اخبار

چرا ببر مازندران منقرض شد؟

ببر مازندران
نوشته شده توسط محسن کاظم پور

ببر در دهه ۱۳۳۰ در ایران منقرض شد. زمانی که مازندران پوشیده از جنگل بود.
گوزن و گراز هم به اندازه کافی وجود داشت که غذای صدها ببر را تامین کند. پس چطور این اتفاق افتاد؟

ببر در دهه ۱۳۳۰ در ایران منقرض شد.
زمانی که مازندران پوشیده از جنگل بود. گوزن و گراز هم به اندازه کافی وجود داشت که غذای صدها ببر را تامین کند. پس چطور این اتفاق افتاد؟
یک احتمال این است که شکار باعث انقراض ببر شده ولی شکار ببر یک کار تخصصی و خطرناک است.
دولت هند برای شکار ببرهای آدمخوار شکارچیان حرفه‌ای خارجی را استخدام می‌کند و آن‌ها هم ممکن است پس از هفته‌ها جستجو موفق به شکار نشوند.
ببر حیوانی است که استتار فوق‌العاده دارد و با همین روش شکار می‌کند و انسان هم جزو طعمه‌هایش است. کسی که با سلاح‌های آن دوران به شکار ببر می‌‌رفت از جانش سیر شده بود. در جنگلی که زیستگاه ایده‌ال ببر است شما بیشتر از ده متر جلوی پایتان را نمی‌بینید و بهترین سلاح آن دوران برنو بود که تا مسلح شود و نشانه‌گیری کند ببر شما را خورده. ضمن اینکه اگر شکار گسترده ببر در آن دوران وجود داشت الان باید تعداد زیادی پوست از آن دوران باقی مانده بود.
محل زندگی ببر جنگلهای ساحلی بود که در کنار رودخانه‌ها و تالابها قرار می‌گیرند. ببر حیوانی است که به آب نیاز دارد. روزی چند ساعت باید آب‌تنی کند و بچه‌هایش را در نیزار مخفی می‌کند تا ببرها و انسان‌ها و درندگان دیگر توله‌هایش را نکشند. در دهه ۱۳۳۰ این جنگلهای ساحلی و نیزارها از بین رفته بود. این نیزارها ایده‌آلترین جا برای شالیزار هستند.
درختان جنگلهای ساحلی هم که برای استفاده از چوب و گسترش شهرها و روستاها قطع می‌شدند.
البته در آن دوران همه این جنگلهای ساحلی و نیزارها از بین نرفته بود اما تکه‌های کوچکی باقی مانده بود که برای حفظ یک جمعیت پایدار از ببرها کافی نبود. گربه‌سانان قلمروطلب هستند و ببر هم قلمروهای بسیار بزرگی نیاز دارد.
وقتی زیستگاه کم است این قلمروطلبی شدیدتر می‌شود. ببرها با هم می‌جنگند و همدیگر را می‌کشند. ببرهای ضعیف تر مجبور می‌شوند به مناطق نزدیک به سکونتگاه انسانی بروند. در آنجا طعمه کافی برایشان نیست و دام‌ها یا حتی انسان‌ها را شکار می‌کنند و مردم هم با گذاشتن گوشت سمی آن‌ها را می‌کشند. اگر هم به کوهستان‌ها بروند شکار کردن در این مناطق برایشان دشوار است. برای محافظت از توله‌هایشان به مشکل برمی‌خورند و بچه‌هایشان غذای خرس و پلنگ می‌شوند. پیدا کردن آب هم در این مناطق مشکل دیگری است. چشمه در کوهستان‌های جنگلی زیاد است اما روستاها در نزدیکی چشمه‌ها هستند و دام‌ها به آن مراجعه می‌کنند.
وقتی جمعیتهای ببر از هم جدا می‌شوند یک مشکل دیگر پیش می‌آید. آنها برای جفت یابی باید مسافتهای طولانی را طی کنند و از محل حضور انسانها بگذرند. تعداد کم باعث می‌شود خیلی از ببرها جفت پیدا نکنند و خواهر و برادرها با هم جفتگیری کرده و چند نسل ازدواج فامیلی پیاپی باعث شیوع بیماریهای ژنتیکی در آنها می‌شود.

ببر مازندرانببر مازندرانببر مازندران
تصاویر به جا مانده از ببر مازندران

به همین دلیل سخن گفتن از احیای ببر در ایران اینقدر مضحک است. حتی در دهه ۱۳۳۰ ببر نمی‌توانست در ایران وجود داشته باشد چه برسد به دهه ۱۳۹۰.
در میانکاله هم زمانی ببر وجود داشت که اول پر از مرال و گراز و شوکا و قرقاول و ماهی و لاک‌پشت بود و دوم اینکه ببرها دریا را شنا می‌کردند به ساحل بهشهر می‌آمدند و در آنجا جفت یابی می‌کردند وگرنه میانکاله وسعتی ندارد که بتواند تعداد زیادی ببر در آن زندگی کند.
شاید زمستان‌ها که سیل پرندگان مهاجر به میانکاله وارد می‌شد برخی از ببرها از مازندران هم به آنجا می‌رفتند و وفور غذا باعث می‌‌شد با هم درگیر نشوند. الان در میانکاله گویا نسل گرگ هم منقرض شده است.
ضمن اینکه احیای حیوانات برای زیبایی و کلاس گذاشتن نیست. به دلیل نقشی است که هر حیوان در اکوسیستم دارد. طعمه اصلی ببر گراز و مرال است. این دو طعمه‌های اصلی پلنگ هم هستند و اگر واقعا جایی تعداد گراز زیاد است و به محیط زیست آسیب می‌زند با حفاظت از پلنگها در مناطق مجاور آنها به این مناطق خواهند آمد. پلنگ برخلاف ببر انطباق پذیری بسیار بالایی با زیستگاه‌های مختلف دارد، طعمه‌هایش خیلی متنوع است و خطرش برای انسان و دام بسیار کمتر از ببر است.
روستایی در شهرستان فیروزه خراسان هست که موش‌ها آن را به وضعیت اسفناکی انداخته‌اند. حتی دیوارها و کف خانه‌ها را هم برای لانه‌سازی تخریب کرده‌اند. در حالیکه جوندگان شکارچیان زیادی دارند: سگ‌سانان و گربه‌سانان و پرندگان شکاری و مار و بزمجه و راسو و گورکن و … ولی سازمان محیط زیست ایران توانایی احیای نسل این حیوانات در این مناطق را ندارد. در حالی که هم حیوانش وجود دارد، هم زیستگاهش و هم طعمه کافی برای آن‌ها هست. اما در مناطقی که مشکل جوندگان وجود سم‌گذاری شدیدی انجام می‌شود. حیوانات که تجربه خوردن موش سمی و بیماری را دارند دیگر آنها را شکار نمیکنند. این شکایتی است که بسیاری از مردم از گربه‌ها دارند که اینجا پر از موش است و گربه‌ها هم از موش‌ها می‌ترسند! درحالیکه گربه‌ها تجربه خوردن موش سمی داشته‌اند و احمق نیستند که این کار را تکرار کنند. اگر حیوان جدیدی وارد منطقه کنیم برای او هم همین اتفاق خواهد افتاد و ممنوعیت سم‌گذاری نیاز به همکاری مردم محلی و ادارات دولتی دارد. درست به همین دلیل احیای هر حیوانی حتی روباه و گورکن فراتر از توان ایران است.

درباره نویسنده

محسن کاظم پور

دیدگاه شما چیست