیکوس ولی خیلی شبیه به آن).
این دایناسور در ۱۹۹۸ به‌سرعت توصیف شد و  Sinosauropteryx prima  نام نهاده شد (خزنده چینی پردار نخستین). ولی مهم‌ترین خصوصیت این فسیل که در دال سنگی‌ها پیدا شد این بود که اسکلت با نواری باریک و تیره از موادی پوشیده شده بود که با شرایطی استثنایی در این سنگ‌ها حفظ شده بود به نظر می‌رسید که بعضی بافت‌های نرم بدن را نیز در خود نگه‌داشته باشد.
یکی از جذاب‌ترین بافت‌های حاشیه بدن مثل پشم و خز به نظر می‌رسید. که دلالت بر داشتن یک روپوست پوشاننده احتمالاً برای گرم نگه‌داشتن بدن است. جان اوستروم که پیش‌تر از آن روی داینونیکوس کار کرده بود پیشنهاد کرد که این لایه یک عایق حرارتی برای دایناسور است بنابراین دایناسور می‌توانست بدن خود را گرم نگه دارد (مثل پرندگان امروزی که از پرهای کوتاه و ضخیم خود که مثل کرک هستند برای تنظیم دما استفاده می‌کنند و اگر فسیل شوند به شکل یک هاله دور بدن درمیایند).
این کشف و کشفیات پی‌درپی نشان داد که ایده اولیه هاکسلی از دایناسورها و قرابت آن‌ها با آرکیوپتریکس و پرندگان، هم‌چنین کارهای اوستروم روی داینونیکوس کاملاً درست بوده است. ما اکنون میدانیم که تعداد بسیاری از دایناسورها پردار بودند و بعضی‌ها حتی توانایی پرواز داشتند پرندگان امروزی نیز، یعنی همه ۹۰۰۰ گونه آن‌ها، جزء همین دایناسوهای پردار هستند.

درباره نویسنده

آرش رئیس‌بهرامی

دیدگاه شما چیست